تبليغاتX
زرتشت
زرتشت

 به خشنودی اورمزد

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

نگاره فروهر باستانی ایران

 

 

از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند- ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیار شگفت انگیز و سراسر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم.این نشانه"فره و شی" یا فروهر"نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است.تاریخجه فره و شی یا فروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد. سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد.نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان ان است که تکتک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است.اینک به تشریح این نشان میلی می پردازیم:

 

1-   قرار دادن چهره یک پیر مرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را می نهادند.

 

 

2-   دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آن را به جهان هدیه نمود.

 

 

3-   چنبره ای (حلقه ای) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند.مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را بر گرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است.زیرا زن  شوهر نیز با دادن چنبره (حلقه) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند.

 

 

4-   بالهای کشیده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میا انسان هاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است.

 

 

5-   سه قسمتی که  روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد.که بی شک می توان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جاها باقی باشد این سه فرمان پا برجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است.این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک ایرانیان است .

 

 

6-   در میا کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره (حلقه)بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد.

 

 

7-   دو رشته از چنبره (حلقه) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ. نخست"سپنته مینو" که همان نیروی الهی  اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد.پس اگر از کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک  پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود.

 

 

8-   انتهای لباس پیر مرد سالخورده ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک دارد. پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است. که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .

 

 

 

این تنها گوشه ای از آثار گرامی ما است که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم.به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد. اینجا تنها این آرزوی داریوش بزرگ که در سنگ نبشته های خود گذاشته است به حقیقت میپیوندد:

 

خداوند این کشور (ایران) را از گزند دشمن – دروغ و خشکسالی به دور نگهدارد

ایدون باد

 


نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

شروعی دوباره شایسته ایرانیان.


نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |
برای دیدن لیست نام های اصیل ایرانی که در دو بخش پسر و دختر به همراه معنی آماده شده  بر روی ادامه مطلب کلیک کنید . ....
نوشته شده در شنبه 2 تیر1386 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

خلیج فارس

خليج فارس نام پيش‌رفتگي آب درياي عمان است كه بين جنوب ايران و شبه‌جزيره‌ي عربستان جاي دارد. اين خليج 990 كيلومتر درازا و در پهن‌ترين جاي خود، نزديك 340 كيلومتر پهنا دارد كه در تنگه‌ي هرمز به كم‌تر از 55 كيلومتر كاهش مي‌يابد. ميانگين ژرفاي آن 35 متر است و  ژرفاي 90 تا 100 متر در جاهايي از آن وجود دارد. يوناني‌ها اين خليج را پرسيكوس مي‌ناميدند و عرب‌ها از گذشته‌هاي دور آن را با نام بحرالفارس مي‌شناختند. امروزه خليج فارس به خاطر سرچشمه‌هاي نفت جهان، كه در پيرامون آن يا در بستر آن جاي دارند، اهميت پيدا كرده است.

نام‌گذاري خليج فارس

قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است.»

كهن‌ترين نام خليج فارس، كه در كتيبه‌هاي آشوري آمده است، نارمرتو (Nar-Merratu) به معناي درياي تلخ است كه به شوري بسيار زياد آب اين دريا اشاره دارد. در تنگه‌ي هرمز كتيبه‌اي از داريوش اول (داريوش بزرگ) به دست آمده است كه در آن به زبان پارسي باستان چنين مفهومي نوشته شده است:"دريايي كه از پارس مي‌رود." اين خليج را از زمان ساسانيان درياي پارس مي‌گفتند. فلاويوس آريانوس، تاريخ‌نگار يوناني كه در سده‌ي دوم پس از ميلاد زندگي مي‌كرده است، در آثار خود از اين خليج با نام پرسيكوس (persikon Karitas) ياد كرده كه به معناي خليج پارس است. استرابن، جغرافي‌دان يوناني، كه در سده‌ي اول پس از ميلاد مي‌زيست، همين نام را به كار برده است. در كتاب‌هاي لاتين سده‌هاي ميانه(قرون وسطي)، نام پرسيكوس سينوس (persicus sinus) يا پرسيكوم ماره (persicus mare) به كار رفته است. در ديگر زبان‌ها زنده‌ي دنيا نيز واژه‌ي پرسيكوس با دگرگوني اندك به كار رفته است.

دانشمندان مسلمان، چه عرب‌تبار و چه ايراني‌تبار، در همه‌ي كتاب‌هاي جغرافيايي و تاريخي، از خليج فارس با نام بحرفارس، البحرالفارسي يا خليج‌فارس ياد كرده‌اند. مسعودي، تاريخ‌نگار و جغرافي‌دان عرب كه در سده‌ي چهارم هجري مي‌زيسته و طي سفري از بغداد به خليج ‌فارس و سپس كرمان، ورارود(ماوراءالنهر) و چين رفته است، مي‌گويد كه: "درياي عمان دنباله‌ي بحر فارس است".

پيشينه‌ي دريانوردي

ساکنان باستانی خلیج فارس، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا کرانه‌های اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن کانالی را داد و کشتی هایش از طریق همین کانال به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.

يشينه‌ي دريانوردي در خليج فارس به گذشته‌هاي بسيار دور، دست‌كم دو هزار سال پيش از ميلاد، مي ‌ رسد. مردمان تمدن‌هاي سومر، آكاد، عيلام، همواره بين ميان‌رودان(بين‌النهرين) و موهنجودارو در دره‌ي سند، از اين راه دريايي در رفت و آمد بودند. كاوش‌ها و پژوهش‌هاي چند دهه‌ي كنوني نشان داده است كه فينيقي‌ها، مردماني آريايي‌نژاد كه در سرزمين‌هاي ساحلي درياي مديترانه(لبنان، بخش‌هايي از سوريه و فلسطين) زندگي مي‌كردند، نخست در جزيره‌ها و سرزمين‌هاي پيرامون خليج فارس زندگي و دريانوردي مي‌كردند. پس از روي كار آمدن هخامنشيان در ايران، داريوش اول براي كشف سرزمين‌هاي تازه از دريانورداني برجسته‌ي ايراني، فينيقي و ساتراب‌هاي يوناني‌نشين امپراتوري پارس خواست كه براي شناخت بيش‌تر آسيا و ديگر سرزمين‌ها به دريانوردي بپردازند. به نظر مي‌رسد در زمان همين پادشاه بود كه شناخت ايرانيان از خليج فارس بيش‌تر شد.

با اين همه، كهن‌ترين سند پيرامون دريانوردي در خليج فارس به سده‌ي چهارم پيش از ميلاد باز مي‌گردد . در آن زمان، دريانوردي به نام نيارخوس به فرمان اسكندر مقدوني براي كاوش در سرزمين‌هاي نه چندان شناخته به سفر دريايي پرداخت. او سفر خود را در يازدهمين سال فرمان‌روايي اسكندر آغاز كرد و از مصب رود سند به دهانه‌ي تنگ هرمز و از آن‌جا به آب‌هاي خليج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود كارون لنگر انداخت. او هنگام دريانوردي در خليج فارس با فانوس‌هاي دريايي بزرگي رو‌به‌رو شده بودكه تا آن زمان مانند آن را نديده بود و در سفرنامه‌ي خود از آن‌ها به عنوان يكي از شگفتي‌هاي سفرش ياد كرده است.

در زمان ساسانيان، شاپور دوم(ذوالاكتاف) پس از تصرف همه‌ي جزيره‌هاي خليج‌فارس براي جلوگيري از يورش عرب‌هاي باديه‌نشين، جزيره‌هاي بحرين را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامي) درآورد. پس از ورود عرب‌هاي مسلمان به ايران و شكست ساسانيان، سراسر خليج‌ جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از كاهش نفوذ خليفه‌هاي عباسي، فرمان‌روايان آل‌بويه(سده‌ي چهارم هجري/دهم ميلادي) بار ديگر عمان و بحرين را بخشي از ايران كردند. از آن پس، عمان و بحرين و جزيره‌هاي پيرامون آن، تا نزديك يك سده بخشي از ولايت فارس به شمار مي‌آمد و دولت آل‌بويه فرمان‌رواياني را براي اداره‌ي اين منطقه‌ي دريايي به سيراف و كيش مي‌فرستاد. اين دو بندر از نظر بازرگاني به چنان اهميتي رسيدند كه كشتي‌هاي چيني بري خريد و فروش كالا در آن‌جا پهلو مي‌گرفتند .


  • البته این مطلب هنوز ادامه داره شاید ۲پست دیگه بشه که سر فصل هاش رو می تونید ببیننید.
  • بيگانگان در خليج فارس‌
  • شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس                      

 


نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

اشو زرتشت

 

زرتشت، پيام‌دارِ و بنيان‌گزار ِ آيينِ بهی :


زرتشت نام بنيان‌گزار و‌پيام‌دار آيين بهی يا آيين و باورِ زرتشتی است و همانگونه که پيداست نام اين آيين از نام او سرچشمه گرفته است.

آنگونه که نوشته‌اند و از گات ها بر می آيد،، زرتشت انسانی‌‌فرهيخته، دانشمند‌و‌انديشمند و به دور از پيچيدگی و رنگ و ريا بود. او و پيامهايش بشارت پيروزی و بهروزی به هر‌کسی، با هر باور، آيين و دينی را می‌دهد که به ‌کار برنده‌ی "انديشه‌یِ‌نيک"، "گفتارِ‌ِ‌نيک" و "کردار‌ِ‌نيک" باشد. او در گات‌هايش به بردنِ نام و ستايش از ايل و تبارش نپرداخته،
خود را از ديگران جدا ندانسته‌است. هرگونه کاری‌ که از يک انسانِ‌معمولی نمی‌تواند سر‌بزند، از زرتشت ‌نيز سر‌نزده، بر همين پايه، زادن ‌و‌مردنش نيز به‌همانگونه‌ای است که زادن ‌و‌مردن هر يک از زنان و مردانِ ديگر می‌تواند باشد.


آنچنان که در گات‌ها می‌بينيم، در زادن و ساختنش هيچگونه کارِ نادر و نشدنی انجام نشده‌است و در دستگاهِ آفرينش به‌جز از ديگر موجودات بر شمرده نمی‌شود و بر پايه چنين ويژگی‌هايی است که هر انسانِ ايرانی و يا نا‌ايرانی، زرتشتی و يا نا‌زرتشتی، خود را به او نزديک می‌داند، انديشه های نيکو و پسنديده او را از خود، و خود را برخاسته از‌آنها بشمار‌می‌آورد و در می ‌يابد که برای نام ‌بردن از‌او، گفتگوی درباره‌اش، و يا پرداختن به چندی ‌و ‌چونی گفتار و کردار و انديشه‌هايش نه نيازی به دانش فراوان و نه نمازی بر پا درميان و مغ و باب و در است.


نام زرتشت:

چنانکه آمد، نامش "زرتشت" يا "زردشت" يا زردهشت" يا زرتشتره" يا ... می باشد که آنرا به چم "دارنده شتر زرينه رنگ يا زردرنگ"، "ستاره زرين" و همچنين "دارنده روشنايی زرينه رنگ"، برگردانده‌اند.


واژه "اشو":

هنگاميکه می‌خواهند از زرتشت ياد ‌نمايند. نامش را با پيش واژه "اشو" همراه می‌سازند. ‌زرتشت کسانی را "اشو" می‌ناميد که گفته‌هايش را فهميدند و به‌کار بستند. "اشون" معنیِ، "‌مانند و هماهنگ با اشا"، می‌دهد.



گات‌ها:

"گات"ها‌سروده‌های برخاسته از انديشه والای اشوزرتشت می‌باشد که در آغاز آميخته‌ای از نثر‌و‌سرود بوده‌اند، ولی امروز‌تنها بخشِ‌ سرودينش به‌دست ما رسيده‌است. اين سرودها بسيار روشن و به ‌دور از پيچيدگی هستند و همچون آفتابی بر آسمان انديشه‌ی انسانی نورافشانی می‌نمايد.

تنها و تنها، "گات"ها را بايد دارنده ی پايه‌هایِ ‌بنيادين ِ‌آيينِ زرتشتی به شمار آورد و هر‌آنچه را که با آن سازگار نباشد، اگر چه در کتابهای مذهبی زرتشتی نيز هم آمده‌باشد و يا سنت‌گونه در باور زرتشتيان بگنجد نيز، نبايد به نام زرتشت و آيينش گذاشته ‌شوند.


تبار اشو زرتشت‌:

 آنچنانکه خواهيد‌خواند: گات‌ها، چيزی درباره احوالِ شخصی اشو زرتشت .در خود ندارد، ولی در اوستای جوان ‌تر از خاندان "او نام برده‌شده‌است.





زادگاه اشوزرتشت:

درباره زادگاه اشوزرتشت بسيار گفته و نوشته‌اند و از آنجا که مردم‌، زاده شدن بزرگانی همچون اشوزرتشت در سرزمين خود را، ابزار سرفرازی و فخر خود و سرزمين خود به‌شمار می‌آورند تا به امروز کشورهایِ بسياری در سراسر گيتی، اشو زرتشت را فرزندی از سرزمين و خاکِ خود به شمار آورده‌اند.

سال ها پيش از‌اين گمان می کردند که که زرتشت اسپنتمان، در بخش غربی ايران و در نزديکی درياچه رضاييه يا اروميه، زاده شده باشد. اما امروزه از ديد ِ بسياری از دانشمندان و همچنين بر ‌پايه برداشت‌های زبان‌شناختی، زبان پيامهای اشو‌زرتشت را زبان بخش خاوری ايران يعنی خراسانِ بزرگ می‌دانند.



زمان زاده شدن، برگزيده‌شدن و مرگِ اشوزرتشت:

در‌اين ‌باره، دوگونه‌ديدگاه وجود دارد که يکی برداشتِ استوره‌ای و برخواسته‌از شاهنامه‌ و ديگری برآمده ‌از پژوهشها ‌و باز مانده های از گذشته و ‌تاريخ است!

شاهنامه يا همان ديدگاه استوره‌ای‌، زمانِ زندگی اشو زرتشت را در هنگامِ پادشاهی شاه گشتاسبِ کيانی‌بيان می کند. ديدگاههای پژوهشگرانه و برداشت شده از اسناد تاريخی ديگر نيز نکته‌هايی دارند که شماری از آنها را در اينجا نمونه می‌آوريم.

از سخنان استاد علـی‌اکبرِ‌جعفری درباره کهنگی اوستا به آسانی می‌توان هنگامِ زندگی زرتشت را نيز گمان‌زنی کرد جعفری می‌نويسد:

"‌گردآوری بخش‌ها و تکه‌های پراکنده اوستا پس از تاخت و تاراج اسکندر مقدونی و بر بادرفتن گنجينه‌ی کما‌بيش دوهزارساله اوستا، از زمان بلاش ِ‌يکم ِ اشکانی، آغاز شده و تا زمان خسرو انوشيروان ساسانی، کمابيش برای ۵۰۰ سال دنبال شده‌است".

از آنچه در بالا آمد، به گونه‌ای می‌توان برداشت کرد که زمان گردآوری اوستا تا نزديک به ۴۵۰۰ _۴۰۰۰ سال پيش می‌رسد.



سن رسيدن به پيامبری:

زمان به درک از وجود اهورامزدا و به پيام رسيدن اشوزرتشت را، سن ۳۰ سالگیِ او دانسته‌اند.


مرگ‌اشو زرتشت :

 مرگ و يا کشته شدن اشوزرتشت را در سن ۷۷ سالگی و در شهر بلخ و در هنگام خواندن نماز می‌دانند، (چند تنی نيز ۷۳ سالگی را هنگام در گذشتِ زرتشت می‌دانند).


آرامگاه‌:

تا مدت‌زمانی پيش از اين آگاهی چندانی از جایِ آرامگاه اشوزرتشت در دست نبود، اما بررسی‌های تی چند از پژوهشگران نشان‌داده‌است که آرامگاه اشوزرتشت می‌تواند، در کشورِ افغانستان و در جايی که بنا به ارزش و احترام صاحب مزار، آنرا "مزارشريف" ناميده‌اند باشد.



نوشته شده در چهارشنبه 23 خرداد1386 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

سلام بچه ها حالتون خوبه.... تعجب نکنید درست حدث زدید این پست جدید آلاسکا ست که در مقابل شما قرار داره اما اما اما.............این پست نشان دهنده ادامه ی آپدیت کردن نیست فقط و فقط یک پست میدم . بعضی از بچه ها میگن وبلاگت رو پاک کن اما من هر گز هرگز این کار رو نمی کنم !!!! به چند دلیل :

1.این وبلاگ پس از 2 سال حاوی مطالب زیادیه پس به عنوان یک منبع خوب به حساب میاد و خیلیا میتونن از این منبع تاریخی استفاده کنن

2من وبلاگم رو خیلی دوست دارم دلم نمیاد پاکش کنم

و بعضی از بچه ها از من سوالهای رو  میکنن!! خب حداقل برای من یه ایمیل . آی دی یا آدرس وبلاگشون رو بزارن تا  من جواب بدم بهشون

 

خوب بگزریم بریم سر اصل مطلب این مطلب که از همه شما خواهش میکنم بخونیدش و برای دوستان و خانواده خودتون تعریف کنید  در مورد آداب و سنت های ایرانیان و خلاصه کارهایی که مردم ایران زمین به هنگام عید نوروز انجام می دادند هستش . باور کنید خیلی جالبه و من بهتون قل میدم هیچ جا این چیزا رو نخونده باشید و نشنیده باشید پس این مطلب رو بخونید و از حقیقت آداب نوروز که خیلی زیبا هستند با خبر بشید.

 

 

در ابتدا بگم که تمامی آداب و اعمال مربوط به نوروز جنبه های دینی داره که همگی با خوشحالی و شادی همراه هستند اشتباه نکنید منظور من از لفظ "دینی" زرتشت   اسلام یا هیچ دین دیگری نیست بلکه منظور ستایش خداوند و تشکر از اوست.

خب حالا ببینیم که ایرانی ها در چند هزلر سال پیش چه آداب زیبایی داشتند که حتما اگر تا آخر مطلب با من همراه باشید به ایرانی بودن و اندیشه ایرانی در چند هزار سال پیش افتخار می کنید اولین کاری که مردم انجام می دادند سبز کردن هفت نوع حبوبات 20 روز قبل از نوروز بود که از میان این هفت حبوبات سه تای اولی که زود تر سبز میشدند را بر سر سفره نوروز می گزاشتند . آن ها روز های قبل از نوروز را به خانه تکانی مشغول میشدند و ظرف ها و اسباب و اساسیه کهنه خود را به  دور می انداختند و خانه رو نو زیبا و تمیز میکردند . جا داره که اینجا دلیل خانه تکانی را برای شما روشن کنم:

ایرانیا باستان در چند هزار ساله پیش به این باور و اعتقاد رسیده بودند که روح انسان پس از مزگ از بدن جدا میشود و جالبه بدونید اجداد ما حتی سنگ  قبر مردگان را با سوراخی کحوچک درست می کردند تا روح مردگان به راحتی از قبر بیرون بیاید.

خوب دیگه از موضوع اصلی دور شدیم بریم  سر دلیل خانه تکانی .......بر اساس اعتقادات ایرانیان روح مردگان در روز عید نوروز به خانه های خود باز میگشتند و اگر خانه نو و تمیز بود با حالتی خوشنود شاد و راضی به سرزمین مردگان بر میگشتند و در غیر این صورت عکس ماجرا اتفاق می افتاد و دلیل خانه تکانی هم همینه .

و اما جشن سوریک که امروزه چهارشنبه سوری نام گرفته .ایرانیان با آتش زدن سه بوته دور این بوته ها حلقه میزدند و دست یکدیگر را میگرفتند و زیر لب دعایی را زمزمه میکردند و ضمن شادی از خدای خود برای گزارندن یک سال به خوبی و خوشی و سلامتی تشکر میکردند . و لازم به ذکر که هرگز از سر آتش نمی پریدند و خوبه که بدانید جمله معروف زردی من از تو سرخی تو از من کاملا  اشتباه و هرگز ایرانیان از این جمله استفاده نمی کردند زیرا از نظر آن ها آتش مانند آب . هوا  و خاک قابل احترام و پاک است  و آتش نمی تواند زردی اهریمنی را از انسان بگیرد . (یادتون باشه ایرانی ها به مقدس بودن آتش اعتقاد نداشتند بلکه آن را محترم می دانستند و تنها خداوند مقدس و قابل ستایش است).

جالبه بدونید جشن سوریک در شب سه شنبه برگزار نمی شده بلکه تحت تحولاتی که براتون میگم به ابن روز منتقل شده برای دانستن دلیل این موضوع با من همراه باشید:

ایرانی ها با آمدن اسلام برای انجام مراسم خود محدود شدند و از آن جا که اعراب روز چهارشنبه را نحس و بد می دانستند با فریب دادن اعراب به بهانه این که جشن سوریک را برای از بین بردن نحسی چهارشنبه انجام می دهیم مجاز به انجام این جشن شدند و این جشن به شب سه شنبه منتقل شد .

و اما سفره ای که ایزانی ها به هنگام نوروز بر پا میکردند حتما جالبه بدونید که بر سر این سفره 15 چیز مختلف قرار می دادند که این ها عبارت اند از :

1.آب   نماد و نشانه ی روانی و تداوم حرکت است

2.آینه   نشانه شفافیت

3.شمع نشانه  پایداری نور

4.کتاب مقدس   

5.سیب    نشانه عشق و دلدادگی

6.گل بیدمشک       (گل مخصوص ماه اسفند)

7.ماهی      نشانه ماهی که سپری شده است

8.نارنج    نشانه گوی زمین

9.تخم مرغ      نشانه زاد ولد و تولد

10.پول          نشانه ثروت و فراوانی(((منظور سکه نیست))

11. یک نوع نان از هفت نوع حبوبات

12.آجیل لورک از هفت نوع حبوبات

13.سه تا سبزه نشانه شادی و خرمی

14.انار      گیاه محترم و خجسته زرتشتیان

15. (((پانزدهمی رو بلد نیستم شرمنده)))

 

شاید این سوال براتون پیش بیاد که چرا امروزه این سفره به سفره هفت سین مشهور شده؟؟

در جواب باید بگم که این 15 چیز را درهفت سینی چینی قرار می دادند و بدان جهت اشتباها به هفت سین مشهور شده .

 

و در ادامه مردم جلوی در خانه های خو د آویشن میریختند و در را به نشانه این که ما پذیرای مهمانان هستیم باز میگزاشتند. و از مهمانان خود پذیرایی میکردند.

صدای توپی هم که به هنگام عید نوروز نواخته میشود به دستور شاه عباس سوم در زمان صفویه بوده برای آگاهی همه مردم از تحویل سال است . و در طول روزهای عید مردم به دید و بازدید یکدیگر می رفتند و در آخر هم در 13 فروردین عید نوروز را بدرقه میکردند.

در آخر هم بگم که عید نوروز از نظر علمی معتبر ترین و درست ترین عید جهان است و سازمان ملل هم به مناسبت عید نوروز یک روز تعطیل میشود.

خب دیگه من هر چی از دیگران یاد گرفتم برای شما نوشتم امید وارم شما هم لذت برده باشید و من دوست دارم اگر واقعا به نظر شما این مطلب زیبا و جالب بوده در وبلاگ های خودتون با هر موضوعی که هستند کپی کنید و افراد بیشتری رو از این آداب با خبر کنید حالا اگر هم خیلی خیلی با معرفت بودید یعنی دیگه آخرش بودید منبع رو هم بنویسید ننوشتید هم هیچ عیبی نداره .منبع

تا بعد ها خدانگهدارتون .

نظر یادتون نره


نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |
 

آشنایی با تقویم زرتشتی

 در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛

1-نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛

2-دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

3-سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

4-چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

5-پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

6-ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛

8-هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛

9-نهمین روز آذر است به معنی آتش.

10-دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛

11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است؛

12-دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛

13-نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.

14-چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی.

15-نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار.

16-روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛

17-هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد؛

18-رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است؛

19-نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو؛

20-نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی.

21-بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی؛

22-نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند؛

23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار

24-بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛

25-روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت.

26-نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی.

27-نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛

28-نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛

29-نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛

30-و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛

بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛

پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک  روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟

پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود؛

پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟

پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه؛

 پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته  وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟

پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود؛

الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛

بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده , حق داریم که بگوییـم چـه کردند این نیاکان ما؛


نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |
اگر ناراضيان نبودند انسان هنوز در غار می بود

تفکر انتقادی توجه ویژه‌ای دارد به کسانی که جهان به آنان نیز تعلق دارد، آنان اما از سهم خود محروم شده‌اند. تفکر تحلیلی انتقادی کلاسیک می‌گوید که چیزی را نپذیریم که به بداهتهای تجربی و عقلی برنگردد. به این بداهتها باید بداهت اخلاقی را نیز اضافه کرد، نباید اندیشه‌ای را بپذیریم که نتیجه‌ی آن ایجاد شکاف در جهان مشترک انسانی باشد. نابرابری و ستم به هیچ شکل توجیه‌پذیر نیست. تفکر انتقادی سخت حساس است که پنداری یا کرداری در خدمت توجیه و تحکیم ستم نباشد.

انتقاد بیان نارضایتی از وضع جهان است. نابسامانی جهان در متنی یا سخنی که موضوع انتقاد است بازتاب می‌یابد و اندیشه‌ی انتقادی را برمی‌انگیزد. وضع می‌تواند و باید بهتر باشد. تفکر انتقادی این خوش‌بینی را دارد. ناراضیان نقش مهمی در تاریخ دارند. اگر ناراضیان نبودند، انسانها هنوز در غار زندگی می‌کردند.

فردوسی+سعدی+نظامی+مولوی+خلیج فارس+کروش بزرگ+داریوش+خشایار شاه+عکس+فیلم+جک+کلیپ+موبایل+بازی+لینک+آموزش+هک+کامپیوتر+مرد+زن+گل+تهران+دبی+کیش+مکانیک+برق+عمران+دانشگاه+باحال+عروسک+مدل لباس+مدل مو+مدل کفش+موبایل+سونی اریکسون+نوکیا+شراب+قلیان+قلیون+بیماری+ویروس+بازیگر+عکس+بازیگر+تاریخ+ایران+هخامنشیان+قاجاریه+دانلود بازی+دانلود فیلم+دانلود برنامه+دانلود+فیلم+عکس+کنکور+حذف کنکور+یورو 2008+وبلاگ نویسان+دیدنی+ندیدنی+جالب+عجیب+شگفت آور+مرگ+زندگی+بنزین+اینترنت+دیسک+چت+entertainment+chat+mobile+free download++iranسازمان+اداره+راهنما+گوگل+یاهو+نیما یوشیج+شهریار+جامی+فیلم+جدید+مسابقه+آزمون+سنجش+خواننده+90+فوتبال+بسکتبال+شنا+والیبال+سیاه+قرمز+بنفش+زرد+رنگ+سال+صدا+انرژی+استقلال+پرسپولیس+پیروزی+آبی+قرمز+تحقیق+مقاله+مطلب+دیکشنری+زندانی+آزاد+دوربین+مخفی+دوربین مخفی+برنامه+مزاحم+تلفن+مایکروسافت+حقوق+شب+بلوتوث+جدید+جک+لطیفه+داستان+دختر+پسر+با کلاس+شیک+مد+ماشین+کوپه+شاسی بلند+هکر+ویروس کش+آموزش+نقاشی+درس+مینیتور+طراحی+دوست یابی+دوستانه+قلب+عشق+عشقولانه+دوست+wanted++hollywoodرپ+آهنگ+شاد+راک+رپر++ipodپاسارگاد+سد سیوند+فرهنگ+باستانی+فرش+قالی+بازی+

چهار دستور عقلانی دکارت

دکارت در "گفتار در روش" برای آن که شیوه‌ی رسیدن به حقیقت را نشان دهد، چهار دستور عقلانی پیش نهاده است:

- این که هیچ چیز عادت‌ شده و از پیش برگرفته و بی‌اندیشه آموخته‌شده را حقیقت ندانیم و حقیقت را در آغاز فقط ارزشی ویژه‌ی امور بدیهی بدانیم،
- این که موضوع پیچیده را تجزیه کنیم تا به اجزای ساده و وضح برسیم،
- این که به آگاهی‌های خود نظمی هدفمند دهیم
- و سرانجام این که چه در تجزیه و چه در ترکیب توجه کنیم که چیزی از قلم نیفتد.

او به انصاف توصیه نکرده است. علت این امر شاید آن باشد که فقط به علوم طبیعی توجه داشته و از نمونه‌ی ریاضیات سرمشق می‌گرفته است. امروزه حتا در آنجایی که فقط به طبیعت نظر می‌دوزیم، نباید انصاف را از یاد ببریم، انصاف در قبال کل جهانیان، انصاف در قبال آیندگان، انصاف در قبال همه‌ی موجودهای زنده‌ ، نگرش متعادل به خود طبیعت به قصد حفظ تعادل طبیعی آن.

 


نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

شركت شهرك‌هاي صنعتي كرمانشاه ادعا دارد كه شهرك صنعتي هرسين را با موافقت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه در دشت بيستون مي‌سازد، اما هم رئيس سازمان ميراث فرهنگي كرمانشاه و هم مدير پروژه بيستون از ساخت اين شهرك اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند.قرار است شهركي صنعتي در كنار روستاي "بزن‌آباد"، در دشت بيستون ساخته شود .کارشناسان هشدار داده اند با اين اتفاق حريم مجموعه آثار بيستون شکسته مي‌شود. روستاي بزن‌آباد در حريم جهاني بيستون قرار دارد.

 به گفته كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري حريم جهاني بيستون 250 كيلومتر مربع است.
  در همين حال"كيومرث رازقي"، كارشناس و مدير مالي شركت شهرك‌هاي بيستون محل ساخت شهرك بيستون را خارج از محدوده ميراث فرهنگي دانست و به ميراث خبر گفت: « ساخت شهرك صنعتي "هرسين" به مساحت 90 هكتار در سال 84 به تصويب شوراي برنامه‌ريزي استان و هيات دولت رسيد. اين شهرك در سه كيلومتري آثار باستاني بيستون قرار دارد.»
 
شهرك صنعتي هرسين در دو كيلومتري سايت پتروشيمي كرمانشاه و در روستاي "بزن‌آباد"بيستون ساخته مي‌شود.
 اين شهرك از محل اعتبارات عمراني سال 84 احداث مي شود و تاكنون 30 هكتار از زمين‌هاي منطقه مورد نظر خريداري شده‌است.
 به گفته رازقي در صورت تامين اعتبار مابقي اراضي خريداري و آماده شهرك‌سازي مي‌شود.
 وي يكي از اهداف ساخت شهرك در اين محدوده را احداث واحدهاي زير مجموعه پتروشيمي دانست و تاكيد كرد: «اين شهرك در جايي ساخته مي‌شود كه سه كيلومتر از مجموعه آثار بيستون فاصله دارد.»
  چنانکه رازقي مي گويد ساخت شهرك بامجوز تمامي دستگاه‌هاي مربوط صورت مي گيرد: «سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري با ساخت اين شهرك موافقت كرده‌است. همچنين فاصله هوايي اين شهرك با آثار باستاني بيستون از پنج كيلومتر بيشتر است و مشكلي براي آن‌ها بوجود نمي‌آورد.»
 در همين حال "اسدالله بيرانوند"، مدير سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع‌دستي و گردشگري در گفت و گو با ميراث خبر ضمن اظهار بي‌اطلاعي از ساخت چنين شركتي تاكيد كرد كه هيچ مجوزي براي ساخت شهرك در دشت بيستون صادر نشده است.
 "مليحه مهدي‌"، مدير پايگاه پژوهشي بيستون نيز ضمن اظهار بي ‌اطلاعي از ساخت شهرك صنعتي هرسين به ميراث خبر گفت: «تاكنون هيچ درخواستي مبني بر ساخت شهرك يا احداث كارخانه‌اي در اين محدوده به ما داده نشده‌است. حريم ملي و حريم جهاني دشت بيستون كاملا مشخص است. حريم ملي اين اثر جهاني در تاريخ 27 فرودين سال 84 به تمامي سازمان‌ها و ارگان‌هاي دولتي ابلاغ شده و بنابراين فكر نمي‌كنم هيچ شركتي يا سازماني اقدام به ساخت و ساز در اين محدوده بكند.»
 مهدي آبادي حريم مصوب جهاني بيستون را 250 كيلومتر مربع عنوان كرد و افزود: «روستاي بزن‌آباد هم در حريم ملي و هم در حريم جهاني بيستون قرار دارد و طبق توافق سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري هيچ ساخت وسازي نبايد در اين محدوده انجام شود و هرگونه فعاليت بايد با صلاح‌‌ديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري انجام بگيرد.»
 ساخت وسازها و احداث جاده از جمله مشكلاتي بود كه مسئله جهاني شدن بيستون را تهديد مي‌‌كرد. بنابراين جلساتي بين مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و مسئولاني استاني كرمانشاه انجام گرفت. در اين جلسه ها تصميم گرفته شده كه هيچ ساخت و سازي در اين محدوده انجام نگيرد و به تدريج شركت‌هاي موجود در دشت بيستون به خارج از دشت بيستون انتقال يابد.
 بيستون هشتيمن اثر ايراني است كه در فهرست آثار جهاني با راي قاطع ثبت شد.

نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

انوشه انصاری، سرمايه دار آمريکايی ایرانی تبار، بزودی اولین زن توریست فضانورد دنیا خواهد بود که به فضا سفر می کند. این سفر فضایی 14 سپتامیر (23 شهریور) آغاز می شود.

طبق گزارش آژانس فدرال فضایی روسیه، انوشه 39 ساله، تا 3 هفته دیگر با سفینه سایوز ازسکوی فضائی بایکونور در قزاقستان همراه با دو فضانورد روسی و آمریکایی برای سفری 10 روزه به فضا می رود. سفینه سایوز در ایستگاه بین المللی فضایی در 350 کيلومتری زمین مستقر خواهد شد.

خانم انصاری جایگزین دایسوکه انوموتو بازرگان ژاپنی شده است که در آزمایش های پزشکی آژانس فضایی روسیه برای پرواز به فضا ناکام ماند. آقای انوموتو برای سفر توریستی خود به فضا مبلغ 20 میلیون دلار پرداخته بود.

انوشه انصاری با این سفر، به چهارمین توریست فضایی دنیا تبدیل می شود. پیش از این، دو آمریکایی و یک تبعه آفریقای جنوبی موفق به انجام این سفر شده بودند.

نخستين توريست فضايي جهان يك سرمايه‌دار اهل كاليفرنيا به نام “دنيس تيتو” بود كه در سال ‪ ۲۰۰۱‬به ايستگاه فضايی سفر كرد. وی پس از بازگشت در توصیف سفر خود گفت: “من به بهشت سفر کرده بودم.”

خانم انصاری در مورد سفر خود می گوید: “برایم جالب خواهد بود که از زمین خارج شوم و ببینم که جهان ما واقعا چه شکلی است.”

انوشه انصاری که در تهران متولد شده است، در 17 سالگی به آمریکا رفت و در رشته مهندسی برق از دانشگاه فارغ التحصیل شد. وی یکی از بنیانگذاران شرکت تله کوم تکنولوژی است که بعدها آن را فروخت. مجله آمریکایی فوربس، 4 سال پیش او را به عنوان یکی از موفق ترین چهره های تجاری زیر 40 سال آمریکا معرفی کرده بود.

خانم انصاری طی ماههای اخیر، در مرکز فضایی هیوستون آمریکا و مرکز فضایی گاگارین روسیه مشغول دریافت آموزش های لازم برای سفر فضایی خود بوده است.

اولین زن فضانورد توریست دنیا قرار است پس از ده روز با دو فضانورد روسی و آمریکایی که شش ماه است در ايستگاه فضایی بین المللی مستقر هستند به زمین بازگردد.

خانم انصاری دو سال پیش جایزه “انصاری اکس-پرايز″ (Ansari X-prize) را بنیان نهاد. هدف از این جایزه تشويق بخش خصوصی برای انجام سفر به فضا بود.


نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

اگر به عکس میدان آزادی از بالا دقت کرده باشین میدان آزادی به صورت یک صلیب کاملا” مدرن انگلیسی ساخته شده.حتی من شنیدم در دوره پهلوی وقتی این میدان توسط یه مهندس خارجی ساخته شد بعد از اینکه فهمیدن قضیه از چه قراره خود شاه اون مهندس رو در میدان آزادی دار زد.
به هر حال همیشه برام این سوال بود که وقتی تو تهران راهپیمایی میشه چرا هیچ وقت موقع تصویربرداری از نمای برج آزادی فیلم نمی گیرن.
راستی اگه Google Earth دارین حتما” یه نگاهی به شهرک اکباتان هم بندازین.اگه دقت کنین از بالا نوشته شده “جاوید شاه” که تا حرف جاوید شا رو کاملا میشه خوند.


نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |

تولد كوروش كبير
 

هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است.  از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد.  موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند. 

بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد.  کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است.  مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت.  پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد.  بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد. 

بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد.  اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است. 

کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد.  يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند.  او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد.  پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند.  موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند.  آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است.  بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد.  به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد. 

هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد.  هرودوت تشريح مي کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت.  سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد، و او را بصورت يک شکارچي راهي پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که بايد شکمش را باز کند. او  بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستياگ شد.  موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد، قبايل پارسي را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که يوغ بندگي آستياگ و ماد را از گردن خود به در افکنند.  کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستياگ را سرنگون کند و فرمانرواي ماد و پارس شود.  

چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است. 

منبع:www.alaska.blogfa.com


نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |
              فرمان آزادی کورش بزرگ Cyrus Cylinder

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند

منبع:www.alaska.blogfa.com


نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1385 توسط فرزند کوروش | لينك ثابت |
Arrow Esc لغو عمليات در حال انجام.
F1 راهنما.