
چغازنبیل (بنای ماندگاری از ایلامیان)

قدمت تاریخ تمدن ایلامیان که در دشت های جنوب غربی ایران می زیسته اند و پایتخت دولت مقتدر آن شهر معروف شوش بوده است به حدود شش هزار سال پیش می رسد(آشوریان که در همسایگی آنان بودند آن ها را عیلام یا علام می نامیدند.)
شهر چغازنبیل (دور- اونتاش) در حدود سیزده قرن قبل از میلاد به دستور اونتاش- گال پادشاه عیلام ساخته شد. اهمیت این شهر بعد از پایان پادشاهی او کم شد تا این که غارت و چپاول سپاه آشوربانی پال که 2هزار سال از عمر سلسله ی عیلامیان می گذشت نقطه ی پایانی بر موجودیت این مرکز زیارتی می گذارد. محوطه ی تاریخی چغازنبیل در جنوب غربی ایران استان خوزستان و در فاصله ی 35 کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار دارد. بلندترین نقطه ی این مجموعه که قله ی معبد بزرگ آن می باشد، حدود 90 متر نسبت به سطح دریا ارتفاع دارد. چغازنبیل در زبان مردم بومی به معنای تپه ایست که از باقی مانده خرابه های باستانی با دست ساخته شده و به شکل زنبیل است یا به وسیله ی زنبیل خاکریزی شده است. (دور - اونتاش) به معنای قلعه اونتاش است که برگرفته از نام بنیانگذار آن می باشد. در بعضی متون میخی این شهر (آل - اونتاش) ذکر شده است که به معنای شهر اونتاش است.
از نظر لغوی کلمه ی زیگورات (زاگ - کار) به معنی مکان خداست و به اعتقاد آن ها این مکان محلی است که مردگان در آن جا دفن هستند و در آن جا باقی می مانند و محل جاودانی ارواح و عبادات ایشان خواهد بود.
کشف چغازنبیل تقریبا در سال 1930 توسط یکی از زمین شناسان شرکت نفت و با یافتن آجر کتیبه داری از چغازنبیل آغاز شد. «رومن گیرشمن» در سال 1946 میلادی پس از «دمورگان» و «دمنکم» به سرپرستی هیات حفاری شوش منصوب شد. وی به طور قطع یکی از شاخص ترین چهره های باستان شناسان خارجی در ایران و منطقه در یکصد سال اخیر بوده است. او نقش مهمی در تحقیقات چغازنبیل داشت و تا آخر عمرش به علم باستان شناسی ایران خدمت کرد. معبد چغازنبیل در مرکز شهر به صورت مطبق و در ÷نج طبقه بنا شده (که امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست) و به دو تن از خدایان بزرگ عیلامیان «ایشنوشیناک» و «نپریشا» اهدا گردیده است این معبد بزرگترین اثر به جای مانده از تمدن عیلام است که تاکنون شناخته شده است. هیچ یک از زیگورات های کشف شده در بین النهرین به عظمت آن نیستند و به عقیده باستان شناسان در آخرین ارتفاع بنا معبدی وجود داشته است که جایگاه خدایان عیلامیان بوده است. اونتاش گال در نظر داشته است مرکز مقدس قدرتمندی را بنیان گذارد تا تعصب و حمیت تمام رعایا را به خود جلب کند.
بناهای شهر از خشت و آجر ساخته شده اند و با وجود قدمت زیاد هنوز بخش های زیادی از آن ها برجا مانده است. در میان شهر یک تمنس(محل مقدس) وجود دارد که زیگورات در آن قرار گرفته است و حصاری مربع شکل اطراف آن را محصور کرده است که هر ضلع مربع مزبور بالغ بر چهارصد متر بوده است.
زیگورات که زوایای آن به سوی جهات اربعه است نقشه ای مربع شکل را نمایان می سازد که طول هر ضلع آن تقریبا یکصد و پنج متر است. ارتفاع آن بالغ بر پنجاه و سه متر می شود. سبک معماری این برج مطبق به دلیل این که بسیاری از اصالت های معماری بومی را نشان می دهد بسیار جالب و دیدنی است . بر خلاف آن چه عموما تصور می کنند این برج بر مبنای افقی و با گذاشتن سطوح بر روی یکدیگر ساخته نشده است بلکه بر اساس یک نقشه عمودی بنا گردیده است. یعنی هر کدام از طبقات آن مستقلا از روی خاک بکر شروع شده و بالا آمده اند و از یک عمق و سطح بنیاد گشته و هر طبقه داخل طبقه ی دیگر محصور گردیده است و مجموعه ی آن مانند یک دوربین غول پیکر بالا آمده است. دور تا دور زیگورات را دیواری احاطه می کرده که در مجاورت آن در جبهه ی شمال غربی معابدی برای خدایان «کری ریشا» ، «ایشنی گرب» و «هوبان» بنا شده است. همچنین معابد دیگری در جبهه شمال شرقی و شرق قرار داشته اند. مجموعه این معابد توسط حصار دیگری احاطه شده است. در خارج از این حصار بقایای اندکی از خانه های شهر در سطح زمین دیده می شود. دور تا دور این شهر سومین دیوار قرار داشته است که کلا شهر را محصور می کرده و طول آن حدود چهار کیلومتر بوده است . در نزدیکی حصار خارجی مخزنی برای آب قرار داشته است. در نمای بدنه ی زیگورات به فاصله ی هر ده رج آجرهای کتیبه داری با خطوط عیلامی و اکدی به کار رفته است که در آن ها نام و نسبت پادشاه سازنده و علت ساخت ذکر شده است. به این ترتیب هزاران آجر ساده کتیبه دار بناهای شهر را تزیین کرده اند.
زیگورات دارای چهار دروازه است که بر نام گذاری پروفسور گیرشمن عبارتند از :
از دیگر ویژگی های معماری چغازنبیل پلکان های داخلی و مسقف با پاگردهای بدون سقف است که این روش در زمان خود ابداعی به شمار می آمده است.
مقدس ترین قسمت زیگورات در جنوب شرقی آن واقع است که در آن جا دو معبد دیگر هم به اینشوشیناک اختصاص داده شده بود. در سمت مقابل نزدیک دروازه ی شاهی سکویی به دست آمده که احتمالا مکان استقرار شاه و ملکه بوده است و نیز دو ردیف صفه که روی آن حیوانات را قربانی می کرده اند. به گمان باستان شناسان در فوقانی ترین معبد زیگورات تزیینات بسیاری به کار رفته بوده است. زیرا کاشی های لعاب دار سبز و سفید گهگاه انعکاس رگه های کاشی معرق طلایی و نقره ای معرف وسایل با شکوه و طلاکوبی درب های آن بوده است. می توان احتمال داد که پوشاندن بنا با کاشی های لعاب دار از اختراعات مردم بین النهرین بوده است. در حفریات به وجود چند کاخ پی برده شده است که یکی از این قصر ها مخصوص دفن شاهان بوده است. در زیرزمین این قصر پنج سرداب مسقف ساخته شده بود و طرز تدفین به این صورت بوده است که جسد را (احتمالا خود شاه) با تمام زیورآلات آن در خارج می سوزاندند و خاکستر را در این قبور می گذاشتند(البته این رسم اختصاص به شاه و خانواده سلطنتی داشته است).

طی حفاری های انجام شده حدود شش هزار و پانصد کتیبه ، قطعاتی از مجسمه های سفالین و لعاب دار و گاوهای نر که از دروازه های شهر محافظت می نموده اند، ظروف مختلف، اشیای تزیینی و ... به دست آمده است. در بنا از آجرهای لعاب دار، ملات قیرطبیعی، اندودهای گچی و گل میخ های سفالین استفاده زیادی شده است. درهای معبد و کاخ ها از چوب بوده است که با میله های شیشه ای تزیین می شده اند. همچنین در حفاری ها سنگ قرمز رنگی که شب ها نور را منعکس می کند به دست آمده که درون چشم مجسمه ی حیوانات یا نقش ستاره های دیواری های معبد قرار داشته و گذشته از زیبایی و شکوه معبد نوری هم ساطع می کرده است و بر جلال و هیبت آن می آفزوده است. اونتاش گال برای تامین آب شهر دستور حفر کانالی نزدیک به پنجاه کیلومتر را داده بود. این کانال از رود کرخه که در غرب شوش جریان دارد شروع می شده است.
برای هدایت آب باران به دلیل اختلاف ارتفاع زمین های پیرامون نسبت به یکدیگر و همچنین نسبت به سطح صحن های اطراف زیگورات از ناودان های زیادی در جای جای بنا استفاده شده است . برای ساختن ناودان از لوله های پنجاه سانتی استفاده می شده است که وصل کردنشان به یکدیگر لوله های بلندی ساخته می شد و آب را هدایت می کرد.
چغازنبیل در سال 1979 میلادی از طرف سازمان علمی – فرهنگی یونسکو در لیست میراث جهانی قرار گرفت. این محوطه یکی از سه اثر ثبت شده ی کشور در لیست میراث جهانی است. اهمیت و اصالت این محوطه ی تاریخی همراه با جاذبه های طبیعی آن از جمله عوامل موثر در به ثبت رسیدن این مجموعه بوده اند.
متاسفانه پس از حفاری های چغازنبیل اغلب بقایای معماری در معرض فرسایش قرار گرفته بود و به دلیل نفوذ آب باران در ساختار بناها فرایند آسیب دیدگی سرعت یافته بود لذا طی چند سال اخیر ضمن توسعه ی پژوهش های باستان شناسی در پروژه ی چغازنبیل اقدامات موثری نیز به منظور حفاظت بیشتر مجموعه در برابر فرسایش به عمل آمده است.
برگرفته از نشریه دانشجویی بیدل "فروغ مرادی"
برای اطلاعات بیشتر می توانید از سایت چغازنبیل دیدن نمایید: www.choghazanbil.ir
هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آنها با حرف «س» (سين) آغاز ميشود، يكي از اجزاي اصلي آيينهاي سال نو است كه پيشينهي ايرانيان آن را برگزار ميكنند. اين اقلام سنتاً در سفرهي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته ميشوند. اين سفرهاي است كه هر خانوادهاي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص داده شده ميگسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده ميشود: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينهاي گذاشته ميشود، كه در دو طرف آن شمعدانهايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخهاي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده ميشود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي لايي (بسياري از خانوادهها يك كوزه آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز ميافزايند)، ظرفهاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و (1، 3، 5 يا 7 عدد) تخم مرغ رنگآميزي شده گذاشته ميشود. مركز سفره عموماً با گلداني از انواع گلها، معمولاً سنبل و شاخههاي بيدمشك فروگرفته ميشود. كنار آن، سبزه و دستكم شش قلم ديگر كه با حرف سين آغاز ميشوند (تشريح شده در زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيرينيهاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شدهي تخمهاي نخودچي، خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته شدهاند) قرار داده ميشود.
اقلام سيندار سنتاً عبارتاند از: 1. سبزه، يعني، گندمي (يا
جو، گاهي نيز عدس) كه به بلندي چند اينچ درون قطعه پارچهي سفيدِ نازكِ پيچانده شده به گرداگرد كوزهاي گلي روييده است (امروزه سبزه در يك ظرف سفالين كمگود رويانده ميشود)؛ 2. سپند (اسفند)، تخم سداب كوهي كه اغلب در يك بخورسوز گذاشته ميشود و درست پس از آغاز سال سوزانده ميشود؛ 3. سيب، پيشتر ياد شد؛ 4. سكه، چند عدد سكهي نو؛ 5. سير (سابقاً همراه با ريشههايي كه براي شباهت دادن به شرابههاي رنگين، قرمز رنگ ميشدند)؛ 6. سركه؛ 7. يك كاسه سمنو (شيرازيها و كردها سمني ميگويند). اين فقرهي آخر بدين شيوه تهيه ميشود: مقدار مناسبي گندم براي سه روز در آب (ترجيحاً آب باراني كه براي اين منظور فراهم شده) خيسانده ميشود و سپس بر روي يك سيني فلزي پهن گرديده و با پارچهاي سفيد پوشانده ميشود. هنگامي كه گندم اندكي روييد، بر روي تختهاي سنگي يا چوبي خُرد و بعد درون هاون كوبيده ميشود و شيرابهي آن با آب داغ، روغن و آرد مخلوط گرديده و همهي آن به وسيلهي زنان (هيچ مرد بالغي مجاز با مشاركت در اين فرايند نيست) به آهستگي پخته ميشود (اغلب يك شب كامل صرف آن ميگردد)؛ نتيجهي كار يك خمير غليظ، شيرين و به رنگي مايل به قرمز است، كه بخشي از آن براي سفرهي نوروز كنار گذاشته ميشود و باقي آمدهي آن در ميان همسايگان پخش ميشود، كه آنان نيز ظرف حاوي سمنو را همراه با يك يا چند عدد تخم مرغ رنگ شده يا برگي سبز باز ميگردانند.
ذكر چند ملاحظه در اين جا لازم است. نخست، برخلاف نام خود، سفرهي هفت سين دربردارندهي اجزاي اصلي بسياري است كه با حرف سين آغاز نميشوند. دوم، اقلام گزيده شدهي سيندار هميشه شماري بيش از هفت دارند و كمابيش همواره سنجد و سماق و سوهان (شيريني) هم افزوده ميشود. بسياري از خانوادههاي حتا اقلام سيندار بيشتري نيز اضافه ميكنند، مانند سبزي، سياهدانه، سنگك، سپستان، و سرمه. سوم، سفرهي هفت سين مختص جشن نوروز نيست. در بسياري جاها مرسوم است كه سفرهي مشابهي در آيينهاي عروسي چيده شود و در برخي نواحي نيز در شب چله چنين سفرهاي مهيا ميگردد؛ در منطقهي كاشان اين سفره در جشن اِسبندي در 25 بهمن، كه برابر با اول اسفند در تقويم رسمي است، چيده ميشود. چهارم، برخي از مردمان سهيم در ميراث فرهنگي و سنتهاي ايراني (مانند افغانها، تاجيكها، ارمنيان) اين اقلام را آماده نميكنند. حتا جالب توجهتر اين حقيقت است كه چيدن آنها در ميان كردها يا زرتشتيان، كه هر دو حافظان پرحرارت آن دسته از سنتهاي ايرانياند كه چيزهاي هفتگانه نقشي مركزي را د
ر آنها ايفا ميكند، مرسوم نيست. با وجود اين، موبد نيكنام يادآوري ميكند كه «امروزه در بسياري از خانوادههاي زرتشتي، به ويژه آنان كه در شهرها زندگي ميكنند، هفت سين براي سفره نوروز تهيه ميشود». اين موضوع به آشكارا رويكرد جديدي است كه از تماس فزايندهي زرتشتيان با ديگر ايرانيان متأثر گرديده است. جالب آن كه كردها براي جشن «كوسه گلدي» كيك سمني ميپزند. پنجم، هرچند ميدانيم كه ساسانيان با روياندن هفت نوع تخم بر روي هفت ستون به پيشواز نوروز ميرفتند و بر سر سفرهي نوروز خود سينيهايي حاوي هفت شاخه گياه (گندم، جو، نخود، برنج، و غيره)، و نيز يك گِرده نان درست شده از هفت گونه غله ميگذاشتند، اما به سبب ناهماهنگيهاي ياد شده در زير شمارههاي يك و دو، نميتوان آنها را با هفت سين مقايسه نمود و متشابه دانست.
پيشينه و تاريخچهي سنت چيدن سفرهي هفت سين مبهم و نامعلوم است. برخي چنين انديشيدهاند كه اقلام اصلي با «ش» (شين) آغاز ميشدهاند، و بدين جهت به بيتي آشكارا متعلق به تاريخي جديد استشهاد كردهاند كه ادعا ميكند «در زمان ساسانيانْ ايرانيان بر سر سفرهي نوروز شهد و شير و شراب و شكر ناب؛ شمع و شمشاد و شايه قرار ميدادهاند». ساختگي بودن اين تعبير، كه به نامهايي عربي استشهاد ميكند و از اجزايي اصلي و ضروري مانند سير، سمنو و سپند چشمپوشي ميكند، بديهي است. ديدگاههاي مبني بر اين را كه اصطلاح هفت سين تحريف هفت سيني يا هفت ميم (اقلام آغاز شونده با حرف ميم، مانند ماست، ميوه، ميگو، مويز و غيره)، يا هفت چين (= هفت [چيز] چيده شده) است، جداً نميتوان پذيرفت. واقعيت آن است كه همهي نشانهها و اشارهها دلالت بر آن دارند كه [چيدن] هفت سين، چنان كه آن را ميشناسيم، رسمي كهن نيست. قديميترين اشارهي موجود به رسم چيدن هفت سين، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دستنوشتهي كهن فارسي منسوب به دوران صفوي است. و گرنه، سياحان و مورخان سدهي 19 در گزارشهاي عيني خود از آيينهاي نوروز، به ندرت از اين رسم ياد كردهاند. تنها Heinrich Brugsch، كه در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا ميكند كه ايرانيان با كاشتن گلهايي با نامهاي آغاز شونده با حرف «س» در باغهايشان به پيشواز جشن مليشان ميروند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين، كه بدين ترتيب به نظر ميرسد در سدهي اخير به سبب تبليغ و معرفي آن در رسانهها، مرسوم و متداول شده است.
در هر حال، اگر سفرهي نوروز را به صورت يك كل در نظر بگيريم و به حرف سين توجهي نكنيم، اقلام اصلي آن به خوبي اين تعبير را آنها بازتابهاي اوضاع دوران شباني و يكجانشيني ايرانيان باستان و باورهاي آنان، به ويژه در مورد امشاسپندان هستند، به دست ميدهند:
تدارك اين سفره در شب نوروز و گستردگي اين باور كه روان مردگان فرود ميآيند و شريك سفره ميشوند، به آشكارا آن را با جشن روانها (فروردينگان) مرتبط ميسازد. تخم مرغها، مردم (از Martiya* tauxman ”تخم ميرا“؛ در شهرك خور تخممرغها در زير نيمكت آماده شده براي عروس، به اميد بچهدار شدن او، گذاشته ميشود) را نمادپردازي ميكند و به آفريدگار اشاره دارد؛ شير، گاو و وهومنه/ بهمن را نمايندگي ميكند؛ شمعها، آتش پاك و اشه وهيشته/ ارديبهشت را؛ سكهها، ثروت و خشثرهويرييه/ شهريور را؛ سنبل هم هئوروتات/ خرداد و هم امرتات/ (ا)مرداد را نمادپردازي ميكند، چنان كه آب و سبزه و سبزي نيز چنين ميكنند. بيدمشك، آرميتي/ سپندارمد را نمايندگي ميكند، چنان كه سپند/ اسفند نيز، كه بخشي از نام آن را نگاه داشته، چنين ميكند. به طور جالبتري، ممكن است به نيروي درمانبخش آرميتي به واسطهي سير اشاره شده باشد، كه چنان نزد ايرانيان به عنوان يك دارو و وسيلهي دور كردن چشم بد و نيروهاي اهريمني ارزشمند بود كه پارسها يكي از ماههايشان را ثايگرچي Thaigarchi (= ماه سير) ناميده بودند. اناهيد با آب (باران) فراهم شده به ويژه براي اين مناسبت نمايندگي ميشود. سمنو، كه براي سفره كاملاً ضروري است و چنان مقويِ نيرومند قواي جنسي دانسته ميشود كه برخي آن را «نيروي رييس خانواده» ميخوانند، ميبايست به اناهيد منسوب باشد، چرا كه سمنو را فقط زنان تهيه ميكنند (حتا در ميان كردها، كه هفت سين نميچينند)، و در هنگام به هم زدن مخلوط در حال پخت آرزو ميكنند كه شوهراني خوب و فرزنداني نيك بيابند. به علاوه، ظرف سمنو با پيشكش شدن به نام ورجاوند «فاطمهي زهراي معصوم» آماده ميشود (زهرا = زهره نيز نام سيارهي ونوس/ اناهيد است). ماهي كره Kara، كه در درياي اسطورهاي Vourukasha زندگي ميكند و موجودات زيانبار را دفع ميكند، با ماهي درون تُنگ نمايندگي ميشود. اين تجزيه و تحليل را، كه بيشتر از اين نيز ميتوان ادامه داد، نشان ميدهد كه اشياء اصلي سفرهي نوروز بسيار باستاني و پرمعنا هستند، حال آن كه انگارهي (idea) هفت سين، جديد و نتيجهي تفنن عاميانهاي است كه بر مبناي ذوق و سليقه درون يك آيين پسنديده بسط و گسترش يافته است.