جزاير سهگانه و مالكيت سههزار ساله
درياي پارس و جزاير آن، از جمله بوموسي در روزگار ايلاميان (عيلاميان)، به ويژه در زمان سلطنت «سُليك» ابن شوشيناك (1151ـ1165 ق.م) تحت تسلط اين سلسله بود.
دولت ماد در روزگار هُوَخشَتَر، به اوج عظمت و قدرت رسيد و حدود آن از جنوب به كرانههاي جنوبي درياي پارس امتداد پيدا كرد. جزيره بوموسي با ديگر جزاير خليج فارس در اين دوره، ابتدا جزو يكي از ايالتهاي جنوب غربي و سپس جزو ساتراپ (استان) چهاردهم دولت ماد به نام «درنگيانه» و بخشي از كرمان بود.
اما به دلايلي مبهم، شايد دوري مركز حكومت از آبهاي جنوب يا جنگ و نزاعهاي دايمي، فرصت بهرهمندي از درياي جنوب را پيدا نكردند. پارسها ابتدا در بخشهاي جنوبي ايران سكونت برگزيدند و اولين امپراتوري ايراني را پايهريزي كردند و نخستين حكومتي كه به طور مشخص به آبهاي جنوب ايران توجه خاص مبذول داشت، آن را «درياي پارس» ناميدند.
قلمرو حكومت سلسله هخامنشيان در زمان پادشاهي كوروش، رو به گسترش بود و بعدها در زمان پادشاهي داريوش، تمام آبهاي جنوب (درياي پارس) را در بر گرفت. در اين روزگار، جزاير درياي پارس، از جمله جزيره بوموسي به موجب بندهاي ستون اول كتيبه بيستون، جزو استان پارس بوده است.
در آن هنگام كه سوداي تسخير سرزمين هند و كنارههاي رود نيل در شمال آفريقا، داريوش را روانه يك سفر بزرگ دريايي كرد و حفر ترعه سوئز نتيجه آن بود، «هرودوت»، مورخ مشهور مينويسد: «هيئت فرستادگان داريوش از رود سند سرازير شده و سواحل مكران و ساحل امروزي در درياي عمان را پيموده، به خليج فارس آمدند و از آنجا از سواحل عربستان گذشته و از «بابالمندب» وارد درياي سرخ شدند و سپس با حفر ترعهاي به درياي مديترانه راه يافتند. هنوز پس از گذشت چند هزار سال، همچنان كتيبه داريوش در كانال سوئز به عنوان يادگار دوران اقتدار دريايي امپراتوري ايراني خودنمايي ميكند.
در آن دوره، ارتباطات دريايي با اقتدار امپراتوري ايراني گسترش يافت و جزاير «هرمز» و «خارك» و ديگر جزاير خليج فارس، دوران رونق و رشد خود را آغاز كردند و به عنوان منزلگاههاي مهم دريايي شناخته شدند. مقارن همين ايام در سواحل جنوبي درياي پارس، اقوام بيابانگردي از نژاد سامي در سراسر شبهجزيره خشك و سوزان عربستان پراكنده بودند كه از پرورش دام، امرار معاش ميكردند. اغلب اين اقوام به علت سختي زندگي در صحراي سوزان داخلي به سمت كنارههاي دريا و امرار معاش از طريق تجارت دريايي كشيده شدند و مراكز تجاري و بندرگاههاي مهمي چون بحرين، يمن، عدن و مسقط در همين ايام رونق گرفت.
در تمام دوران حكومت هخامنشيان و حكومتهاي بعدي سلوكيان، اشكانيان و ساسانيان اغلب بنادر شمالي و جنوبي درياي پارس و جزاير آن تحت اقتدار و فرمانروايي ايرانيان بود. در زمان اشكانيان، به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول (138 ـ 171 ق م)، بنادر و جزاير درياي پارس، تحت حكومت اين سلسله قرار داشت. عربها همگي در حجاز و باديه و مكه و يمن زندگي ميكردند و كساني كه در حجاز و باديهها بودند، دچار تنگدستي و قحطي شدند و از بيم اشكانيان نتوانستند به عراق بيايند؛ بنابراين، از حجاز به بحرين رفتند كه جزو قلمرو ايران بوده است.
در دوره سلطنت سلسله ساسانيان جزاير و بنادر پارس، جزو قلمرو ايران و كوره (شهر) اردشير، حوزه استان پارس، جزو پادكسيان نيمروز بوده است.
در اين دوره كرانههاي خليج فارس توسط ايرانيان تحكيم شد. مقارن با سلطنت اردشير بابكان (پاپكان)، حاكم بحرين (نسنترق) از حكومت مركزي ايران سرپيچي كرد، اما پس از يك سال محاصره، بحرين به تصرف ايران درآمد و شاه ايران، پسر خود، شاهپور را به فرمانروايي آنجا گمارد.
مقدسي در تاريخ «احس التقاسيم في معرفة الاقاليم» چنين مينويسد: «دو بندر عمده جهان عدن و سحار است، بيشتر مردم عدن و جده پارسياناند... در سحار يكديگر را به فارسي صدا ميكنند و به فارسي سخن ميگويند. سحار، پايتخت عمان است و آن دهليز چين و خزانه شرق و عراق است و بيشتر مردم آن پارسياناند. همچنين جده شهري است بر دريا و مردم آن بازرگاناند، چون جده خزانه مكه است و بارانداز يمن و مصر است، بيشتر مردم آن پارسياناند و آنها در كاخهاي شگرف زندگي ميكنند».
احمد اقتداري در كتاب «خليج فارس» مينويسد: «اردشير ساساني، نخستين شهرياري بود كه عربها را پس از آوارگي و پراكندگي و تحمل فشار سپاهان شبهجزيره عربستان (كه از آفريقا آمده بودند)، اجازه داد تا در كنار خليج فارس و درياي عمان به خط ساحلي نزديك شوند و پيش از اين، قرينهاي بر اينكه در ناحيه وسيع بحرين و عمان و مسقط از يك سو و سواحل دجله و فرات و سرزمين بينالنهرين از سوي ديگر، قومي عربنژاد زندگي كرده باشند درست نيست».
بنابراين آنچه از تاريخ اين دوره خليج فارس برميآيد، اين است كه پس از پيدايش امپراتوريهاي بزرگ ايراني تا پيش از ظهور اسلام، درياي پارس و برخي از شهرهاي ساحلي از مراكز مهم سكونت و تجارت به شمار ميرفتند و درياي پارس در ساماندهي سكونت در اين شهرها، نقش تعيينكنندهاي داشت و بالاخره اينكه تمام اين نقاط و مراكز مهم تجاري، تحت سلطه و اقتدار ايرانيان بوده يا به ديگر سخن، دامنه قلمرو امپراتوري ايراني، آبهاي خليج فارس را نيز در بر ميگرفته است.
جزایر غیرمسکونی
نا گفته های تاريخ کهن ايران
آيا ميداند : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و به جاي عذر خواهي فرعون مصر از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همين دليل كمبوجيه با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . و به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بود آزاد كرد
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را برا جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت
داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم
آيا ميدانيد آئين زرتشت نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند و چه اندازه بر فرهنگ جهانی تاثير گزاشت .
آيا ميدانيد « تحولی که زرتشت در فرهنگ ايران به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که مانند آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد.
پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110
آيا ميدانيد هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند. ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 114)
آيا ميدانيد در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی نمايند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .
آيا ميدانيد پس از آزادی يهوديان از اسارت بابل بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، سه پادشاه زرتشتی ايران، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند. (ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987)
ودر عین حال متاسفانه می دانيد

اولين مردمان جهان كه نخ به سكه ميبستند و در داخل تلفنهاي عمومي ميانداختند ايرانيان بودند
اولين مردماني كه توانستند از كارتهاي اعتباري تلفنهاي عمومي استفاده كنند بدون آنكه اعتبار آن كم شود ايرانيان بودند
اولين مردماني كه نوشابههاي تقلبي ساختند ايرانيان بودند
اولين مردماني كه در اولين صادرات به كشورهاي شمالي ايران به جاي حنا، خاك رنگي فروختند ايرانيان بودند
اولين مردماني كه كشف كردند دروغگويي و ريا و كلكبازي براي موفقيت ضروري است ايرانيان بودند
اولين مردمان دنيا كه همزمان هم مايل هستند گرمشان شود و هم سردشان ايرانيان بودند چون همزمان با بخاري، پنجرهها را هم باز ميكنند
اولين مردماني كه در گروه كمتوسعهترين كشورهاي دنيا قرار دارند ولي ادعا و توقع برترين مردمان دنيا را دارند
اولين مردماني كه فقط به گذشته بسيار بسيار دور خود افتخار ميكنند ولي چيزي در صد سال اخير براي دنيا نداشتهاند
![]() |
![]() |
|
به تازگی حرکت های دوباره ای از سوی کشور های عربی در تغییر نام خلیج فارس به نام جعلی خلیج عربی مشاهده شده که باعث ایجاد عصبانیت بسیاری از ایرانیان شده است . بهمین دلیل بر آن شدیم تا با طراحی لوگوهایی یک دست، حمایت خودمان را از خلیج همیشه فارس اعلام کنیم . برای پیوستن به این حرکت جمعی وبلاگ نویسان ، کافیست کد زیر هر لوگو را در تگ BODY قالب وبلاگ کپی کنید تا این لوگو در گوشه وبلاگ شما نمایش داده شود | |
ادامه مطلب خلیج فارس
بيگانگان در خليج فارس
شكلگيري دولت عثماني و كشورگشاييهاي عثمانيها به كاهش ارتباط اروپاييها با شرق انجاميد، چرا كه آنها با سيطره بر ساحل درياي سياه، مديترانه و تسلط بر مصر و حجاز، نفوذ زيادي بر اين راه بازرگاني پيدا كردند و از اين رو، اروپائيان از دسترسي آسان به كالاهاي چيني و ايراني محروم شدند و بايد هزينهي زيادي ميپرداختند. كشمكشهاي بين ايرانيان و عثمانيها نيز بر ناامني راهها افزوده بود. از اين رو، پرتغاليها به فكر افتادند كه با دور زدن آفريقا به خليج فارس بيايند و كالاهاي ايراني و مرواريد خليجفارس را بخرند و آنها را براي فروش به هند ببرند. سپس، ادويه و كالاهاي هندي را از راه بندر گوا در ساحل هند، خريداري كنند و با دور زدن دوبارهي آفريقا به اروپا ببرند. بنابراين، دريانورد پرتغالي به نام آلبوكرك (Albuquerque)در سال 1507 ميلادي براي رسيدن به اين هدف به جزيره ي هرمز وارد شد و آن جزيره از سال 1515 تا 1622 به اشغال پرتغاليها درآمد.
پرتغاليها طي سدههاي 16 ميلادي توانسته بودند سراسر خليجفارس را زير نفوذ خود درآورند و رفت و آمد كشتيها با اجازهي آنها و پرداخت حق گذر انجام ميشد . در سالهاي پاياني اين سده، انگليسيها و هلنديها نيز كوشيدند در اين منطقه نفوذ پيدا كنند. با اين همه، پرتغاليها همچنان نفوذ خود را داشتند و ميكوشيدند بندر بصره را نيز در فرمان خود بگيرند. اما هنگامي كه در سال 1587 ميلادي شاه عباس صفوي در ايران به قدرت رسيد، بر آن شد كه پرتغاليها را از منطقهي خليجفارس بيرون كند. از اين رو، پس از آن كه در 1621 ميلادي خيالش از سوي عثمانيها تا اندازهي آسوده شد، برادران شرلي انگليسي (سر رابرت شرلي و سر آنتوني شرلي) را به ايران دعوت كرد تا به كمك آنها پرتغاليها را شكست دهد. سرانجام، امامقليخان، سردار ايراني، توانست پرتغاليها را به كمك كشتيهاي انگليسي در 23 آوريل 1622، شكست دهد و پرچم پرتغال را، كه بر فراز قلعه هرمز در اهتزبا اين همه، بيرون رفتن پرتغاليها راه را براي نفوذ انگليس و هلند در خليجفارس هموار كرد. هلنديها چند بنگاه بازرگاني در برخي بندرها و جزيرههاي خليجفارس برپا كردند و حتي رقيب بازرگاني انگليسيها شدند. در آن زمان شركت هند شرقي هلند نفوذ زيادي در جزيرههاي اندونزي داشت و داد و ست ادويه را در انحصار خود گرفته بود. هلنديها در زمان شاه عباس دوم توانستند در صادر كردن ابريشم ايران حق مساوي با انگليس دريافت كنند و در كشمكش با شاه سليمان صفوي براي دريافت امتيازهاي بيشتر، برخي جزيرهها و بندرهاي ساحلي را تا 11 ماه در فرمان خود گرفتند.
در سالهاي پاياني دوره صفوي، به سبب هرج و مرج پس از يورش افغانها به ايران، انگليسيها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند و نمايندگان كمپاني هند شرقي بيش از پيش در منطقهي خليج فارس نفوذ پيدا كردند. آنها آرامآرام برخي از شيخهاي عرب را در جزيرهها و سرزمينهاي ايران در منطقهي خليج فارس به قدرت رساندند و از آنها در برابر ايران پشتيباني كردن د. مهمترين آنها گروهي به نام خوارج عمان بود كه بحرين را گرفتند و هرمز، كيش و قشم را بخشي از عمان كردند. شاه سلطان حسين صفوي از انگليسيها، هلنديها و فرانسويها براي سركوبي خوارج كمك خواست، اما نتيجه نگرفت و بهناچار از پرتغاليها كمك خواست. پرتغاليها در سال 1719 ميلادي به خوارج يورش آوردند و آنها را شكست دادند. پس از آن، عمان به درگيريهاي دروني دچار شد و قبيلهاي از عربهاي ايران به نام آلهوله، بحرين را كه نزديك 10 سال زير فرمان خوارج بود، گرفتند.
با روي كار آمدن نادرشاه افشار و فروكش كردن هرج و مرجهاي سالهاي پاياني حكومت صفويان، فرصتي ديگر فراهم آمد كه ايرانيان نفوذ خود را بر خليج فارس بازيابند. سردار محمدتقيخان توانست بحرين و مسقط را تصرف كند و نادر با به آب انداختن 30 فروند كشتي در خليجفارس تا اندازهاي در ايجاد نيروي دريايي در آبهاي جنوب ايران كوشيد. اما آن نيرو نتوانست در برابر نيروي دريايي انگليس چندان پيروز باشد. پس از كشته شدن نادر و هرج و مرج دوباره در ايران، استعمارگران توانستند فعاليتهاي ضدايراني خود را از سر گيرند. از جمله، در سال 1167 هجري نيپهوزن ( Kniphavsen ) نمايندهي كمپاني هلندي، جزيرهي خارك را اشغال كرد.
فرمانروايي كريمخان زند با اوج كشمكشهاي فرانسه و انگليس بر سر هندوستان همراه بود. فرانسويها در سال 1759 ميلادي به بندر عباس يورش آوردند و مركز بازرگاني انگليسيها را در آن شهر نابود كردند. انگليسيها مركز بازرگاني خود را به بصره، كه در فرمان عثمانيها بود، جابهجا كردند و چون هلنديها نيز مركز بازرگاني خود را در بوشهر بسته بودند، زيان بسياري به بازرگاني ايران وارد شد. در همان زمان، شيخ بندر ريگ به نام ميرمهدا، كه دير زماني خود را رعيت و فرمانب ر دار دولت ايران ميدانست، از هرج و مرج در ايران و رقابت هلند و انگليس بهربرداري كرد و عليه صادقخان، والي فارس و برادر كريمخان شورش كرد. اما صادقخان توانست آشوب ميرمهدا را سركوب كند. ميرمهدا پيش از از آن كه به بيرون فرار كند، همهي سپاهيان و بازرگانان هلندي را كشت و به اين ترتيب به تسلط هلنديها بر خليجفارس پايان داد. كريمخان زند، ميرمهدا را كه به دريازني روي آورده بود، توسط زكيخان تعقيب كرد و سرانجام ميرمهدا در بصره كشته شد. با تصرف بصره توسط صادقخان ، برادر كريمخان ، تسلط ايران بر دهانهي خليج كامل شد .
شيخنشينهاي خليج فارس
با مرگ كريم خان زند و فرارسيدن سومين هرج و مرج در ايران كه با درگيريهاي آقامحمدخان قاجار با روسيه در گرجستان همراه شد، انگلستان وضعيت خود را در خليج پايدارتر كرد. انگلستان به بهانهي مبارزه با بردهفروشي و دريازني اميران شارجه و رأسالخيمه را، كه به قواسم يا جواسم مشهور بودند، طي جنگهايي(1819-1808) به تسليم شدن واداشت. سرانجام، جواسم در 22 دسامبر 1819، پرچم سفيد تسليم را برافراشتند و خود را تحتالحمايه(در پشتيباني) بريتانيا قرار دادند. در آن زمان، فتحعليشاه پادشاه ايران بود و بيلياقتي او سبب شد كه استعمار بريتانيا بتواند به همه هدفهاي استعماري خود برسد.
با آنكه حاكمان بحرين و ديگر شيوخ خود را خراجگزار ايران ميدانستند و حاكمان فارس علاوه بر فرمانروايي بر ايالت فارس خود را حاكم همهي جزيرههاي خليجفارس ميدانستند، دولت انگليس با بستن قرارداد با حاكمان ساحل جنوبي، آنها را متعهد كرد كه بدون اجازهي انگلستان با هيچ دولتي ارتباط سياسي برقرار نكنند. با بستن قرارداد سري 1903 بين روس و انگليس و كشف نفت در مسجد سليمان و ديگر جاهاي خليجفارس انگلستان يك نيروي دريايي نيرومند در آبهاي خليجفارس و درياي عمان مستقر كرد.
با آغاز جنگ اول جهاني كشتيهاي نفتكش انگليسي همواره حامل نفت به اروپا و آمريكا بودند. پس از پايان جنگ اول و دوم جهاني به علت آن كه ملتهاي آسيايي و آفريقايي از خواب بيدار شده و نهضتهاي ضد استعماري خود را آغاز كرده بودند، انگلستان بر آن شد كه خطمشي استعماري به شيوهي گذشته و اشغال خليجفارس را رها سازد و پس از انعقاد قراردادهاي دو جانبه با هر يك از شيخهاي منطقه، آنجا را ترك كند. انگلستان در سال 1930 كوشيد حكومت يكپارچهاي از كويت، عدن و ديگر شيخنشينها تشكيل دهد، ولي وجود اختلاف بين رهبران اين سرزمينها از يك سو و مخالفت جدي رهبران سعودي با تشكيل اين فدراسيون، برنامهريزي انگلستان را به دشواري انداخت.
پس از قيام مردم ايران و ملي شدن صنعت نفت، انگلستان براي جلوگيري از تكرار چنين نهضتي در سواحل نفتخيز جنوبي، تصميم گرفت كه در 1925 ميلادي، فدراسيوني از امارات عربي تشكيل داده وحتي در نظر داشت كه اميرعبدال، وليعهد عراق، را به رياست اين فدراسيون منصوب كند. ولي دشمني خاندان صعودي با خاندان هاشمي عراق سبب شد كه بار ديگر بريتانيا از اين كار منصرف شود. در 16 ژانويه 1968 ميلادي، هارولد ويلسن، نخستوزير آن زمان انگليس، اعلام كرد كه انگلستان تصميم دارد كه تا سال 1971 همهي نيروهاي خود را از شرق سوئز بيرون ببرد. در پي اين تصميم بود كه انگلستان ضمن تماس با شيوخ ابوظبي، دبي، شارجه، عمان، امالقوين، فجيره و رأسالخيمه، زمينه را براي زمان پس از بيرون رفتن خود از اين منطقه فراهم ساخت و آنها را ترغيب به اتحاد با يكديگر كرد.
سرانجام، در 19 ژانويه 1968 ميلادي امارات دبي و ابوظبي اعلام كردند كه براي مشاركت در بنيان سياست خارجي و دفاع و امنيت و آموزش و بهداشت و تابعيت واحد با يكديگر متحد خواهند شد. به دنبال اين اعلاميه شيوخ ديگر نيز علاقه خود را به شركت در اين اتحاديه اعلام كردند. در دوم دسامبر 1971 حكمرانان شش اميرنشين به شرح زير در امارات دبي گردهم آمدند و با امضاي پيماننامهاي امارات متحده عربي را تشكيل دادند:
1. شيخ زايدبن سلطان آل نهيان، امير ابوظبي
2. شيخ راشدبن سعيد آل مكتوم، امير دوبي
3. شيخ خالدبن محمدالقاسمي، امير شارجه
4. شيخ احمدبن حميدالنعيمي، حاكم عجمان
5. شيخ احمدبن راشدالمعلا، حاكم امالقوين
6. شيخ محمدبن محمدالشرقي، حاكم فجيره
پس از زمان اندكي، با پيوستن شيخ صفربنمحمدالقاسمي، حاكم رأسالخيمه، به آن پيمان، شمار اميرنشينهاي اين اتحاديه به هفت اميرنشين افزايش يافت. اما امير قطر كه در نظر داشت پس از بيرون رفتن نيروهاي انگليس از آن سرزمين به اتحاديهي امارات متحدهي عربي بپيوندد، از نظر خود برگشت و اين سرزمين از سال 1971 به صورت كشوري مستقل درآمد. در همين سال، بحرين، كه از دوران باستان بخشي از خاك ايران به شمار ميآمد، با پشتيباني دولت انگلستان از ايران جدا شد و به صوت كشوري مستقل در آمد
به خشنودی اورمزد
نگاره فروهر باستانی ایران
از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند- ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیار شگفت انگیز و سراسر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم.این نشانه"فره و شی" یا فروهر"نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است.تاریخجه فره و شی یا فروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد. سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد.نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان ان است که تکتک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است.اینک به تشریح این نشان میلی می پردازیم:
1- قرار دادن چهره یک پیر مرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را می نهادند.
2- دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آن را به جهان هدیه نمود.
3- چنبره ای (حلقه ای) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند.مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را بر گرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است.زیرا زن شوهر نیز با دادن چنبره (حلقه) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند.
4- بالهای کشیده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میا انسان هاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است.
5- سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد.که بی شک می توان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جاها باقی باشد این سه فرمان پا برجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است.این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک ایرانیان است .
6- در میا کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره (حلقه)بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد.
7- دو رشته از چنبره (حلقه) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ. نخست"سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد.پس اگر از کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود.
8- انتهای لباس پیر مرد سالخورده ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک دارد. پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است. که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .
این تنها گوشه ای از آثار گرامی ما است که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم.به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد. اینجا تنها این آرزوی داریوش بزرگ که در سنگ نبشته های خود گذاشته است به حقیقت میپیوندد:
خداوند این کشور (ایران) را از گزند دشمن – دروغ و خشکسالی به دور نگهدارد
ایدون باد