زمان زرتشت

زمان زرتشت

بر پایه گزارش‌های ایرانی

 

 

زادروز زرتشت

30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ  ایرانی، 27 مارس 661ــ  میلادی ژولی

پیام‌آوری زرتشت

15 اردیبهشت 1252ــ  ایرانی، 12 می 631ــ  میلادی ژولی

دین‌پذیری گشتاسپ

1210ــ  ایرانی، 589ــ / 588ــ  میلادی ژولی

درگذشت زرتشت

11 اردیبهشت 1205ــ  ایرانی، 8 می 584ــ  میلادی ژولی

 

سرسخن

با اینکه برخی پژوهشگران زمان سنتی زرتشت را نادرست می‌انگارند و آنرا تا حدود ششصد سال به عقب می‌برند، چنین به نظر می‌رسد که نادرست انگاشتن و رد گزارش‌های ایرانی از زمان زرتشت، کار ساده‌ای نیست. تخیلی دانستن و رد این داده‌ها، به معنای رد تمامی گزارش‌های منابع ایرانی و از جمله شاهنامه فردوسی از تسلسل زمانی رویدادها، دوره‌ها و پادشاهانی است که زمان زرتشت و گشتاسپ شاه نیز یکی از حلقه‌های به هم پیوسته آن است.

باورمندان به نادرستی زمان زرتشت در منابع ایرانی به ناچار با زنجیره‌ گسیخته‌ای از رویدادها روبرو هستند که در کنار ادعاهای تازه برای زمان زرتشت، می‌باید به پاسخ و چاره‌ای برای پیوستگی کل زنجیره رویدادهای از هم پاشیده نیز برآیند. راه‌حل‌هایی که می‌باید علاوه بر توجیه تاریخی و تقویمی، توجیه باستان‌شناختی و زبان‌شناختی نیز به همراه داشته باشند.

نادرست و مجعول دانستن منابع ایرانی برای چنین موضوع مهمی، به معنای نادرستی و بی‌اعتباری هرگونه آگاهی دیگر، و حتی بی‌اعتباری تاریخ‌نامه‌های ایرانی نیز می‌تواند باشد.

بجز این، زمان زرتشت، زمان پایان هزاره نهم و آغاز هزاره دهم در باورهای ایرانی دانسته شده است و بسیاری از باورها و حتی رویدادهای تاریخی با توجه به این هزاره‌ها شکل گرفته است. باور به نادرستی زمان سنتی زرتشت، به معنای نادرستی تمامی داده‌های مبتنی بر هزاره‌ها نیز هست.

گزارش‌های ایرانی از این جهت نیز نمی‌توانند به کل اشتباه باشند که تغییر و دستکاری در زمان سنتی پیامبران هیچگاه کار آسانی نبوده و نیست. چنانکه می‌دانیم، زمان پیامبران را تنها منابع تاریخی حفظ نمی‌کنند، بلکه در جان و باور همه باورمندان به آنان ریشه می‌دواند و پایدار می‌ماند. مگر آنکه آن پیامبر و دین او را، دینی مرده و پیامبری فراموش شده دانسته باشیم. همچنین می‌دانیم که پیروان هیچ پیامبری، هیچگاه تاریخ سنتی پیامبر خود را تغییر نداده‌اند؛ حتی اگر آن تاریخ نادرست بوده باشد.

کلیات

1-  برای آگاهی از زمان زرتشت و رویدادهای وابسته به او، گزارش‌های بسیاری در آثار مکتوب ایرانی و غیر ایرانی وجود دارد که دانشمندان فراوانی در حدود دویست سال اخیر و با پیدایی دانش اوستاشناسی در جهان، از آنها بهره برده‌اند. هر چند که این کوشش‌ها به دلیل تناقض میان گزارش‌های گوناگون ایرانی و غیر ایرانی، به نتیجه‌ای قطعی و روشن نرسیده، اما در دامنه‌‌ای میان سال‌های 500 تا 1200 پیش از میلاد محصور شده است.

2-  در این گفتار- همانگونه که از عنوان آن بر می‌آید- کوشش شده است تا زمان‌سنجی زندگی زرتشت بر مبنای داده‌های منابع سنتی ایرانی انجام شود. هر چند که قصد دستیابی به زمان واقعی زندگی زرتشتِ تاریخی، در میان نبوده است، اما دلیلی نیز برای نادرستی این گزارش‌های دیرینه ایرانیان در دست نیست.

3-  با اینکه بسیاری از دانشمندان، تاریخ‌های سنتی ایرانی (و یا یکی از این تاریخ‌ها) را پذیرفته‌اند؛ اما برخی دیگر، داده‌های تقویمی منابع ایرانی را نادرست، مجعول و ساختگی می‌دانند و زمان زرتشت را از یک تا شش سده به عقب می‌برند. برای نمونه، خانم مری بویس- پژوهشگر بزرگ و فقید اوستا و زرتشت‌شناسی- ضمن رد کامل تاریخ‌‌های داده شده از زمان زرتشت در منابع ایرانی و اعتقاد به تاریخ 1200 پیش از میلاد، بر این باور است که این نادرستی‌ها، جای هیچ شگفتی هم ندارد. چرا که «ایرانیان باستان نه به تاریخ دلبستگی داشتند و نه برای تاریخ‌گذاری دقیق، صاحب وسیله گاهشماری بوده‌اند».

بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه همایون صنعتی زاده، جلد یکم، چاپ دوم، 1376، ص 263.

4- ویژگی‌های ممتاز و دقیق منابع ایرانی و شواهد پرشمار دیگر، نشان می‌دهد که «ایرانیان نه تنها به تاریخ دلبستگی داشته‌اند، بلکه برای تاریخ‌گذاری صاحب ابزارهای دقیق گاهشماری بوده‌اند». این نکته آنگاه بهتر درک می‌شود که می‌بینیم گزارشی تاریخی از زمان متوکل عباسی در سال 247 هجری قمری (240 خورشیدی) و به هنگام فرمان متوکل برای قطع درخت سرو کاشمر که به دست زرتشت و گشتاسپ کاشته شده بود، سن کاشت درخت و زمان زرتشت و گشتاسپ را بدون حتی یک سال اشتباه ثبت می‌کند. تاریخ داده شده، یعنی 1450 سال پیش از آن زمان، دقیقاً با زمان دین‌پذیری گشتاسپ برابر است.

در باره قطع سرو کاشمر و زمان‌های داده شده برای آن بنگرید به: تقی‌زاده، سید حسن، بیست مقاله تقی‌زاده، ترجمه احمد آرام و کیکاووس جهانداری، چاپ سوم، 1381، ص نُه.

دبستان المذاهب، مؤلف ناشناس، چاپ عکسی، به کوشش علی اصغر مصطفوی، 1361؛

ابن فندق، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، چاپ دوم، بی‌تا؛

فردوسی، شاهنامه، بیت‌های دقیقی در  داستان پادشاهی گشتاسپ؛

شاهنامه فردوسی، تحریر عربی از فتح بن علی بنداری اصفهانی، ترجمه عبدالحمید آیتی، 1380.

در باره اهمیتی که والتر هینتس برای این داده تاریخی قائل شده است، بنگرید به: رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد یکم، 1380، ص 35.

5- ابراز تردید و یا رد گزارش‌های ایرانی و نادرست خواندن آنها کار آسانی نیست و تاکنون نیز منکران آن، دلایل و شواهد قاطعی عرضه نکرده‌اند؛ همانگونه که دوشن گیمن نیز در پیشگفتار خود بر ترجمه‌ای از گاتها، گفته است که «هیچ دلیل جدی برای تردید در زمان سنتی وجود ندارد».

برای نظر دوشن گیمن و همچنین انتقاد او بر شیوه ترجمه بنگرید به: ساسان‌فر، آبتین، گاتاها- برگردان هفت هات نخستین، 1383، ص11.

از همین روی است که بجز دانشمندان نامدار سده‌ها و دهه‌های گذشته که معتقد به تاریخ سنتی بوده‌اند، همچون فردیناند یوستی، واسیلی آبایف، ارنست هرتسفلد، ایگور دیاکونوف، فرانتس آلتهایم، واسیلی استرووه، ویلیام جکسن، باباجان غفوروف، تئودور نولدکه، جیمز دارمستتر، سید حسن تقی زاده، کنستانتین ایناسترانتسیف، والتر هینتس، داندامایف، وایتلی، زنر، گرانتووسکی، هنینگ، وست، لومل و تا اندازه‌ای نیبرگ، گرایش به باورمندی و اصالت این تاریخ‌ها در میان پژوهشگران معاصر همچون دوشن گیمن و گراردو نیولی نیز رو به فزونی گذاشته است.

برای نمونه بنگرید به تازه‌ترین اثر گراردو نیولی که در رد نظریه پیشین خود نوشته و در آن زمان زرتشت را میان آخرین دو دهه سده هفتم تا میانه سده ششم (620 تا 550) پیش از میلاد می‌داند:

Gnoli, Gherardo, Zoroaster in History, Persian Heritage Foundation, 2000.

6-  فراوانی منابع موجود ایرانی که در آنها به زمان زرتشت پرداخته شده و در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره می‌شود، نشان می‌دهد که این موضوع و جزئیات آن همواره برای ایرانیان اهمیتی بسیار داشته است.

7- اختلاف‌نظرها در این زمینه بین نویسندگان گوناگون ایرانی بسیار کمتر از نویسندگان یونانی و رومی بوده است که تفاوت‌نظرهایی هزاران ساله با یکدیگر دارند. در بخش بزرگی از منابع ایرانی حتی یک سال اختلاف با یکدیگر دیده نمی‌شود.

8-  با اینکه در آثار ایرانی، رویدادهای زمان زرتشت به صورت پراکنده و گاه غیر مستقیم ثبت و روایت شده و هیچیک از منابع به نقل زمان تمامی رویدادها نپرداخته‌ است، اما تنظیم و طبقه‌بندی تمامی این داده‌ها نشان می‌دهد که می‌توان آنها را به مانند حلقه‌های یک زنجیر در پیوستگی با یکدیگر دید. بسیاری از اطلاعات پراکنده در کتاب‌های گوناگون، یکدیگر را تکمیل می‌کنند و در قیاس با یکدیگر، دچار تضاد و تناقض نمی‌شوند.

9-  پیگیری زمان زرتشت بر پایه گزارش‌های ایرانی، بیشتر متکی است بر متن‌های پهلوی: «ویـچـیـتَـکی‌‌های زاد سْـپَـرَم/ زات سْـپَـرَم/ گزیده‌های زادسپرم» (مهم‌ترین اثر)، «دینکرد» (کتاب هفتم)، «ارداویراف نامه» و «بندهش»؛ همچنین متن‌های فارسی و عربی «آثارالباقیه» و «قانون مسعودی» از ابوریحان بیرونی، «تاریخ پیامبران و شاهان» («سنی ملوک الارض و الانبیا») از حمزه اصفهانی، «مروج‌الذهب» و «التنبیه ‌و الاشراف» از ابوالحسن مسعودی، «الملل و النحل» از شهرستانی، «العبر» از ابن خلدون به نقل از مسعودی و «مجمل‌التواریخ و القصص» از نویسنده‌ای ناشناس.

10-  جای شگفتی دارد که در سراسر اوستا کوچکترین اشاره‌ای به زمان‌های در پیوند با زرتشت نشده است، همانگونه که کمترین اشاره‌ای به هخامنشیان و خاندان زال و رستم در آن وجود ندارد. در متون و کتیبه‌های هخامنشی نیز هیچ یادکردی از زرتشت و اوستا به دیده نمی‌آید.

11-  بررسی منابع موجود نشان می‌دهد که آنچه برای ایرانیان و تاریخ‌نگاران اهمیت بیشتر داشته است، همانا زمان پیام‌آوری زرتشت می‌بوده و نه زمان زایش او. بیشتر منابع در زمینه زادروز پیامبر سکوت کرده‌، اما زمان آغاز پیامبری او را مشخص ساخته‌اند. البته این یکی از ویژگی‌های ایرانیان بوده که زمان زادروز کسی بخودی خود در نزدشان اهمیت زیادی نداشته و ثبت نمی‌شده است. سکوت تاریخ‌نامه‌های ایرانی در این زمینه نیز از همین نکته سرچشمه گرفته و علاقه‌مندی امروزی ما برای پی‌جویی زمان زایش بزرگان و نام‌آوران، گویا در دوران معاصر به وجود آمده است. آنچه برای ایرانیان اهمیت ثبت و نگهداری داشته، همانا زمان انجام کاری مهم و بزرگ بوده که به فراوانی در منابع گوناگون منعکس شده است. رویدادهای تاریخ‌دار در شاهنامه فردوسی نیز دارای همین ویژگی هستند.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: دوانلو، فرانک، رویدادهای تاریخ‌دار شاهنامه فردوسی، چاپ دوم، 1383.    

12-  برخی پژوهشگران، داده‌های تاریخ سنتی را بگونه‌ای نیز تحلیل و محاسبه کرده‌اند که پیرو آن، زمان زرتشت برابر با عصر هخامنشی و داریوش بزرگ شده است. وجود شواهدی که نشان‌دهنده نادرستی این برداشت است، موجب شده که منتقدان گزارش‌های ایرانی، همین نکته را دلیلی بر بی‌اعتباری تاریخ سنتی بدانند. در حالیکه طبق داده‌هایی که در پایین خواهد آمد، زرتشت بیست و پنج سال پیش از بنیاد شاهنشاهی هخامنشی درگذشته است.

13-  دامنه امکان استنباط‌های دیگر از زمان‌های داده شده برای زندگی زرتشت، 1+ سال و 49ــ سال است. یعنی می‌توان با روش‌های استنباطی دیگر (مثلاً با بکارگیری مبدأ گاهشماری سلوکی بجای سال غلبه اسکندر) در تطبیق زمان‌های داده شده، حداکثر تا یک سال به همه زمان‌های داده شده افزود و تا 49 سال از زمان زایش و پیام‌آوری و درگذشت او، و یا 19 سال از زمان دین‌پذیری گشتاسپ کاست. در مجموع می‌توان نزدیکترین زمان حیات زرتشت را تا 535 پیش از میلاد و دورترین زمان حیات او را تا 662 پیش از میلاد به عقب برد. با هر گونه محاسبه و استنباط از متون ایرانی، پیش و پس از این بازه 128 ساله‌ نمی‌تواند در محدوده حیات زرتشت باشد. 

14-  سال غلبه اسکندر به عنوان نقطه شاخص تمامی اندازه‌گیری‌ها، برابر است با سال 1253ــ ایرانی که با سال 331ــ  میلادی آغاز و با سال 330ــ  میلادی پایان می‌یابد. مبدأ گاهشماری اسکندری یا سلوکی در سکه‌ها و اسناد اشکانی و دیگر منابع ایرانی برابر است با یکم اکتبر سال 312ــ  میلادی و در میان منابع نجومی بابلی برابر است با سوم آوریل سال 311ــ  میلادی.

15-  هر چند که داده‌های تاریخی برای زمان‌های منتسب به تاریخ اسکندری یا سلوکی می‌باید بر بنیان مبدأ تأسیس این گاهشماری انجام شود و نه بر بنیان سال غلبه اسکندر بر ایران، اما برای تعیین زمان زرتشت، ملاک سال غلبه است. چرا که در آثار ایرانی بارها به صراحت از سال تباهی پادشاهی به دست اسکندر یاد شده و روش نگارنده نیز مبتنی بر داده‌های سنتی است. ابوریحان بیرونی نیز که در آثارالباقیه، مبدأ گاهشماری اسکندری را ملاک گرفته بوده، بعدها و در کتاب قانون مسعودی آنرا اصلاح و به عبارت «بعد از غلبه اسکندر» تصحیح می‌کند. تقی‌زاده (منبع زیر) نقل می‌کند که گویا بیرونی رساله‌ای نیز به نام «فی اعتذار عماسبق لی فی تاریخ الاسکندر» نوشته بوده است.

سید حسن تقی‌زاده، لزوم رعایت تطبیق داده‌های تقویمی برای زمان زرتشت بر اساس سال غلبه اسکندر بجای مبدأ گاهشماری اسکندری/ سلوکی را یادآور شده است. بنگرید به: تقی‌زاده، سید حسن، بیست مقاله تقی‌زاده، ترجمه احمد آرام و کیکاووس جهانداری، چاپ سوم، 1381، ص نُه.

جلیل اخوان زنجانی در گفتاری نوآورانه بر این باور است که گاهشماری اسکندری ارتباطی با شخص اسکندر و یا کس دیگری ندارد و نام اسکندر محصول تلطیف آوایی نام اصلی آن یعنی «سَـگ کَـنـدَر» بوده است. برای این گفتار خواندنی بنگرید به: اخوان زنجانی، جلیل، رصد و تاریخ‌گذاری در ایران، 1384، ص 97 تا 102.

16-  شماره‌های داده شده برای روز و ماه به روش معمول حفظ شماره‌های روز و ماه در گاهشماری‌های پیشین که جزئیات زمان‌سنجی و کبیسه‌گیری آنها ناشناخته است، در گاهشماری ایرانی و تطبیق آن با گاهشماری میلادی انجام شده است. به همین دلیل نمی‌توان روزهای هفته را برای آنها بکار برد.

تطبیق زمان زرتشت بر پایه گزارش‌های ایرانی

زادروز زرتشت:  30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ  ایرانی (از مبدأ هجری خورشیدی)، 27 مارس 661ــ  میلادی ژولی، 331ــ  غلبه اسکندر.

روز و ماه زایش زرتشت بر پایه متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیستم، بند یکم، و مقایسه آن با فصل بیست و یکم، بند یکم، و نیز فصل بیست و پنجم، بند پنجم داده شده است. انتساب زادروز زرتشت به آخرین روز سال و هنگام اعتدال بهاری و روز پیش از نوروز، قابل مقایسه نمادین است با داده‌های آثار نجومی ایرانی که زرتشت را موضع گاهشماری مبتنی بر مبدأ اعتدال بهاری و کبیسه‌گیری اصلاحی آن می‌دانند.

بنگرید به: گزیده‌های زادسپرم، ترجمه محمد تقی راشد محصل، 1366، ص 31.

گزیده‌های زاد اسپرم، ترجمه مهرداد بهار، در: پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ ششم، 1386، ص 241 تا 262.

برای پیوندهای میان زرتشت با نجوم و تقویم‌نگاری بنگرید به: بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، چاپ چهارم، 1377، ص 20 و 72؛

همو، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه (متن اصلی)، تحقیق و تعلیق پرویز اذکایی، تهران، 1380، ص 20 و 54؛

همو، القانون المسعودی (متن اصلی)، تصحیح عبدالکریم سامی الجندی، سه جلد، بیروت، 2002 (متن اصلی و یا ترجمه کتاب اخیر تاکنون در ایران منتشر نشده است).

نویسنده ناشناس مجمل‌التواریخ و القصص، زمان زرتشت را 1772 سال پیش از سال 510 هجری قمری می‌داند که برابر می‌شود با سال 656 پیش از میلاد و 5 سال با زادروز زرتشت فاصله دارد. بنگرید به: مجمل التواریخ و القصص، نسخه عکسی کتابخانه برلین، به کوشش ایرج افشار و محمود امید سالار، 1379، ص 6ب.

سال زایش زرتشت بر پایه متن‌های پهلوی «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیستم، بند یکم؛ کتاب هفتم «دینکرد»، بخش سوم، فصل «همپرسگی با بهمن»، بند یکم؛ «الملل و النحل» بخش یکم، جزء سوم، باب یکم، فصل سوم؛ و دیگر روایت‌های مشهوری که زمان آغاز پیامبری زرتشت را در سن سی سالگی دانسته‌اند و با افزودن سی سال به سال دین‌آوری پیامبر استخراج شده است. هیچیک از منابع موجود به صراحت به سال زایش پیامبر اشاره نکرده‌اند و تنها از طریق محاسبه داده‌های ثانوی قابل استخراج است.

بنگرید به ترجمه فارسی بخش‌هایی از کتاب هفتم دینکرد در: رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، 1380، جلد دوم، ص 1080 تا 1101، بر اساس ترجمه‌ای از وست؛

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، توضیح‌الملل- ترجمه الملل و النحل، ترجمه محمد رضا جلالی نائینی، جلد یکم، چاپ پنجم، 1384، ص 395.

کتاب پنجم دینکرد به رغم گزارش‌های منحصربفرد از زندگی زرتشت، بدون داده‌های تاریخ‌دار است. بنگرید به: آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، کتاب پنجم دینکرد، 1386، ص 28 به بعد.

فاصله سی و یک ساله‌ای که برای زمان زایش تا آغاز پیامبری داده شده، تنها در شمار است و در عمل به سی و یک سال نمی‌رسد. این بدین سبب بوده که زادروز زرتشت درست در آخرین روز سال پیشین بوده و بنابر داده‌های مرتبط با درگذشت پیامبر، او به هنگام دین‌آوری سی سال و چهل و پنج روز سن داشته است. این فاصله در شماره سال‌های میلادی سی سال است، چرا که مرز آغاز سال میلادی در میان روزهای زادروز و دین‌آوری قرار نگرفته است.

پیام‌آوری زرتشت:  15 اردیبهشت 1252ــ  ایرانی، 12 می 631ــ  میلادی ژولی، 300ــ  غلبه اسکندر، آغاز هزاره دهم.

روز و ماه پیام‌آوری زرتشت بر مبنای تنها سند موجود یعنی متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیست و یکم، بند یکم به بعد، داده شده است. متن به صراحت به روز دی‌به‌مهر (پانزدهم) از اردیبهشت‌ماه اشاره دارد.

سال پیام‌آوری زرتشت بر پایه «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیست و پنجم، بند دوازدهم؛ «ارداویراف نامه»، فصل یکم، بندهای یکم تا سوم؛ «التنبیه و الاشراف»، فصل‌های یازدهم و شانزدهم؛ و دیگر روایت‌های مشهوری که زمان دین‌آوری زرتشت را به 300 سال پیش از غلبه اسکندر منسوب می‌دارد، برگرفته شده است.

بنگرید به: ژینو، فیلیپ، ارداویراف نامه (ارداویراز نامه)، ترجمه ژاله آموزگار، چاپ دوم، 1382، ص 41؛

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم، 1381، ص 91 و 177 تا 194؛

دین‌پذیری گشتاسپ:  1210ــ  ایرانی، 589ــ / 588ــ  میلادی ژولی، 258ــ  غلبه اسکندر.

زمان دین‌پذیری گشتاسپ، رویدادی مهم برای تاریخ‌نگاران گذشته و نیز نویسندگان دینی بوده و به فراوانی از آن در متن‌های گوناگون یاد شده است. احتمالاً به این دلیل که پادشاه و در نتیجه تمامی نظام سیاسی به دین و پیام زرتشت پس از سال‌ها گمنامی رسمیت و شهرت می‌بخشند و می‌توان گفت که این سال، زمان پیدایی عملی و رسمیت دین زرتشتی است (با بهدینی ساخته موبد کرتیر و دستگاه دینی و سیاسی عصر ساسانی که در سده اخیر به نام دین زرتشتی معروف شده، اشتباه نشود).

از روز و ماه این رویداد آگاهی در دست نیست، اما سال دین‌پذیری گشتاسپ بر پایه متن‌ پهلوی «بندهش»، بخش بیست و دوم؛ «آثارالباقیه»، فصل سوم، ششم و هشتم؛ «تاریخ پیامبران و شاهان»، باب یکم، فصل یکم و سوم؛ «مروج‌الذهب»؛ «العبر»، بخش یکم، فصل سوم؛ و گزارش‌های بسیار دیگری که زمان زرتشت را به 258 سال پیش از غلبه اسکندر منسوب می‌دارند، برگرفته شده است. در برخی از این منابع (مانند آثارالباقیه و تاریخ پیامبران و شاهان) به صراحت به زمان دین‌پذیری گشتاسپ اشاره شده و در برخی بدون اشاره به گشتاسپ یا رویداد خاص دیگری، آنرا زمان زرتشت دانسته‌اند.

بنگرید به: بندهش، ترجمه مهرداد بهار، چاپ دوم، 1380، ص 156، (عجیب است که این منبع مهم، در باره زمان و زندگی زرتشت به شکل غیرمنتظره‌ای سکوت کرده و عدد 258 سال نیز تنها با محاسبه داده‌های دیگری از طول زمان پادشاهی پادشاهان به دست می‌آید)؛

اصفهانی، حمزه، تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، چاپ دوم، 1367، ص 10 و 22؛

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج‌الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد یکم، 1365، ص276.

ابن خلدون، العبر- تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، جلد یکم، چاپ دوم، 1375، ص 176 و 177، به نقل از مسعودی.

برخی دانشمندان و از جمله سید حسن تقی‌زاده (همان) و گراردو نیولی (که بعدها از این نظر خود برگشت)، تاریخ 258 پیش از اسکندر را ساخته دستگاه جعل و تاریخ‌سازی دینی عصر ساسانی می‌دانند و تنها تاریخ 300 پیش از اسکندر را مستند می‌دانند، اما با توجه به اینکه عدد 258 در زنجیره اعداد و ارقام داده شده از زمان پیامبر، نه تنها اختلالی ایجاد نمی‌کند، بلکه تکمیل‌کننده و روشنگر رویدادها و تاریخ‌های دیگر است، و از سوی دیگر به فراوانی در متون گوناگون از آن یاد شده، دلیلی برای ساختگی بودن آن در دست نیست. درست است که دستگاه دینی عصر ساسانی دست به تحریف‌های بی‌شماری در تاریخ و فرهنگ ایران زمین زده بوده، اما دستکاری آنها برای تغییر فاصله زمان زرتشت تا عصر ساسانی، تنها با کوتاه کردن طول زمان اسکندر تا پایان پادشاهی اشکانیان انجام پذیرفته است و نه با تغییر فاصله زرتشت تا اسکندر.

نظر پیشین نیولی را در اینجا ببینید: نیولی، گراردو، زمان و زادگاه زرتشت، ترجمه سید منصور سید سجادی، 1381، ص 217 تا 226.

در باره کاستن از شمار سال‌های پادشاهی اشکانی بنگرید به: مسعودی، التنبیه و الاشراف، همان، ص 92؛

بیرونی، آثارالباقیه، همان، ص 20 و 21.

آنچه موجب این تردیدها شده است، استنباط‌های گوناگونی است که از فاصله پیام‌آوری زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ می‌شود. منابع موجود این فاصله را از صفر تا سی و پنج سال می‌دانند؛ اما اختلاف فراوان روایت‌ها، نشانه سستی آنها، و تسلسل منطقی تاریخ‌های داده شده در متون کهن، نشان می‌دهد که به احتمال، عدد 300 پیش از اسکندر، اشاره به پیام‌آوری زرتشت و عدد 258 پیش از اسکندر، اشاره به زمان دین‌پذیری گشتاسپ در چهل و دومین سال پیامبری زرتشت دارد.

از همین روی است که متن‌هایی مانند گزیده‌های زادسپرم و ارداویرف‌نامه که زمان پیام‌آوری زرتشت را 300 سال پیش از اسکندر می‌دانند، اشاره‌ای به زمان دین‌پذیری گشتاسپ نکرده‌اند. در واقع متونی که از سال 300 پیش از اسکندر یاد کرده‌اند، زمان پیام‌آوری زرتشت؛ و متونی که از سال 258 پیش از اسکندر یاد کرده‌اند، زمان دین‌پذیری گشتاسپ و رسمیت دین را در نظر داشته‌اند. ممکن است استنباطی که فاصله پیام‌آوری زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ را دوازده سال می‌داند، بر اثر جابجایی فاصله 42 ساله پیام‌آوری زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ، با فاصله زادروز زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ (یعنی سن زرتشت در آن هنگام) رخ داده باشد.

برای گزارش بیرونی در این زمینه بنگرید به: بیرونی، آثارالباقیه، همان، ص 300.

نگارنده بر این باور است که کلید حل دقیق معمای زمان زرتشت در همین عدد 42 نهفته است. چرا که بسیاری از اشتباه‌ها و اختلاف‌نظرهای ناشی از آن، از استنباط‌های گوناگون در انتساب بازه زمانی 42 ساله به فاصله‌های گوناگون در زمان زندگی زرتشت بوده است. همچنین عدد 42 نتیجه تفریق 258 از 300 نیز هست.

درگذشت زرتشت:  11 اردیبهشت 1205ــ  ایرانی، 8 می 584ــ  میلادی ژولی، 223ــ  غلبه اسکندر.

سن درگذشت زرتشت بر پایه «دینکرد» (کتاب هفتم، بخش پنجم)؛ و روز و ماه و سن زرتشت به هنگام درگذشت به گزارش «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیست و پنجم، بند پنجم داده شده است. گزارش زادسپرم، بسیار دقیق، واضح و بدون نیاز به استنباط‌های ثانوی است.

نویسنده:رضا مرادی غیاث آبادی

لباس سنتی زرتشتیان ایران

لباس محلی بانوان زرتشتی در یزد ، در حدود 50 سال پیش لباس مردم یک ناحیه خاصی از ایران بوده است که احتمالا مربوط به اصفهان یا خراسان می شده است .


آنچه در سفرنامه ها در این مورد آمده است این است که زنان زرتشتی طرفدار رنگ های متنوعی بوده اند . سرپوش رنگارنگ به سر می گذاشتند .پیراهن آبی یا چهار خانه می پوشیدند .شلوار خال خال به پا می کردند . مردان زرتشتی هم قباهای بلند نخی به رنگ قهوه ای به تن می کردند که راه های سفید داشت و دستار سفید یا خاکی رنگ به سر داشتند وعموما ریش می گذاشتند واکثرا لباس سفید یکدست می پوشیدند وشاید به همین منظور باشد ک در برخی کتب تاریخی به سفید جامگان معروفند .

لباس سنتی زرتشتیان براثر مرور زمان دستخوش تحولاتی گردید تا به امروز که دیگر لباسشان با لباس مسلمانان تفاوتی ندارد . درشهر یزد وبرخی نواحی زرتشتی نشین برخی از زنان ومردان زرتشتی لباس سنتی خود را هنوز حفظ کرده اند .

درگذشته بنا بردستور حکومت های وقت ، زرتشتیان (مردان ) میبایست یک وصله ی مستطیل بزرگ به رنگ زرد به پشت خود بدوزد تا بدین وسیله از دیگران متمایز گردند .

زرتشتیان از ماقبل از دوره سلطنت رضاشاه مجبور بودند به شیوه ای لباس بپوشند تا از دیگران متمایز باشند . پوشیدن جوراب تامدت های مدیدی برای زرتشتیان ممنوع بود همچنین به دست کردن انگشتر داشتن یا بستن ساعت مچی برای انان منع شده بود . آنها حق نداشتند سوار بر اسب یا چهار پای دیگر شوند یا به حمام های عمومی بروند .

مردان زرتشتی برای پوشاندن سرخود از "چادر شب " استفاده می کردند . جنس چادر شب معمولا از ابریشم ورنگ ان ترکیبی از رنگهای سفید ، عنابی وقرمز بود . ابتدا عرقچینی به سر می گذاشتند سپس چادر شب را به دور سر می پیچیدند .

هنوز استفاده از چادر شب در برخی نواحی اطراف یزد مانند مریم آباد ، نعیم اباد ، رحمت اباد و... در بین مردان مسلمان وزرتشتی به چشم می خورد.

جنس پارچه هایی که زردشتیان به غیر از چادر شب از آن استفاده می کردند ، پنبه ای بوده است . این پارچه ها توسط خود مردم بافته شده است و به پارچه "کرباس " معروف بوده است .

درمورد لباس بانوان زرتشتی وچگونگی ان باید گفت : پوشاکی که بانوان زرتشتی از ان استفاده می کنند ، شباهت بسیار نزدیک به پوشاک بانوان دیگر نقاط ایران دارد . چنانکه روسری آنان از نظر شکل وطرز استفاده نظیر روسری بانوان بختیاری وطرز استفاده آنان است و پیراهن انان هم شبیه پیراهن بانوان لر درگذشته نزدیک است و شلوار ، از لحاظ شکل و برش همان شلوار بانوان کرد اذربایجان غربی است وکلاهک همان کلاهک بانوان بندری است .



به طور کلی پوشاک بانوان زرتشتی را میتوان به 6تکه تقسیم کرد :

1. کلاهک (لچک ) 2. پیراهن زیر (سدره ) 3.پیراهن رو 4. روسری (مقنی یا مکنی ) 5. شلوار 6. کفش

1. کلاهک یا لچک : کلاهک بانوان زرتشتی شباهت زیادی به کلاهک زنان بندری دارد . این کلاهک تقریبا پارچه ای سه گوش می باشد .

این پارچه آستر می کنند وپارچه مورد استفاده ان اغلب از پارچه های زری ومخمل یا ابریشم است . دوگوشه این لچک را که در پشت سرقرار میگیرد بوسیله قیطان به هم می پیوندند .حاشیه جلد کلاهک را که در جلوی سروپیشانی قرار میگیرد بوسیله یراق تزئین می کنند ولبه کلاهک را سنبله (نواری است که با ابریشم بافته می شود ) می دوزند این سربند کاملا مو را می پوشاند .

2. پیراهن زیر (سدره ):

علامت ممیزه این آیین دوچیز است :

1. نشان درونی (باطنی ) 2. نشان برونی (ظاهری )

نشان درونی عبارتست از سه واژه : هومت ، هوخت وهودشت ( اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ) نشان برونی یا ظاهری عبارتست از : پوشیدن لباس مقدس زرتشتیان به نام سدره که باید برروی ان کشتی ببندد ورنگ آن احتمالا باید سفید باشد .

3. پیراهن رویی بانوان زرتشتی :

پیراهنی فراخ با آستین راسته و باسر آستین حاشیه دار ویقه گرد که معمولا چاکی کوتاه از جلد وعقب دارد دامن پیراهن فراخ است و گاه در پایین و گرداگرد دامن رامانند سر آستین حاشیه می دهند وقد آن به طور عمودی از زیر سینه تا پایین با تکه هایی که به صورت ترک ،ترک است ورنگارنگ ترکیب می کنند .

در گذشته پارچه هایی که برای دوخت این پیراهن استفاده می شده از اطلس بوده است وبلندی این پیراهن حدودا تا ساق پا بوده است اما درحال حاضر از این پیراهن استفاده نمی شود .

4. روسری ( مقنی ) : روسری بانوان زرتشتی پارچه ای رنگین با نقش ونگار که طول آن حدودا 5/3 متر وعرض آن حدودا 1متر است وروی کلاهک (لچک ) گذاشته می شود وبرای استوار نمودن آن برروی سردر قدیم از دستمال کلاغی استفاده می کردند وآن را برروی روسری می بستند . اما امروزه برای استوار نگه داشتن روسری روی سر از سنجاق استفاده می شود .

استفاده از روسری به گونه ای است که کاملا سر را می پوشاند ونیز جلو و عقب بدن را می پوشاند از جلو برروی دست افتاده وتا بالای مچ دست را می پوشاند وسینه و شکم را محفوظ میکند واز پشت سرتا پشت پا اویزان می شود . (حدود مچ پا)

تمام برجستگی ها وفرو رفتگی های بدن بوسیله روسری پوشیده می ماند و حالت یکنواختی به بدن میدهد.

درمورد جنس پارچه روسری باید ذکر کرد که پارچه آن باید از جنسی باشد که لغزنده نباشد وخود را برروی سرنگاه دارد .

پارچه هایی که معمولا برای روسری استفاده می شود عبارت است از :

سایه کوهی – گل هند قرمز – گل هند سبز و سبز کاشانی .

5. شلوار بانوان زرتشتی :

شلوار بانوان زرتشتی از لحاظ برش با شلوار بانوان کرد آذربایجان غربی یکسان است جز اینکه ساقهای شلوار از تکه های باریک والوان نقش ونگار دار که درکنار یکدیگر قرار می گیرند ، دوخته می شود .

دمپای شلوار بوسیله بند جمع می شود وکمر نیز بوسیله بندی درناحیه کمر جمع می گردد .

از قسمت لیفه کمر به پایین حدود پانزده سانتی متر ( ناحیه باسن ) کوچک ، از پارچه متفاوت با پارچه ساق شلوار دوخته می شود ونیز میان ساق نیز از همان پارچه ای است که در قسمت بالای شلوار از آن استفاده می شود . بلندی شلوار باید به اندازه ای باشد که مچ پا را بپوشاند . شلوارهایی که مورد استفاده زرتشتیان قرار می گیرد اسامی مختلفی دارند که عبارتست از :

1. شلوار تیر 2. شلوار ترمه ( مرکز بافت پارچه ترمه در یزد است ) 3. شلوار کج



پوشاک مردان :

پوشاک مردان زرتشتی پنج تکه می باشد که عبارتند از :

1. سربند 2. پیراهن زیر 3. پیراهن رویی 4. شلوار 5. کفش



1. سربند : مردان زردشتی مانند زنان خود از سرپوش استفاده می کردند . همان طور که گفته شد به سربند مردان زرتشتی چادر شب گفته می شود وطبق رنگ ونوع بافت هرکدام اسم خاصی رابه خود گرفته که عبارتند از :

1- چادر شب را با نخهای پنبه ای می بافند . چادر شب از رنگ های حنایی ، سفید ، قرمز ، عنابی و مشکی ترکیب شده است .

چادر شب به شکل مربعی است که هرکدام از اضلاع ان حدود 20/1 سانتی متر میباشد . دور تادور ان زه دوزی می شود . زه را با نخ ابریشمی تهیه می کنند و رنگ ان اکثرا مشکی است وبه صورت قیطانی در می آورند و دورتادور چادر شب می دوزند .

نوع دیگر از چادر شب که در قدیم برای آقا دامادها مورد استفاده قرار می گرفته است چادر شبی بوده است با نخهای پنبه ای کمرنگ وچهار گوشه آن بوسیله نخهای ابریشمی دست دوزی می شده است ودورتادور این گلدوزی با نخ های ابریشمی اشعاری دوخته می شده که مضمون این شعرها "شادباش " بوده است .

مردان زرتشتی در زیر چادر شب از کلاهک نیز استفاده می کنند یک نوع آن به عرقچین دارایی سبز معروف است . برروی این عرقچین بوسیله دست نقشهایی از گل و بوته دوخته می شود ولبه عرقچین را سنبله ای به رنگ مشکی وسفید می گذارند . نوع دیگر عرقچین سفید است که مردان اکثرا در هنگام نیایش ودعا برسر می گذارند .

2. پیراهن زیر مردان : از پارچه سفید کتانی با آستین کوتاه وقدکوتاه تهیه می شود .و یقه درجلد نیم گرد است وچاکی دارد . این لباس زیر به سدره معروف است .

3. پیراهن رویی مردان : پیراهنی که در قدیم استفاده می شده پیراهن سفید یکدستی با پارچه کتانی بوده است .

یقه پیراهن گرد بوده است وچاکی دروسط یا کنار گردن داشته است که با دکمه بسته می شده است . قد پیراهن تا زانو بوده است ودر دو طرف جیب داشته و شالی به دورکمر بسته می شده است .

4. شلوار مردان زرتشتی : درگذشته مردان زرتشتی از شلوارهایی استفاده می کردند که با مسلمانان تفاوتی نداشت فقط از لحاظ رنگ متفاوت بود ورنگ ان سفید بوده است .

پيام اشوزرتشت به همسران جوان

در بندهايي از گات ها كه سخنان هميشه تازه و جاوداني اشوزرتشت است. مطالبي وجود دارد كه براي جوانان و به ويژه آنان كه پيمان زناشويي مي‌بندند، بسيار سودمند است و سبب شادي و خوشبختي بيشتر در زندگي مي‌شود. آنچه در پي مي‌آيد، بخشي از اين سفارش هاست كه برگرفته از گات ها ( هات ٥٣ و٥٤) است و آقاي شاهين سپنتا آن ها را گردآوري كرده است. اين مطلب را به نقل از ماهنامه فروهر شماره پي در پي ٣٩٦ مي‌خوانند:

بيش از ٣٧٠٠ سال پيش اشوزرتشت پيامبر ايراني، در پيام هاي آسماني خود (گات‌ها) توصيه هاي مهمي‌خطاب به دختران و پسران دم بخت و همسران جوان دارد. پيام سرنوشت ساز اشوزرتشت به دختران و پسران دم بخت، همچنان تازگي و طراوت خود را حفظ كرده و راهگشايي شايسته براي همسران جوان است. به اين پيام زندگي بخش گوش جان مي‌سپاريم:

روي سخنم با شما نو عروسان و تازه دامادان است؛ اميدوارم كه سخنان مرا به گوش هوش بشنويد و با انديشه روشن آن را نيك دريابيد و به خاطر بسپاريد:

هميشه با نيك منشي و مهر و محبت زندگي كنيد و تلاشتان براين باشد كه در راستي و پاكي از يكديگر پيشي گيريد؛ تنها از اين راه مي‌توانيد در زندگي سرشار از خوشي و خوشبختي برخوردار شويد. اي همسران جوان، به اين حقيقت توجه داشته باشيد: كساني كه در زندگي زناشويي به دنبال دروغ مي‌روند، ممكن است آن را ظاهراً دلچسب تر ببينند، ولي در واقع دروغ آنان را به بيراهه مي‌كشاند و از خود بيگانه مي‌كند. آنان كه به فريبندگي هاي ظاهري و به خوشي هاي دروغين دلبستگي پيدا مي‌كنند، درونشان تاريك مي‌شود و حقيقت به انديشه آنان راه نمي‌يابد؛ از اين روي از پيشرفت و رسيدن به درجات عالي هستي و كمال باز خواهند ماند. اما هنگامي‌كه به آزادگي و يكرنگي پايبند باشيد و آنگاه كه عشق ووفاداري ريشه دار در دل هاي شما جفت جوان وجود داشته باشد، هم در اين جهان و هم در زندگاني ديگر از بهترين پاداش بهره مند خواهيد شد. ولي هر گاه گرفتار انديشه هاي اهريمني شويد و از اين آزادگي و يكرنگي دور شويد، پيامد آن جز رنج و اندوه و افسوس نخواهند بود.

همه آناني كه زندگي زناشويي را دستخوش دروغ مي‌سازند سرانجام مورد ريشخند مردم قرار مي‌گيرند و خود را سرزنش خواهند كرد. راهنمايان درست كردار همسران جوان را چنين راهنمايي مي‌كنند كه: در زندگاني زناشويي و در خانواده خويش با خرد و راستي رفتار كنند تا آرامش و آسايش و صلح و آشتي بر زندگي آنان پرتو اندازد و ريا و فريبكاري كه چون زنجيري انسان را به تباهي مي‌كشاند، از پهنه زندگي آنان زدوده شود.

بدانديشان و كج انديشان و آنان كه بنده هوي و هوس خويش هستند از راستي و درستي بيزارند، درست كاران را به ديده حقارت مي‌نگرند و با نفس خويش نيز پيوسته در كشمكش و پيكارند. و به راستي هر آن كس كه در كمال آزادگي و با تمام وجود با هوي و هوس پيكار كند، نيروي معنوي خداوند پشتيبان او خواهد بود و چنين فردي از نيكوترين پاداش برخوردار خواهد شد. در چنين صورتي است كه عشق و محبت كه آرزوي همه ماست به سويمان مي‌آيد و دل هاي مردان و زنان را شاد خواهد ساخت و به آن ها آرامش وجدان و آسايش انديشه و خوشبختي مي‌بخشايد. پس هركس به نداي وجدان خويش گوش فرا دهد و خواست او را كه همان فرمان خداوند است برآورده سازد، پروردگار به او پاداشي گرانبها عنايت خواهد فرمود. پاداشي كه تنها در پرتو راستي و پاكي مي‌توان از آن برخوردار شد و خداوند جان و خرد آن را براي همه مقرر فرموده است.

چكيده پيام اشوزرتشت به همسران جوان:

1- هميشه در زندگي با منشي نيك زندگي كنيد و با انديشه نيك مشورت كنيد.

2- در پاكي و راستي و پرهيزكاري از يكديگر پيشي گيريد.

3- در زندگي زناشويي از دروغ و بدي بپرهيزيد.

4- به خوشي هاي دروغين و فريبندگي هاي ظاهري دل مشغول مداريد.

5- به آزادگي و يكرنگي در زندگي پايبند باشيد.

6- بكوشيد تا عشق و وفاداري در وجود شما زوج جوان ريشه بدواند.

7- در زندگي از راهنمايي راهنمايان درست كردار سود بجويند.

8- ريا و فريبكاري را از زندگي خود بزداييد.

9- در كمال آزادگي و با تمام وجود با هوي و هوس پيكار كنيد.

10- به نداي وجدان خويش گوش فرا دهيد و خواست او را كه همان خواست خداوند است، برآورده سازيد.

منبع : انجمن زرتشتيان تهران

بازنگری و هماهنگی در گاه شماری سنتی زرتشتی

كسانی شویم كه زندگانی را تازه می كنند و جهان را نو می سازند
اشوزرتشت
با درود فراوان
تقویم و تاریخ در هر كشوری گذر زمان را نسبت به حركت هایی نجومی تنظیم كرده اند. اشوزرتشت از آغاز، گاه شماری ایرانی را بر مبنای حركت زمین به دور خورشید در نظر گرفته و مبنای این گاهشماری پیدایش روشنایی و مهر در هر ماه و تغییرات آن در فصل های گوناگون سال بوده است كه از ابتدا تا اكنون به چند شیوه اجرا شده است.
البته در برخی از كشورها تقویم قمری دارند و حركت ماه را به دور كره زمین مبناقرار داده اندكه هر 28 روز یكبار روی می دهد و تقویم آنان را تشكیل می دهد.
با توجه به دانش نجوم، كره زمین هر 365 روز و 6 ساعت و چند ثانیه به دور خورشید در مداری ثابت حركت می كند. یكی از بهترین تقویم های دنیا، گاهشماری سالانه ایران است. از زمانی كه خیام پژوهشگر نامی دانش نجوم ایران گاه شماری خورشیدی را نسبت به فصل های سال , بلندی و كوتاهی روز و شب هماهنگ با طلوع و غروب خورشید به ثبت رسانید. 6 ماه آغاز هر سال یعنی از فروردین تا پایان شهریور بایستی 31 روز درنظر گرفته شود. 5 ماه بعدی از مهر تا پایان بهمن هر ماه نسبت به طول روز و شب 30 روزه خواهد شد و ماه اسفند 29 روزه خواهد بود كه هر چهار سال یكبار از جمع 6 ساعت های اضافی ماه اسفند نیز 30 روز خواهد داشت كه سال كبیسه نامیده می شود.
از آنچه در سنت های كهن خود داریم گاه شماری دینی زرتشتی با ماه های 30 روزه بر شمرده می شود كه از اورمزد روز آغاز و تا انارام ادامه دارد و اسامی آن غیر از نام آفریدگار به امشاسپندان و ایزدان نیز اشاره شده است كه اسامی بسیار برجسته ای می باشند.
در كهن ترین باورهای نجومی ایرانیان سال تنها دو فصل داشته است كه تابستان بزرگ از فروردین شروع شده است و تا پایان آبان, 7 ماه ادامه داشته و زمستان بزرگ كه از ماه آبان شروع شده و تا پایان اسفند 5 ماه شده است. بعدها و تا پایان زمان ساسانی گاه شماری زرتشتی 365 روز بوده و از جمع 6 ساعت های هر سال با ثبت در آتشكده ها توسط موبدان و آمار آنها كه هر 40 سال پس از جمع 6 ساعت های اضافی به 10 روز می رسیدند و پس از 80 سال به 20 روز و در نهایت 120 سال به 30 روز یا یك ماه تمام دست می یافتند آن سال را با جشنی ویژه برای یك ماه بی نام و نشان سپری می كردند و ضرب المثلی كه آرزو می كردند همه یكصد و بیست ساله شوند بر این انگیزه بوده كه هر فردی یكبار شاهد شركت در جشن بزرگ یكماهه پس از 120 سال شده باشد. پس از ساسانی تا كنون گاه شماری سنتی زرتشتی به شكل دیگری در باورها مانده و رعایت می شود. یعنی 12 ماه سی روزه از فروردین تا اسفند و یك ماه 5 روزه با اسامی متفاوت (اهنود- اُشتود- سپته مد- وهوخشتر – وهیشتوایش) كه هر چهار سال یكبار این ماه نیز 6 روز خواهد بود و روز اضافی اورداد نامیده می شود و كاربرد آن برای نیایش روزانه – پرهیز از نخوردن گوشت در روزهای بهمن، ماه، گوش، رام- زمان برگزاری 6 چهره گهنبار زمان حضور همگانی در نیایشگاه ها – برپایی زادروز و درگذشت اشوزرتشت – زمان پرسه همگانی – جشن های ملی و ماهیانه می باشد كه بایستی در روزهای سنتی و به شكل زیر در گاه شماری زرتشتی صورت گیرد كه به جز ماه فروردین , هماهنگی با روزهای تقویم خورشیدی ندارد.
1- نیایش همگانی در پایان برساد با نام روز نام ماه و نام گاه نیایش انجام می پذیرد.
2- روزهای پرهیز ازخوردن گوشت در روزهای دوم (وهمن) چهاردهم(ماه) شانزدهم(گوش) بیست و یكم(رام) باید انجام شود كه غیر از ماه فروردین در ماه های بعدی اعداد روزها در تقویم خورشیدی تغییر می كند و هماهنگی با ترتیب روزهای زرتشتی ندارد.
3- آیین گهنبارها:
چهره میدیوزرم گاه در روزهای خور، ماه، تیر، گوش و دی به مهر از ماه اردیبهشت (10 تا 14 اردیبهشت در تقویم خورشیدی)
چهره میدیوشهم گاه در روزهای خور، ماه، تیر، گوش و دی به مهر از ماه تیر (8 تا 11 تیر در تقویم خورشیدی)
چهره پیته شهم گاه در روزهای اشتاد، آسمان، زامیاد، مانتره سپند و انارام از ماه شهریور (21 تا 25 شهریور در تقویم خورشیدی)
چهره ایاسرم گاه در روزهای اشتاد، آسمان، زامیاد، مانتره سپند و انارام از ماه مهر (20 تا 24 مهر ماه در تقویم خورشیدی)
چهره میدیارم گاه در روزهای مهر، سروش، رشن، فروردین ، ورهرام از ماه دی(10 تا 14 دیماه در تقویم خورشیدی)
و همس پت میدیم گاه در روزهای اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوییش گاه از ماه اسفند(گاتابیو)
4- حضور همگانی در نیایشگاه ها
پیر هریشت: از روز امرداد تا روز خور در ماه فروردین (7 تا 11 فروردین ماه در تقویم خورشیدی)
پیر ستی پیر: از روز اشتاد در هر ماه به ویژه ماه خورداد(24 خورداد ماه در تقویم خورشیدی )
پیر سبز: از روز اشتاد تا روز انارام در ماه خورداد (24 تا 28 ماه خورداد در تقویم خورشیدی)
پیرنارستانه: از روز سپندارمزد تا روز آذر در ماه تیر(2 تا 6 ماه تیر در تقویم خورشیدی)
پارس بانو: از روز مهر تا روز ورهرام در ماه تیر( 13 تا 17 ماه تیر در تقویم خورشیدی)
ناركی: از روز مهر تا روز ورهرام در ماه امرداد (12 تا 17 ماه تیر در تقویم خورشیدی)
5- زادروز اشوزرتشت روز خورداد از ماه فروردین ( 6 فروردین) درگذشت پیامبر در روز خور از ماه دی (5 دی ماه در تقویم خورشیدی)
6- پرسه همگانی اورمزد و تیرماه (29 خورداد در تقویم خورشیدی) ، اورمزد و اسفندماه(25 بهمن ماه در تقویم خورشیدی)
7- جشن های ملی و ماهیانه
جشن فروردین گان (19 فروردین در تقویم خورشیدی)
جشن اردیبهشت گان ( 2 اردیبهشت در تقویم خورشیدی)
جشن خوردادگان ( 4 خورداد ماه در تقویم خورشیدی)
جشن تیرگان ( 10 تیر ماه در تقویم خورشیدی)
جشن امردادگان (3 امردادماه در تقویم خورشیدی)
جشن شهریورگان ( 30 امرداد ماه در تقویم خورشیدی)
جشن مهرگان ( 10مهرماه در تقویم خورشیدی)
جشن آبانگان ( 4 آبان ماه در تقویم خورشیدی)
جشن آذرگان ( 3 آذر ماه در تقویم خورشیدی)
شب چله ایرانی روز انارام از ماه آذر(24 آذرماه در تقویم خورشیدی)
جشن دیگان ( 25 آذر ماه در تقویم خورشیدی)
جشن بهمن گان ( 26 دیماه در تقویم خورشیدی)
جشن اسفند گان ( 29 بهمن ماه در تقویم خورشیدی)
در این شیوه گاه شماری كه روزها را با دانش نجوم و از زمان خیام رعایت نكرده ایم شاهد برخی از ناهماهنگی ها می باشیم به عنوان مثال
روزهای اول هر ماه زرتشتی باید اورمزد نام داشته باشد ولی در تقویم خورشیدی 1 فروردین- 31 فروردین- 30 اردیبهشت- 29 خورداد- 28 تیر- 27 امرداد- 26 شهریور- 25 مهر،آبان،آذر، دی و بهمن را باید اورمزد بنامیم و به همین ترتیب ناهماهنگی در بقیه روزهای سنتی زرتشتی با تقویم خورشیدی وجود دارد.
* پرسه تیر ماه در پایان ماه خورداد واقع شده است و پرسه اسفندماه در ماه بهمن خورشیدی است.
* جشن شهریورگان در ماه امرداد خورشیدی قرار گرفته است
* شانزدهمین روز هر ماه زرتشتی مهر نام دارد ولی جشن مهرگان در روز دهم مهرماه خورشیدی برگزار كی شود.
* شب چله ایرانی كه در بررسی نجومی باید روز 30 آذرماه باشد كه طولانی ترین شب سال است و همه ایرانیان آن را پاس می دارند در تقویم زرتشتی انارام روز و آذرماه در 24 آذر است
* جشن بهمن گان در ماه دی برگزار می شود.
* جشن اسفندگان در ماه بهمن واقع شده است.
برای اینكه گاه شماری خود را با تقویم خورشیدی و برا اساس دانش نجوم هماهنگ سازیم و بازنگری دیگری پس از تقویم پیش از ساسانی داشته باشیم كه نا هماهنگی های یادشده را درست كنیم و در یادگیری اسامی 30 روز ماه نسبت به اعداد تقویم خورشیدی راهكاری ساده تر داشته باشیم كه بدانیم روز 13 هر ماه، تشتر- روز 20 هر ماه، ورهرام- روز 30 هر ماه، انارام و ... خواهد بود.
پیشنهاد می شود:
چون روز اضافی در فرهنگ گاهشماری اورداد نام دارد كه هر چهار سال یكبار( سال كبیسه) به نام روز 30 از ماه اسفند(پس از 5 روز پنجه) اضافه می كنیم از این واژه(اورداد) برای روزهای اضافی هر ماه در فصل بهار و تابستان استفاده كنیم یعنی روز 31 فروردین را روز اورداد از ماه فروردین بدانیم. روز 31 از ماه اردیبهشت را روز اورداد از ماه اردیبهشت و به همین ترتیب تا پایان شهریور كه روز 31 این ماه را نیز اورداد بنامیم با این كار آغاز تمام ماه های 12 گانه زرتشتی نیز از اورمزد شروع می شود و تا انارام روز پایان می یابد. روزهای پرهیز از خوردن گوشت هر ماه درروزهای دوم ، دوازدهم، چهاردهم و بیست و یكم ثابت خواهد شد و تمام ناهماهنگی های دیگر نیز برطرف خواهد شد به عنوان مثال جشن اسفندگان در ماه اسفند قرار می گیرد شب چله روز انارام و 30 آذر خواهد شد. جشن دیگان در ماه آذر نخواهد بود، جشن مهرگان و سده هر دو روز مهر یعنی شانزدهمین روز ماه قرار می گیرد و پرسه اسفندماه در بهمن اجرا نمی شود ولی تنها یك مورد ابهام به وجود خواهد آمد و آن این است كه با 5 روز پنجه آخر سال چه باید كرد؟
بنا بر سنت ارزشمند نیاكان بایستی در پنجه كوچك كه 10 روز مانده به پایان سال به خانه تكانی بپردازیم و به استقبال روان و فروهر درگذشتگان باشیم و 5 روز مانده را در پایان سال انجام داده به استقبال نوروز برویم.
سنت برپایی گهنبار پنجه نیز پابرجا خواهد بود زیرا با هماهنگی جدید روز 25 اسفندماه هر سال اشتاد روز خواهد شد همانند گهنبار چهره پیته شهیم گاه و ایاسرم گاه ، گهنبار پنجه آخر سال نیز در روزهای اشتاد، آسمان، زامیاد و مانتره سپند و انارام(25 تا 30اسفند خورشیدی) كه اكنون نیز در همین روزها پنجه آخر سال داریم برگزار شود و هنگامی كه ماه اسفند 29 روز خواهد بود از روز ارد تا مانتره سپند گهنبار پنجه بوده و برای یادآوری نام بخش های گات های اشوزرتشت (اهنود، اشتود، سپنته مد، وهوخشتر، وهیشتوییش) در سرایش آفرینگان خوانی گهنبار پنجه از این اسامی نیز در همان روزهای گهنبار بهره خواهیم گرفت

اهورامزدا در سخنان زرتشت «گاتاها»

به منظور آشنایی دقیقتر و داوری منصفانه لازم است نظر زرتشت را در کلام خود او «گاتاها» بجوییم. قدیمیترین و مقدس ترین قسمت اوستا گاتاها است. که در میان یسنا جای داده شده است. (Jackson, A.V. Williams, P.۲۸۶؛ پور داوود، ص ۶۱) این سرودها در خود اوستا «گاتا» و در پهلوی«گاس» نامیده شده که جمع آن «گاسان» است و گاسانیک ترکیب صفتی آن است. و در سانسکریت گاثا نامیده می شود. در کتب دینی بسیار قدیمی برهمنی و بودایی گاتا عبارت است از قطعات منظومیکه در میان نثر قرار دارد. (پور داوود، ص ۶۱) گاتاهای اوستا نیز به این صورت است و به دلیل موزون بودن، گاتا نامیده می شود.
(Jackson, A.V. William, P۲۶۸ & Moulton, James Hope, ۱۹۱۳, P.۱۱۳) گاتا از نظر زبان، وزن، سبک با سایر قسمتهای اوستا فرق دارد. و شامل تعالیم، نصایح، و مکاشفات(الهامات) زرتشت است. شخصیتی که از زرتشت در این قسمت ارائه می شود متفاوت از سایر قسمتهای اوستا باشد. (Jackson, A.V. William. P. ۲۶۸) بسیاری از کلماتی که در گاتاها استفاده شده در اوستا نیست. و مطابق آنها را باید درکتب قدیمی دینی برهمنان جستجو نمود. ظاهراً گاتای اوستا در قدیم قسمتی از مطالب منثوری بوده است که امروزه درست نیست زیرا مطالب را مختصر کرده و به شکلی در آورده اند که مردم بتوانند به حافظه بسپرند. این شکل و طرز نوشتن مخصوصاً در میان اقوام هند و اروپایی متداول بوده است. (پور داوود، ص ۶۳) وضع گاتای موجود دلیل آن است که زمانی ضمیمه مطالب منثور بوده است. از جمله اینکه تعدادی از فصول گاتا بدون آغاز و انجام است و بسیاری از جاها بریده و ناتمام است. می توان گفت تقریباً تمام گاتای زمان ساسانیان موجود است زیرا به واسطه قدر و منزلتی که داشت به دقت به حافظه ها سپرده می شد و سینه به سینه نقل می شد. و تا کنون محفوظ مانده است. گاتاها از قدیم به ۵ دسته تقسیم شده است و در میان ۷۲ یسنا جای گرفته است. از نظر پور داوود تقسیم پنجگانه به مناسبت اوقات پنجگانه روز و نماز مخصوص به آنها نیست بلکه به مناسبت اوزان و قاعده شعری است که به پنج بحر منقسم گردید. (پیشین ۶۴-۶۳) در گاتاها سخنی از مراسم هوم ، فروشی ها ، مجموعه خدایان طبیعی نیست. این مسأله یا به این دلیل است که در گاتاها دین به شکل اولیه و عالیتر آن ارائه شده و یا اینکه، به احتمال بیشتر، این سرودها عمدتاً به تعالیم پیامبر درباره ناسازگاری اورمزد و اهریمن پرداخته است. (Jackson, A.V.; Williams, P.۲۶۸) به هر حال گاتاها (سرودها)ی زرتشت به اندازه ای مقدس است که در تمام اوستا به هر یک فصل (هایتی) آن و به هر یک قطعه (و چس تشتی) آن و به هر یک فرد (افسمن) آن و به هر کلمه(و چ) آن و به معنی هر یک از کلمات (آزئینتی - زند) آن درود و ثنا فرستاده می شود (پور داوود، ص ۶۶).
کل گاتاها ۱۷ هائیتی (فصل) است و شامل ۲۳۸ قطعه و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ واژه است. گاتاها شامل پنج قسمت است و هر یک از این پنج گات با اولین کلمه ای که با آن شروع می شود نامیده می شود. اولین گاتا موسوم است به اهون وثتی (اهنود) از یسنای ۲۸ تا ۳۴ متعلق به گاتا اهنود است. پس از آن هپتنگ هائتی (هفت پاره) شروع می شود از آن جا که این قسمت منثور است، جزء گاتاهانیست ولی از زمان قدیم میان گاتای اول و دوم جا داده شده است. از حیث عبارت مثل گاتا است ولی به قدمت گاتا نیست نظر به اسمش باید هفت ها باشد ولی بعدها یک های کوچک به آن افزوده شد و دارای هشت ها می باشد. و از یسنای ۳۵ تا ۴۲ را شامل می شود گاتای دوم اشتاویتی (اشتود) است و از یسنای ۴۳ تا یسنای ۴۶ است. سومین گاتا سپنتامینیو (سپنتمد) به معنی خرد مقدس است و از یسنای ۴۷ است تا ۵۰. گاتای چهارم و هوخشتر یعنی اقتدار نیک و کشور خوب، است و فقط دارای یک ها می باشد که یسنای ۵۱ است. پنجمین و آخرین گاتا موسوم است به وهیشتواشتی (وهشیتواش) و دارای یک ها یسنای ۵۳ می باشد معنای این کلمه بهترین خواسته و نیکوترین ثروت است. (پیشین، ص ۶۱ تا ۶۷)
حال ببینیم زرتشت در گاتاها چگونه خدای خود، اهورامزدا، را توصیف کرده است. واژه ای که زرتشت در اوستا (گاتاها) برای خدای یگانه به کار برده اهورامزدا است. در آغاز بیشتر نیایشها این عبارت به چشم می خورد: «خشنوتره اهورهه مزدا» یعنی به خشنودی اهورامزدا. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم استعمال شده است؛ مثلاً در یسنای ۲۸ بند اول، مزدا تنها برای خدا آمده است. در بند هشتم همین یسنا ابتدا اهور و پس از چندین کلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعکس اول مزدا و پس از چند جمله، اهور دیده می شود. در بند دوم مزدا اهورا به کار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، این دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در یسنا ۲۸ بند اول زرتشت می گوید: «تو ای مزدا اهورا مرا از خرد خویش تعلیم ده و از زبان خویش آگاه ساز که روز واپسین چگونه خواهد بود؟» در سایر بخشهای اوستا بر عکس گاتاها هر جا که این دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضی قسمتهای اوستا نیز مزدا اهورا آمده است. در سنگ نوشته های میخی نیز بیشتر اهورا مقدم بر مزدا می باشد.
مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مذش، به معنی دانش و هوش می باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا اراده کرده اند. پس اهورا مزدا به معنی سرور دانا است. (اوشیدری، جهانگیر، ص ۱۹-۲۰)
از نظر زرتشت تنها اهورامزدا شایسته پرستش است: «تو باید آن کس را با ستایش پارسایی خود بستایی که همیشه مزدا اهورا نام دارد.» (سینا ۴۵، بند ۱) همچنین می گوید: «کسی که به ضد دروغپرست با زبان و اندیشه و دست ستیزگی کند، خوشنودی مزدا اهورا را به جای آورد.» (یسنا ۳۳، بند ۲) زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا می داند و او را آفریننده یکتا و خداوند توانا می داند. وی در سینا ۴۴ با یک زبان شاعرانه درباره توحید و اقتدار خداوند می گوید: «از تو می پرسم ای اهورامزدا کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گاه تهی است و گاهی پر؟ کیست نگهدار زمین در پایین و سپهر در بالا؟ کیست آفریننده آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تند روی آموخت؟ کیست آفریننده روشنایی سود بخش و تاریکی کیست که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد؟ و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفریننده فرشته مهر و محبت آرمتی؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نها؟ پس از تمام این پرسشها زرتشت در پاسخ چنین می گوید: «من می کوشم فردا که تو را به توسط خرد مقدس آفریدگار کل به درستی بشناسم.» (پورداوود، ص ۷۰-۷۱) اهورامزدا خیرخواه بندگانش است و ستایش ایشان را می شنود: (یسنای ۴۵ – بند ۶) زرتشت خدایش را می بیند و کلمات او را می شنود او شنیدن صدا خدا را توضیح می دهد او از خدا می خواهد تا با او سخن بگوید «با دهان خودش» (Zaehner. R.C.۱۹۷۵ PP.۴۴-۴۵) وی در همین ارتباط در جای دیگر می گوید: «ای اهورامزدا همین که تو را با دیده دل نگریستم در اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز و سرانجام، تویی سرچشمه منش پاک، تویی آفریننده راستی و تویی داور دادگر کارهای جهانی» (یسنای ۲۸، بند ۸) زرتشت عظمت خدا را نه با اندیشه و تمرکز بلکه با شهود مستقیم دید. (Ibid,P.۴۴) «پس آیا من در ذهنم می فهمم که تو قدیم هستی، تو پدر خرد مقدس هستی من تو را با چشمانم درک کرده ام، تو حقیقت را آفریدی. تو اهورا هستی. (سینا ۳۱، بند ۸) همچنین در یسنای ۴۴ آمده است که او خالق همه چیز است همه چیز به او وابسته است. (سینا ۴۴، بند ۵) او همه چیز را می داند (سینا ۳۱، بند ۱۳) او آینده را می داند (یسنای ۳۳، بند ۱۳) و حکومت و شهریاری دارد. (یسنای ۳۱، بند ۲۱) (Moulton, James.Hope,۱۹۱۳,P.۹۴)
از این رو، با توجه به سخنان زرتشت در گاتاها، می توان اذعان کرد که او، به خدایی واحد و قادر مطلقی که خالق همه چیز است اعتقاد داشت. یعنی زرتشت هم به توحید ذاتی و هم توحید خالقی را باور داشت. حتی به نظر می رسد که زرتشت تدابیر و امور عالم را نیز به خدای واحد یگانه نسبت داده و او را رب و مدبر عالم می داند آنچه در یسنا ۴۴ آمده است و پیشتر به آن اشاره شد به براین ادعاویست می کند.

کعبه زرتشت

کعبه زرتشت نام بنایی است در نقش رستم دراستان فارس. نام کعبه زرتشت دارای سابقه تاریخی نیست و مانند نام  تخت جمشید و نقش رستم از باورهای اسطوره‌ای گرفته شده است.

این بنا در زمان هخامنشیان و به احتمال در عصر پادشاهی داریوش بزرگ ساخته شده است. این ساختمان تماماً از سنگ آهکی سفید و سیاه ساخته شده است

کعبه زرتشت

کعبه زرتشت

10حقیقت جالب و خواندنی از زندگی انیشتین

مطلب جالبیه.....حتما بخونیدش

آلبرت انیشتین در یکی از معروفترین عکسهایش.این عکس در سال1951 توسط عکاسی به نام Arthur Sasse گرفته شد.
- تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونیتسد که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:

آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)



یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.



آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.

حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!


4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...




میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد

ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود


هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین


بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.


8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!




آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)



بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!



در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.(عکس از Wikipedia)



در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!


10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.



عکسی از مغز آلبرت انیشتین.



چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود