|
کمپانی گوگل (Google earth) به عنوان یکی از بزرگترین شرکتهای اینترنتی جهان طی دو سال گذشته اقدام به سه بعدی کردن برخی بناهای مشهور جهان روی نقشه ماهوارهای کرده است. این شرکت در تازهترین اقدام خود، پیش از تهیه نسخه جدید این نرمافزار تصویر آرامگاه کوروش را سه بعدی کرد. به گزارش CHN، شرکت گوگل به عنوان یکی از بزرگترین شرکتهای اینترنتی جهان طی دو سال گذشته اقدام به سه بعدی کردن برخی بناهای مشهور جهان روی نقشه ماهوارهای Google earth کرده است. این شرکت در تازهترین اقدام خود، پیش از تهیه نسخه جدید این نرمافزار تصویر آرامگاه کوروش را سه بعدی کرد. به این ترتیب کاربران نرم افزار Google earth ته تنها روی نسخه قدیم این نرمافزار که روی نسخه جدید آن که اکنون به صورت Beta در اختیار کاربران انترنتی قرار گرفته است میتوانند مقبره کوروش را به صورت سه بعدی دیده و همانند تصاویر کوهها در این نرمافزار به دور آن چرخش کنند. پیش از این چندین بنای تاریخی و ساختمان مهم در جهان به صورت سه بعدی روی صفحه Google earth دیده میشد که از آن جمله میتوان به کعبه، اهرام مصر، ساختمان رادیو فرانسه، برج ایفل و بسیاری آثار دیگر اشاره کرد. مقبره کوروش در سال ۱۳۸۳ و با رای تمام شرکت کنندگان در اجلاس جهانی یونسکو به فهرست میراث جهانی پیوست. این اثر منحصر به فرد در دشت پاسارگاد واقع شده است و یکی از پربینندهترین آثار باستانی کشور محسوب میشود. کوروش ازجمله شخصیتهای مهم تاریخی کشور است که نام و جایگاههی جهانی دارد. منشور کوروش که امروز در موزه بریتانیا نگهداری میشود به عنوان منشور صلح جهانی شناخته شده است و از آن به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر یاد میشود. همچنین در نسخه جدید Google earth تعداد تصاویر ۳۶۰ درجه از آثار تاریخی کشور بیشتر شده است که از آن جمله میتوان به تصاویر ۳۶۰ درجه میدان آزادی و بخشهای مختلف تخت جمشید، و برخی کوههای کشور اشاره کرد. |
گفته اند که برآورندگان سه بوخت اهوراییِ اندیشه نیک، گفتار نیک وکردار نیک به ترتیب اشوزرتشت ، فردوسی توسی وکوروش بزرگ بوده اند. اشوزرتشت شهرهء پردازش و سامان بخشی به اندیشه و خرد و برپادارندهء اندیشه نیک است. استاد بزرگ، حکیم بی مانند، فردوسی توسی را از سرامدان گفتار نیک شناخته اند و کوروش بزرگ را به برپایی و برآوردگاری کردار نیک سردمدار دانسته اند.
آری کردار نیک آن هم برای پادشاهی نیرومند و سرافراز چون کوروش که بنابر منشورش شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشهء جهان بوده. اجرای کردار نیک برای چنین قدرت بی مانند آن دوران شایان توجه و ریزبینی است. زیرا که در آن دوره شاهان را کردار نیک نبود در الواح شاهان آشور خوانده ایم که چون به شهری وارد می شدند و آنرا می گشودند(فتح میکردند) حتی بر حیوانات آن شهر رحم نمی کردند، چه رسد به انسان ها، تا به جایی در وحشی گری پیش می رفتند که شهر را نیز کامل ویران کرده خاکش را به توبره می کشیدند.
آشور نصیر پال پادشاه آشور(884 پ.م ) در کتیبه خود نوشته است: "به فرمان آشور و ایشتار خدایان بزرگ و حامیان من، ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم. حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم بسیاری را درآتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم."
در کتیبه آشور بانیپال (645 پ. م) پس از فتح شوش آمده : "من شوش شهر بزرگ و مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم. معابد عیلام را با خاک یکسان کردم. سرزمین شوش را تبدیل به یک ویرانه کردم. ندای انسانی و فریادهای شادی به دست من از آنجا رخت بربست. خاک آنجا را را به توبره کشیدم و به ماران و عقربان اجازه دادم آنجا را اشغال کنند."
در کتیبه نبوکد پادشاه بابل(565 پ.م) آمده است :" فرمان دادم که صد هزار چشم درآوردند و صد هزار ساق پارا بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانه ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده ای از آنجا بر نخیزد."
کوروش، بابل یکی از قدرتمند ترین و باسابقه ترین پادشاهی های آن زمان را شکست می دهد و بدون خونریزی و چپاول ودست اندازی با کمال احترام به شاه کشورِ مغلوب و مردمان شهر، وارد بابل می شود(538 پ.م) و به پاس این پیروزی منشور تاریخی خود را اعلام می دارد و طی آن تلاش خود را برای برپاداری صلح و آرامش یادآور شده، رسالت خود را در براندازی برده داری و بدبختی مردمان و رعایت تسامح کامل دینی راگوشزد و در یک کلام آزادی را به مورد اجرا می گذارد. وارونهء پادشاهان مشهور زمانهء خود، او همه شهرهای ویران شده را از نو می سازد و نیایشگاههایشان را رونق می بخشد یهودیان دربند و اسیر نبونید شاه بابل را به زادگاهشان اورشلیم بازمی گرداند و در باز سازی معابدشان کمک می کند و چنان آن اسیران را مورد احترام قرار می دهد که کتب دینی یهودیان او را مسیح خدا و نجات دهنده می نامند و از او به بزرگی یاد می کنند.
ویژگی های اخلاقی او موجب می شود که مورخان و فلاسفه یونانی نیز او را به عنوان نمونه پادشاهی و سرمشق جهانشاهی بشمرند و حتی پدر خواندهء تاریخ هردوت از او به نیکی و تحسین یاد می کند و می نویسد که پارسیان او را پدر می نامند به سبب بزرگی، دلسوزی، بزرگمنشی و کردار برتر.
در این روزگار نیز به پاس کردار نیکش رونوشتی از منشور او را به عنوان کهن ترین فرمان شناخته شده برای آزادی ملت ها در سازمان ملل قرارداده اند.
کوروش بزرگ بسیار توانمند عمل کرد و درمدت حیاتش سه پادشاهی را برانداخت و ضمیمه جهانشاهی خویش نمود و او بود که اولین بار در جهان جهانشاهی را بنیان نهاد و واژه شاه شاهان را معنا بخشید بنا بر گفته دکتر عبدالحسین زرین کوب، مورخ و ادیب برجسته کشورمان احساس رسالت برای صلح و استقرار تسامح و عدالت در تمام عالم بر وی کشورگشایی را الزام نموده است. کوروش دوم (بزرگ)الگوی یک فرمانروایی نوین که بر اخلاق و عدالت و نجات استوار بود را به عالم عرضه کرد. وی تسامح را لازمه جهانشاهی می دانست و جهانشاهی را هم بدون سعی در توسعه، محکوم به رکود و زوال می دانست. او بنیاد فرمانروایی را بر رافت و محبت قرار داد. به همین سبب حتی دشمنانش هم از این نرمخویی او آگاه بودند و در جنگ با او مانند کسی که باید بکشد یا کشته شود نمی جنگیدند.
کوروش پسر کمبوجیه اول در سال 546 پیش از میلاد لیدیه را نیز تسخیر کرد و این پادشاهیِ زرین و ثروتمند را ضمیمه کشورخود کرد ولی با پادشاه آن کرزوس کمال مهربانی را داشت. او این مهربانی را بر پدر بزرگ خود آستیاگ که در دوران او پادشاهی ماد به افول و سستی گرا ئیده بود نیز دریغ نکرد و به نوعی با جابجایی پادشاهی از خاندان مادری به خاندان پدری آنرا رونقی به سزا بخشید و سردمداری مادها را به طریقی دیگرتا سالیان بعد (گواه آنکه درنگاره های تخت جمشید بزرگان مادی در کنار بزرگان پارسی و دوشادوش هم جاودانه تصویرگشته اند) پایندگی داد او کشور ایران را از رود سند تا دریای مدیترانه و سیردریا و قفقاز تا اقیانوس هند گسترش داد و در مدتی نزدیک به سی سال (559 تا 529 پیش از میلاد) آزادی و آسایش و رفاه را به ملتهای تحت پادشاهی هدیه داد.
این رادمرد تاریخ در سلسله کشور گشایی هایش که بر مبنای توسعه آزادی، تسامح دینی و صلح پایدار بود در جنگ با قبایل بیابانگرد ماساژت در شمال شرقی ایران زخمی شد و بر اثر این زخم کاری جان را به جان آفرین سپرد ولی یاد و خاطره این بزرگمرد جهانی تا ابد پایدار و کردار نیک او در اوج قدرت و جهانداری زبانزد همگان خواهد ماند.

نوروز همگی مبارک
لحظه حلول سال نو خورشیدی به وقت دیگر شهرهای جهان به شرح زیر است:
۴:۴۳:۳۹ - سان فرانسیسكو، لس آنجلس، ونكوور
۵:۴۳:۳۹ - گواتلاما، مكزیكوسیتى
۶:۴۳:۳۹ - شیكاگو، هوستون، وینپگ
۷:۴۳:۳۹ - آتلانتا، بوستون، تورونتو، دیترویت، فیلادلفیا، مونترئال، میامى، نیویورک، هاوانا، واشنگتن
۸:۴۳:۳۹ - برازیلیا، بوئنوس آیرس، ریو دو ژانیرو، سائوپائولو، هالیفاكس
۱۱:۴۳:۳۹ - لیسبون، دوبلین، لندن
۱۲:۴۳:۳۹ - استكهلم، اسلو، آمستردام، بارسلونا، برلین، بروکسل، بلگراد، بوداپست، پاریس، پراگ، رم، زوریخ، ژنو، كپنهاگ، لاگوس، مادرید، ورشو، وین
۱۳:۴۳:۳۹ - آتن، آنكارا، استانبول، امان، بیتالمقدس، بخارست، بیروت، ژوهانسبورگ، قاهره، كیپتاون، كىیف، مینسک، هلسینكى
۱۴:۴۳:۳۹ - عدن، آدیس آبابا، بغداد، خارطوم، ریاض، كویت، مسكو، نایروبى
۱۵:۱۳:۳۹ - تهران
۱۵:۴۳:۳۹ - دبى
۱۶:۱۳:۳۹ - كابل
۱۶:۴۳:۳۹ - اسلام آباد، تاشكند، دوشنبه، كراچى، لاهور
۱۷:۱۳:۳۹ - بمبئى، دهلى نو، كلكته
۱۷:۲۸:۳۹ - كاتماندو
۱۷:۴۳:۳۹ - آلماتى، داكا
۱۸:۴۳:۳۹ - بانكوک، جاكارتا، هانوى
۱۹:۴۳:۳۹ - پكن، تایوان، سنگاپور، شانگهاى، كوالالامپور، مانیل، هنگ كنگ
۲۰:۴۳:۳۹ - توكیو، سئول
۲۲:۱۳:۳۹ - آدلاید
۲۲:۴۳:۳۹ - سیدنى، ملبورن
منبع: بی بی سی
در معني واژه سوري عقايد مختلف است: برخي عقيده دارند كه واژه " سوري" از واژه پهلوي "سوريك" به معناي سرخ آمده است.بعضي ها هم معني جشن از آن برداشت كرده اند .
آرش نور آقايي :ازچهارشنبه سوري با نام جشن سوري در تاريخ بخارا ياد شده است.هم اكنون در مكان هاي مختلف كشورمان اين جشن با نام هاي متفاوت ياد ميشود:«در خراسان به آن چهار شنبه سوري ـ در اصفهان،چهارشنبه سرخي ـ در شيراز و بندر عباس، چهارشنبه اخر سال ـ در لاريجان، چهارشنبه شوري ـ در مازندران و گرمسار، آخر چهار شنبه ـ در حوزه ايران مركزي، چهارشنبه سهري ـ در آذربايجان، توز چهار شنبه ـ در گيلان، گول گوله چهار شنبه ـ در قزوين، كوله چهار شنبه»
اما در معني واژه سوري هم عقايد مختلف است: برخي عقيده دارند كه واژه " سوري" از واژه پهلوي "سوريك" به معناي سرخ آمده است.بعضي ها هم معني جشن از آن برداشت كرده اند و عقيده دارند كه "سور" همچنان كه در" سورچراني" و "سور دادن" و" ختنه سوران" آمده به معني جشن و سرور و مهماني است.گاهي هم عقيده بر اين است كه "سوري" از ريشه "سوئيريه" كه در پهلوي به معناي جشن و مهماني است ، نشات گرفته است.
به نظر ميآيد از جشن چهار شنبه سوري در متون قديمي و مخصوصا قبل از اسلام خبري نيست. و بدين جهت احساس ميشود كه اين جشن بعد از اسلام در ايران رواج پيدا كرده باشد.
يكي از دلايلي كه چهار شنبه سوري را به بعد از اسلام منتسب ميكند، برگزاري اين جشن در بعد از ظهر روز سه شنبه آخر سال است.زيرا بنا بر تقويم قمري به فرض روز چهار شنبه از غروب روز سه شنبه آغاز ميشود.
از طرفي اعراب، روز چهارشنبه را نحس ميدانستند و درآن روز عروسي و مسافرت و حمام و ... نميكردند. و احتمالا ايراني ها تحت تاثير اعراب ،آخرين چهار شنبه سال را با مراسمي به پايان ميبردند تا از نحسي چهار شنبه هاي سال جديد دور باشند.
از سوي ديگر،ايرانيان تا قبل از اسلام آوردن از اسامي روزهاي هفته( شنبه، يك شنبه و ...) استفاده نميكردند و هر روزماه براي خودش اسمي داشت كه با آن ناميده ميشد.
دلايل بالا براي اين بود كه بگوييم تا قبل از اسلام از آيين چهار شنبه سوري حداقل به شكل امروزي خبري نبود.
موضوع جالب اين است كه چهارشنبه هاي آخر سال(اسفند ماه) در بعضي از شهرها اسم خاصي دارند كه ار آن جمله اورميه و اردبيل و زنجان هستند.در زنجان اولين چهار شنبه اسفند ماه به نام "موله"، دومين چهار شنبه به نام " سوله"، سومين چهار شنبه " گوله" و آاخرين چهار شنبه به اسم "كوله" است.
"كوله" در زبان زنجاني به معناي كهنه و فرسوده و در كردستان به معناي خاكستراست. امروزه در جشن چهار شنبه سوري آتش روشن ميكنند كه اين موضوع شايد به منظور گريزاندن سرما و فراخواني گرما باشد. شايد به خاطر شگون آتش در خاطر ايرانيان و همچنين در ارتباط با داستان ضحاك و فريدون باشد.آدميان بعد از اينكه مطلع شدند فريدون بر ضحاك پيروز شده ،آتش افروختند تا به همديگر اين پيروزي را اطلاع دهند و جشن گرفتند. درواقع بيانگر پايان دوران تاريك ضحاك است.
همچنين از لحاظ استوره شناسي ، پريدن از روي آتش را ميتوان به گذر از آتش سياوش، براي اثبات بي گناهياش نسبت داد.در دوران باستان و حتي بعد از آن در بسياري از تمدنها ، گذر از آتش براي اثبات بيگناهي انجام ميشده است.
از آنجا كه استوره سياوش به زعم دكتر مهرداد بهار با مراسم خدايان شهيد شونده در ايران ، بين النهرين ، مصرو بسياري از تمدنها يكسان است و اسنادي در دست است كه اجراي اين مراسم را با فصل بهار كه فصل باز زايي طبيعت است تطبيق مي دهد، بنابراين محتمل است كه بتوان بسياري از مراسم نوروزي را با استوره سياوش نزديك دانست.
از مراسمي كه در اين جشن رواج دارد ميتوان به فالگوش ،فالكوزه ، قاشق زني و خوردن آجيل مشكل گشا اشاره كرد.
در گاهشماری باستانی ایران گفتیم که سال ایرانی 12ماه و هرماه 30 روز در نتیجه می شود 360، اما سال بعد 5 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه بعد آغاز می شود. این 5 روز را به نام گاهان اشو زرتشت نام نهادند. در میان اقوام کهن اعتقاد بر این بود که این 5 روز آخر سال خارج از زمان جهانی است و این مدت متعلق است به مردگان یا همان چیزی که ایرانیان به آن می گویند فروهر faravahara یا فره وشی که در پهلوی forohar شده است. به این 5 روز پنجه ی دزدیده شده می گفتند.
در کتاب بندهشن (بندهش از دو واژه بن (پایه) + دهشن (آفرینش) درست شده که می شود گفت با سفر آفرینش (کتاب آفرینش) ادیان سامی یکی است) در مورد فروهرها این چنین آمده است: "اورمزد انسان را پنج نیرو آفرید که عبارتند از تن، جان، روان، ادونگ و فروهر. بدن یا تن جزء مادی است و جان پیوستگی بسیار با باد دارد و مانند آن سبک و گریزنده است. روان نیرویی است در بدن که می تواند ببیند و بشنود و بگوید و... اودنگ (که به زیان امروزی می شود آیینه) همان تصویر ،شکل و صورت است و جای آن در کره ی خورشید است. اما فروهر نیرویی است که از نزد اورمزد می آید. پس از مرگ بدن نیز به نزد اوزمزد باز می گردد".
در اعتقادات کهن ایرانی اهورامزدا آفرینش را در شش نوبت از سال آفرید. برای همین است که در گاهشمار ایرانی هفته وجود ندارد. این نوبت های آفرینش را گاهنبار یا گهنبار می نامند.
این شش گاهنبار عبارتند از:
1- میدیوزرم گاه (آفرینش آسمان)
2- میدیوشم گاه (آفرینش آب)
3- پتی شهیم گاه (آفرینش زمین)
4- ایاسریم گاه (آفرینش گیاهان)
5- میدیاریم گاه (آفرینش چهارپایان)
6- همس پت میدیم گاه (آفرینش انسان)
هریک از این گاهنبار ها 5 روز به درازا می کشد. اولین آن ها از روز خور تا دی به مهر اردیبهشت و آخرین آنها در روز های کبیسه سال است که نام گاثهای اشو زرتشت را بر روی آنها گذاشته اند. در همین روزها است که جشن فره وشی ها برگزار می شود.
مروری کوتاه به آنچه گفته شد به ما نشان می دهد که:
1- پنج روز آخر سال به اعتقاد اقوام کهن هند و اروپایی و همچنین دیگران مانند سومریان بابلیان ایلامیان و مصریان خارج از زمان جهانی بوده است وبه مردگان تعلق داشته است.
2- در این 5 روز به اعتقاد هندو ایرانیان انسان آفریده شد.
3- این روزها با فروهرها ارتباط دارند.
اعتقاد بر این بوده است که در روزهای کبیسه، فروهر مردگان به این جهان باز می گشتند و به دیدار خانواده ها و آشنایان خود می رفتند. اعتقاد بر این بود که خانواده ی درگذشته با روشن کردن آتشی که به آن سوریک (ik پسوند نسبت در زبان پهلوی ساسانیک و به معنای سرخ است) گفته می شده؛ فروهر درگذشتگان خود را راهنمایی می کردند که خانه ی خود را پیدا کنند. این آتش بعد از فرو رفتن خورشید در روز انارام از ماه آرمئتی سپندارمذ روشن می شود و در تمام روز های همس پت میدیم گاه و تا نوروز روشن می ماند. در کنار آتش سوریک که در زبان فارسی دری نوین به سوری بدل شده است گل، شراب، شیرینی، غذا، پر مورد و سرو برای فروهر ها بالای بام می گذاشتند تا اینکه فروهرها از اینکه به یاد آنها هستند از خانواده های خود خشنود گردند. آتش سوریک در مجمرهای خانگی که نشان زنده بودن خاندان و دودمان بود نگهداری می شده است و در روی آن کندور می سوختند و برای فروهر خود نماز می خواندند.
انچه گفته شد فلسفه ی آتش افروزی برای فروهر در گذشتگان در 5 روز پایان سال بود. اما پس آتش چهار شنبه سوری چیست؟
افروختن آتش در چهار شنبه ی پایان سال و جشن سوری در دوره ی بعد از دورن شده تازیان به ایران رواج پیدا کرده است. با درون شدن تازیان به ایران بسیاری از آیین ها و جشن های ایرانی کم رنگ و حتی برخی از آنها از بین رفت و فرهیختگان و دل سوختگانی که قصد نگاهداری آیین های خود را داشتند در برخی موارد تا می توانستند آیین های ایرانی را با لباس دین اسلام نگاهبانی کردند (نمونه بارز آن در مورد مکان های گرامی ایرانی، آرامگاه کوروش بزرگ است؛ که در هنگام درون شد تازیان با نام مقبره مادر سلیمان نبی از تخریب آن جلو گیری کردند). جشن سوری نیز به نظر می آید از همین پوشش ها و تفسیر ها بوده است و برای زنده نگاهداری آیین آتش افروزی با لباس دینی جدید آرایش خورد و چهارشنبه سوری را متولد کردند .
می دانیم که امویان تازی بسیار با ایرانیان و ایرانی گری دشمن بودند. ایرانیان با درون شد تازیان، آیین های خود را مخفیانه و نهان برگزار می کردند و جشن پیدایش آتش که همان سده است را برای نخستین بار بعد از دورن شدن تازیان به ایران به صورت آشکار در سال 312 خورشیدی (323 قمری) به دست بزرگ مردی از تبار ساسانیان به نام مردآویج در اصفهان برپا کردند. مجال اندک هنگامی به ایرانیان دست داد که بزرگ مرد ایرانی ابومسلم خراسانی امویان را بر انداخت. عباسیان که وام دار ایرانیان بودند روی خوشتری به ایرانیان نشان می دادند. حکام عباسی با بر پایی جشن های مهرگان و سده بیشتر قصد دریافت هدایای استان های ایرانی را داشتند. ولی ایرانیان که فرصت را غنیمت می دیدند به احیای نسبی فرهنگ کهن خود کمر بستند و بسیاری از جشن ها و آیین ها را که تا آن روزها نهان بود آشکارا بر پا کردند. حتی در دوران هارون و مامون عباسی بسیاری از کتاب ها و نوشته های پهلوی با امکانات دولتی به عربی یا فارسی دری نوین برگردان شد.
در یکی از سال ها که جشن سوری آزاد تر و گسترده تر برگزار می شد این جشن مقارن شد با شب چهار شنبه و چون اعراب چهارشنبه را روزی نحس می دانند جشن سوری را در شب چهارشنبه آخر سال ترتیب دادند. توجه داشته باشید که در گاهشمار ایرانی هفته وجود ندارد. پس چهارشنبه یا هر شنبه ی دیگر در گاهشمار ایرانی منتفی است .باز اگر به روزهای ایرانی نگاه کنید همه ی 30 روز، نام اهورا مزدا و امشاسپندان و ایزدان را دارا هستند. پس نه تنها ایرانیان روزی را نحس نمی دانستند بلکه همه ی روز های ماه و سال را خجسته می دانستند. گفتیم که آتش سوریک در 5 روز آخر سال روشن بوده است نه تنها در یک شب. تثبیت این روز را به عنوان جشن سوری به زمان هارون و برخی به مامون عباسی نسبت داده اند که به نظر من با پیشینه ایرانی دوستی و کمک های ایرانیان به این دو زیاد دور از عقل هم نیست. می گویند عباسیان خود در این جشن ها شرکت می کردند و برای شادی بیشتر مجلس پرندگانی را نفت آلود می کردند و آتش می زدند و به پرواز وا می داشتند.
ایرانیان که از جشن سده نیز دور افتاده بودند، این فرصت را محترم دانستند و با فراهم کردن هیزم و خار های بیابان آتش های بزرگی را می افروختند و دور آن جمع می شدند و به شادی می پرداختند و با خواندن سرود معروف "زردی من از تو ، سرخی تو از من" هم یاد سده را زنده نگاه می داشتند هم آتش سوریک و هم خواستار ریختن گناهان و از بین رفتن بیماری و ناخوشی های خود بودند. اما چه زمانی خواندن سرود سوری و از روی آتش پریدن رواج یافت به طور حتم مشخص نیست.
با یک مقایسه کوچک می توان در یافت که چهارشنبه سوری یک مراسم مشتق از سده و جشن فروهرها است با کمی دگرگونی.
1- جشن فره وشی ها در 5 روزو شب برگزار می شود اما چهارشنبه سوری 1شب.
2- در گاهنامه ایرانی هفته وجود ندارد.
3- جشن فروهر ها برای خوش آمد آنان است و برای راهنمایی است که آتش افروزی می کنند.
4- همه ی روز های ایرانی دارای شگون و خجسته هستند و روز نحسی مانند چهارشنبه در آن نیست.
5- آتش افروزی فروهر ها در بالای بام است.
6- آتش افروزی فروهر ها در مجمر و کوچک است.
7- آتش چهار شنبه سوری بزرگ به مانند جشن سده است.
8- پریدن از روی آتش در نزد ایرانیان مزدیسنا گناه محسوب می شود و بی احترامی به
آیین و کیش زرتشتی است.
9- آتش مجمر تطهیر یافته و از هیزم خاص آتش جاویدان آتشکده ها تهیه می شود اما آتش چهار شنبه سوری این گونه نیست.
10- آتش مجمر فرو شی ها برای افراد خاص افروخته می شود و اشتراک خانوادگی دارد، اما آتش چهارشنبه سوری همگانی است و قصد آمرزش ندارد.
باری به هر جهت با اینکه به نظر می آید مخلوط شدن سده و جشن فرو هر ها باعث بوجود آمدن چهارشنبه سوری شده است اما آیینی است که در باور های عامیانه ی ایرانیان ریشه دوانده است و باید بخش های نیکوی ان را پاسداری کرد.
جشن چهارشنبه سوری مانند دیگر جشن های ایرانی آیین های ویژه خود را دارد که به اختصار بررسی می کنیم:
1- آجیل مشکل گشا: این آجیل همان لرکlurk یا آجیل گاهنبارها است که در میان زرتشتیان با ترکیب هفت گونه خشک بار شامل، پسته، بادام، سنجد، برگه ی هلو، انجیر و خرما تشکیل می شود؛ که گاهی نارگیل، قیسی و مویز و نبات هم به آن می افزایند.
2- فال گوش: در مناطق زرتشتی نشین با ایستادن در زیر بام ها خواستار شنیدن پیامی از وی فروهی ها می باشند.
3- فال کوزه: در این شب درون کوزه اشعاری (بیشتر حافظ) را درون کوزه ای همراه با چیزی از افراد مانند انگشتر یا گوش واره می انداختند و کودکی یک شعر و یک شی را در می آورد که نشان فال وی بود.
4- کجاوه بازی یا شال اندازی: که با آویختن کجاوه کوچکی که می سازند و یا شال کمر از بالای بام خواستار هدیه می شوند.
5- قاشق زنی: که بیشتر جنبه سر گرمی دارد و جوانان با انداختن چادر روی خود را می پوشانند و با زدن قاشق به هم به جلوی خانه ها رفته و خواستار هدیه می شوند.
6- کوزه شکنی: با شکستن کوزه ای آب ندیده (نو) خواستار رفع بلا و قضا می شوند.
7- گره کشایی: در این شب کسانی که فکر می کنند بختشان بسته است، با گره زدن بخشی از دستمال یا روسری خویش بر سر راهی می ایستند و از اولین کسی که می گذرد می خواهد گره را باز کند تا بخت او هم باز شود.
8- آش چهارشنبه سوری: صاحب نذر با اعلام پختن آش از دیگران می خواهد که نذری اگر دارند بیاورد و در آش شریک شوند.
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
ایرانیان برای هر پدیده سودمندی جشن (یعنی نیایش همگانی) برگزار میكردهاند. از این پدیدهها میتوان رویدادهای طبیعی را نام برد. زمین در گذر خود به گرد خورشید از مداری بیضی شكل میگذرد. هرگاه خورشید در هر یك از دو مركز این بیضی باشد (زمین در دو سر قطر بزرگ جای داشته باشد)، درازای روز و شب برابر میشوند كه نقطههای اعتدال بهاره و پاییزه نامیده شدهاند.
با گذر از نقطه اعتدال و رسیدن زمین به دو سر قطر كوچك بیضی طول روز یا شب كمكم به بلندترین اندازه خود میرسد كه به ترتیب نقطههای انقلاب تابستانه و زمستانه نام دارند. از سوی دیگر هم زمان با گردش زمین زاویه تابش خورشید به بخشهای گوناگون زمین نیز دگرگون شده، گرمای آنجا را كم یا زیاد میكند. بدین گونه سال خورشیدی، فصل، ماه و دیگر پدیدههای مربوط به گاه شماری پدید میآید. در دو نقطه اعتدال بهاره و پاییزه همچنین در نقطههای انقلاب تابستانه و زمستانه به ترتیب جشنهای نوروز، مهرگان، تیرگان و دیگان (یلدا) برگزار میشده است.

در گاه شمار ایرانی سال دوازده ماه سی روزه دارد كه هر روز را به نامی میخواندهاند. هر روز كه نام آن با نام ماه یكی میشده، آن روز را جشن میگرفتهاند. آیین برگزاری این جشنها نیز با...
ایرانیان برای هر پدیده سودمندی جشن (یعنی نیایش همگانی) برگزار میكردهاند. از این پدیدهها میتوان رویدادهای طبیعی را نام برد. زمین در گذر خود به گرد خورشید از مداری بیضی شكل میگذرد. هرگاه خورشید در هر یك از دو مركز این بیضی باشد (زمین در دو سر قطر بزرگ جای داشته باشد)، درازای روز و شب برابر میشوند كه نقطههای اعتدال بهاره و پاییزه نامیده شدهاند.
با گذر از نقطه اعتدال و رسیدن زمین به دو سر قطر كوچك بیضی طول روز یا شب كمكم به بلندترین اندازه خود میرسد كه به ترتیب نقطههای انقلاب تابستانه و زمستانه نام دارند. از سوی دیگر هم زمان با گردش زمین زاویه تابش خورشید به بخشهای گوناگون زمین نیز دگرگون شده، گرمای آنجا را كم یا زیاد میكند. بدین گونه سال خورشیدی، فصل، ماه و دیگر پدیدههای مربوط به گاه شماری پدید میآید. در دو نقطه اعتدال بهاره و پاییزه همچنین در نقطههای انقلاب تابستانه و زمستانه به ترتیب جشنهای نوروز، مهرگان، تیرگان و دیگان (یلدا) برگزار میشده است.

در گاه شمار ایرانی سال دوازده ماه سی روزه دارد كه هر روز را به نامی میخواندهاند. هر روز كه نام آن با نام ماه یكی میشده، آن روز را جشن میگرفتهاند. آیین برگزاری این جشنها نیز با نام آن هماهنگ بوده است. در همه این جشنها نخست با نیایش همگانی از خداوند سپاسگزاری كرده، پیمان میبستهاند كه به خشنودی اهورامزدا برای نوكردن جهان همه كردارشان را بنابر هنجار هستی انجام دهند و خرد خود را با منش نیك همگام سازند. سپس به شادی برخاسته، داد و دهش (هدیه دادن و پذیرایی) میكردهاند.
یكی از بزرگترین جشنهای ایرانی نوروز است. در باور ایرانیان جهان در شش مرحله آفریده شده است: آسمان، زمین، آب، گیاه، جانور، و انسان. بنابر این باور انسان در پنج روز آخر سال آفریده شده، در نوروز از فروردین (= فْرَوَهْر = راهنمای اهورایی) برخوردار در نتیجه نو و تازه می شود. بنابر این ایرانیان در پایان اسفند پیرامون خود را پاكسازی میكردهاند. آنگاه در پنج روز ماندهی آخر سال كه به نام «پنجو، پنجه» شناخته میشده با سرودن یكی از پنج بخش گاتها میكوشیدهاند كه درونشان را پاكسازی كنند، تا آماده دگرگونی نوروزی شوند. خانه تكانی پیش از نوروز یادگار این آیین است. سپس به جشن (= نیایش همگانی) می پرداختهاند تا از خداوند برای چنین آفرینش و هدایتی سپاسگزاری كنند.
انسان در خانواده ساخته و در اجتماع پرورده میشود. سپس میتواند با پرورش شش جلوهی خداوند در خودش به او نزدیك شود. از دیدگاه دستور زبان، بهمن، اردیبهشت و شهریور به صورت خنثی یا مذكر و اسفند، خرداد و امرداد نیز سه جلوهای هستند كه به صورت مونث بكار برده شدهاند. این شش صفت در فرهنگ التقاطی ساسانیان با نام اَمْشاسپندان (به معنی بیمرگان افزاینده، پاكان و مقدسان جاودان) دچار شخصیت فرشتهای شدند.
در اسطورههای ساسانی تخممرغ، شیر و شیر برنج نماد بهمن؛ آتش نماد اردیبهشت؛ فلز نماد شهریور؛ زمین نماد اسفند؛ آب نماد خرداد؛ گیاه سبز و خوراكیهای گیاهی نماد امرداد هستند. انسانی كه این شش پرتو را در خود پرورده باشد، روحش چون آیینه روشنایی خداوند را باز میتاباند، بنابراین كتاب آسمانی گاتها و آیینه نیز بایستی نماد اهورایی شدن انسان باشد. در همه جشنها از جمله پنج روز پنجه، سفرهای گسترده و نیایشها در كنار آن انجام میشود. این هفت عنصر در همه سفرههایی كه برای آیینهای دینی (جشنها) گسترده میشوند، وجود دارد و سفره هفتسین یادگار آن است. معنی نامها این نكته را بهتر نشان میدهد ...
فروردین (ماه فروهرها) :

فروردین نام نخستین ماه فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در گاه شمار ایرانی سال با لحظه گذر زمین از نقطه اعتدال بهاره كه درازای روز با شب برابر است، آغاز میشود در اسطورههای ایرانی پنج روز پیش و پنج روز پس از نوروز فروهرها به زمین میآیند تا روان انسان را تازه كنند. همان گونه كه جهان خموده از زمستان به حركتی تا بلندای رسیدن در میآید.
در اوستا و پارسی باستان «فرورتینام»، در پهلوی «فرورتین» و در فارسی «فروردین» گفته شده كه به معنای فروردهای پاكان و فروهرهای ایرانیان است.
واژه ی فروهر (فرورد، فرورتی و فروشی به معنی راهنما) نام ذرهای از ذات خداوندی است كه برای راهنمایی باشندگان به سوی خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستكاران با فروهرشان یكی میشود. به سخنی دیگر انسان قطرهای كوچك از دریای خداوند است كه پس از پالایش دریایی میشود به كوچكی یك قطره.
در جشن فروردینگان (نوزدهم فروردین) ایرانیان به آرامگاهها رفته از خداوند برای چنین بخششی سپاسگزاری، برای درگذشتگان درخواست شادی روان و برای خود آرزوی راستكاری میكردهاند.
بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغاز هر سال، فروهر در گذشتگان كه با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سركشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیكان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب، به دنیای دیگر می روند.
اردیبهشت (اشا وهیشتا = بهترین هنجار، راه و قانون) :

اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
طبیعت ایران در این هنگام بهترین و زیباترین حالت خود را داشته، از بهترین هنجار برخوردار است همانگونه كه به هنجارترین چیزها زیباترین چیزهاست.گاتها آموزش میدهد كه خداوند هنجاری به نام اشا بر جهان استواركرده است. پیامد شناخت این هنجار « دانش» نام دارد؛ دانشی كه انسان را توانا و پیروز میكند، ولی خرسندی زمانی به دست میآید كه انسان همراه با اشا از بهمن نیز برخوردار باشد.
در اوستا «اشاوهیشتا» و در پهلوی «اشاوهیشت» و در فارسی «اردیبهشت» گفته شده كه كلمه ای است مركب از دو جزء: جزء اول «اشا» از جمله لغاتی است كه معنی آن بسیار منبسط است، راستی و درستی، تقدس، قانون و آئین ایزدی، پاكی ... و بسیار هم در اوستا به كار برده شده است. جزء دیگر این كلمه كه واژه «وهیشت» باشد. صفت عالی است به معنای بهترین، بهشت فارسی به معنی فردوس از همین كلمه است. در مجموع این كلمه به بهترین راستی و درستی است.
در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاكی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی كلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است.
در معنی تركیب لغت اردیبهشت «مانند بهشت» هم آمده است.
خرداد (رسایی و كمال) :

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالی خورشیدی است.
بنابر چرخههای بلند مدت آب و هواشناختی ایران در این ماه از سال سیلابهای بهاری فرو نشسته و كم آبیهای تابستانی هنوز فرا نرسیده است؛ بنابراین منابع طبیعی آب در بهترین حالت خود هستند. بچههای جانوران دوره حساس نوزادی را پشت سر گذاشته و شكوفهها میوه شدهاند.
در اوستا و پارسی باستان «هئوروتات»، در پهلوی «خردات» و در فارسی «خورداد» یا «خرداد» گفته شده كه كلمه ای است مركب از دو جزء: جزء «هئوروه» كه صفت است به معنای رسا، همه، درست، و كامل؛ دوم «تات» كه پسوند است برای اسم مونث، بنابراین هئوروتات به معنای كمال و رسایی است. ایزدان تیرو باد و فروردین از همكاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و كمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.
در اسطورههای ایرانی نگهداری از آب ها و زندگان، در برابر دیو تشنگی به این امشاسپند سپرده شده است.
تیر (ایزد باران، ستاره تیشتر، شعرای یمانی) :

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در چرخههای بلند مدت هواشناسی ایران بیشترین تبخیر و كمترین بارش در این ماه روی میدهد، ولی به هر روی نم بارانی می بارد. از سوی دیگر ستاره تیر در این هنگام طلوع میكند كه ستاره شناسان ایران باستان آن را قرین باران میدانستند.
در اوستا «تیشریه»، در پهلوی «تیشتر» و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی «تیر» گفته شده كه یكی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمین پاك، از باران بهره مند می شود و كشتزارها سیراب می گردد. تیشتر را در زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این كلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه كرد.
در این اسطوره ی ایرانی دیو «اَپَ ئوشه» آبها را بخار و در آسمان زندانی میكند. ایزد تیر پس از كشمكشهای بسیار این دیو را شكست میدهد. بدین گونه آبها آزاد شده، باران میبارد.
در تاریخ اسطورهای ایران چندین جنگ بزرگ به دلیل بارش باران در این ماه به آشتی انجامید. از رویدادهای اسطورهای این ماه پرتاب تیر بوسیله آرش است كه برای مشخص كردن مرز ایران و توران و پایان جنگی درازمدت انجام شد. از آنجا كه آرش راستكار و ایرانیان خداپرستانی بر حق بودند، ایزد باد تیر آرش را تا كرانه جیحون برده، همراه با آن سختی و غم را از دل و جان ایرانیان دور میسازد. در جشن تیرگان (دهم تیر ماه) كه برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاری از خداوند و آرزوی افزایش بارش با شادی به یكدیگر آب میپاشیدهاند كه نمادی از باران است. همچنین در این روز هفت رشته رنگین را به هم تابیده نخ هفت رنگی (نماد هفت رنگ یا نوع درد و رنج) به نام تیرو (به یاد تیر آرش) درست كرده، دور مچ دست چپ خود گره می زدهاند. سپس در روز باد بر سر یك بلندی این تیرو را به باد میسپردهاند تا همچون تیر آرش سختی و رنج را از ایشان دور كند.
امرداد (بیمرگی و جاودانگی) :

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در اوستا «امرتات»، در پهلوی «امرداد» و در فارسی «امرداد» گفته شده كه كلمه ای است مركب از سه جزء:
اول «ا» ادات نفی به معنی نه، دوم «مرتا» به معنی مردنی، نیست و نابود شدنی و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه «مرداد» به غلط استعمال می شود؛ و گویش اشتباه «مرداد» به معنی مرگ و نابودی به دو دلیل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نامها و جلوههای خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسیار ناپسندیده است. دو دیگر آنكه مرگ و نابودی نام زیبایی نیست و با فرهنگ پیشبرنده ایرانی همخوانی ندارد.
در ادبیات مزدیسنا امرداد یكی از امشاسپندان است كه نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر كه عبارتند از :
نیك اندیشی، صلح و سازش، راستی و درستی، فروتنی و محبت به همنوع، تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصایص امرداد است نایل گردد.
در فرهنگ ایرانیان گیاه و سبزی، نماد بیمرگی بوده است. زیرا گیاهان عمری بسیار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه میزنند. از سوی دیگر گیاه با تامین هوای پاك و خوراك به دیگر زندگان، زندگی میبخشد. در این هنگام از سال گیاهان در بهترین وضعیت رشد سبزینهای خود هستند.
شهریور (شهریاری نیك و برگزیدنی، سلطه و قدرت نیك) :

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در اوستا «خشتروئیریه»، در پهلوی «شتریور» و در فارسی «شهریور» می دانند. كلمه ای است مركب از دو جزء: «خشتر» كه در اوستا و پارسی باستان و سانسكریت به معنی كشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از «ور» به معنی برتری دادن «وئیریه» یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی كشور منتخب یا پادشاهی برگزیده. این تركیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا كشور آسمانی اهورامزدا آمده است.
خداوند تنها شهریار دو جهان است. اگر انسان آن گونه كه شایسته است پرورش یابد، بر همه چیز شهریار بوده، نمیگذارد چیزی بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نیز رابطهی انسان با خدا رابطهی دلداده و دلدار یا استاد و شاگرد است.
شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات. چون نگهبانی فلزات با اوست، او را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند. روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از كسی كه سیم و زر را بد به كار اندازد یا بگذارد كه زنگ بزند.
مهر (پیوستن با مهربانی) :

نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.
زمین در این هنگام از نقطه اعتدال پاییزه میگذرد بنابراین درازای روز با شب برابر میشود. گرمای خورشید نه چون تابستان بسیار است و نه چون زمستان اندك. حیوانات و حشرات نیز در این ماه جفتگیری میكنند. در اسطورههای ایرانی گرما و نور خورشید را ایزد مهر می دانستند.
در سانسكریت «میترا»، در اوستا و پارسی «میثر»، و در پهلوی «میتر»، و در فارسی «مهر» گفته می شود، كه از ریشه سانسكریت آمده به معنی پیوستن.
اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذكر كرده اند. مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان. «میثره» در سانسكریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است. مهر، ایزد هماره بیدار و نیرومند است و برای یاری كردن راستگویان و بر انداختن دروغگویان و پیمان شكنان در تكاپوست. مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.
از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست كه هیچ چیز از او پوشیده نمی ماند. برای آنكه از عهده نگهبانی برآید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالای كوه «هرا»است، آنجایی كه نه روز است و نه شب ، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشی و نه كثافت. مهر از آنجا بر ممالك آریایی نگران است. این آرامگاه، خود به پهنای كره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.
آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است. ایزد مهر در اصل به جز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آن دو را یكی دانسته اند. مورخان یونانی مهر را به نام «میترس» یاد كرده اند و ذكر كرده اند كه ایرانیان خورشید را به اسم «میترس» می ستایند. از این خبر پیداست كه در یك قرن پیش از میلاد مسیح، آن دو با یكدیگر خلط شده اند.
ایرانیان مهرپرور و عدالت خواه، جشن مهرگان را «نوروز خاصه» مینامیدهاند.
آبان (آبها) :

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.
در اوستا بارها «آپ» به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.
نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را، آبان می دانند. ایزد آبان موكل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آن كه «زو» كه یكی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ كرده، او را شكست داده، تعقیب نموده و از ملك خویش بیرون كرد، ایرانیان این روز را جشن می گیرند، دیگر آنكه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملك دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن كرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن كنند.
آفتاب در این ماه در برج عقرب یا كژدم قرار می گیرد.
در این ماه از سال به طور معول باران میبارد. آبان، در گاه شماری باستانی این ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است.
آذر (آتش) :

در اوستا «آتر» و «آثر»، در پارسی باستان و پهلوی «آتر» و در فارسی «آذر» می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یكی از بزرگترین ایزدان است.
آریائیان(هندوان و ایزدان) بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت می دادند. ایزد آذر نزد هندوان، «آگنی» خوانده شده و در «ودا» (كتاب كهن و مقدس هندوان) از خدایان بزرگ به شمار رفته است.
آفتاب در این ماه در برج قوس یا كماندار قرار می گیرد؛ و سرما به اندازهای است كه باید آتش روشن كرد.
دی (دادار، دانای آفریننده) :

در اوستا «داثوش» یا «دادها» به معنی آفریننده ، دادار و آفریدگار است و غالباً صفت اهورامزدا است و آن از مصدر «دا» به معنی دادن و آفریدن است.
در خود اوستا صفت دثوش(=دی) برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی روز ماه، روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار، دثوش)موسوم است. برای این كه سه روز موسوم به «دی» با هم اشتباه نشوند نام هر یك را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را «دی به آذر» و روز پانزدهم را «دی به مهر» و ...
دی نام ملكی است كه تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.
در این هنگام از سال كه با انقلاب زمستانه همراه است، كوتاه ترین روزها و بیشترین سرما زندگی مردم و جانوران را آن چنان با خطر روبرو میسازد كه تنها خداوند می تواند آن ها را در امان نگه دارد. از سوی دیگر همه ی كارهای كشاورزی و بیشتر كارهای دامداری تعطیل است و بهترین راه برای گذراندن این شبهای بلند و سرد، نیایش به درگاه خداوند است. در این ماه چهار جشن دیگان در روزهای «اورمزد»، «دی به آذر»، «دی به مهر» و «دی به دین» برگزار میشود. نخستین روز این ماه یعنی اورمزد و دی ماه (۲۵ آذر ماه در گاه شمار امروزی) برابر با شب یلدا است. این باور وجود داشته است كه پس از مهرگان، مهر (گرما و نور خورشید) رو به نابودی می رود تا آن كه در اورمزد و دی ماه دوباره متولد میشود. واژه آرامی «یلدا» این نكته را نشان می دهد. در فرهنگ اروپایی پس از جایگزین شدن مسحیت به جای مهرپرستی، این آیین تولد، به نام تولد مسیح برگزار می شده است.
بهمن (منش نیك) :

در اوستا «وهومنه» ، در پهلوی «وهومن»، در فارسی «وهمن» یا «بهمن» گفته شده كه كلمه ای است مركب از دو جزء: «وهو» به معنی خوب و نیك و «مند» از ریشه من به معنی منش است؛ پس یعنی بهمنش، نیك اندیش و نیك نهاد.
نخستین آفریده اهورامزدا است و یكی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیك و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیك كند.
یكی از وظایف بهمن این است كه به گفتار، نیكی را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد. خروس كه از مرغكان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و كشت و كار می خواند، ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است.
بنا به نوشته ابوریحان بیرونی، جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است.
بهمن اسم گیاهی است كه به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود؛ در طب نیز این گیاه معروف است.
در هات ۲۸ بند ۱ از گاتها در نماز آرزو میشود كه برای خرسندی جهان همه كارهایمان با «اشا» و خردمان با «منش نیك» همگام باشد.
با نگاهی به طبیعت ایران می بینیم كه زایش بسیاری از جانوران سودمند اهلی و وحشی پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روی میدهد. جشن سده كه به نظر می رسد جشن آغاز سال نو كشاورزی بوده باشد در روز مهر ایزد این ماه برگزار میشود. درگذشته نخستین كار برای آغاز كشاورزی كندن بوتههای بیابانی و سوزاندن آنها بود. امروزه نیز بسیاری از كارهای كشاورزی و باغبانی پس از سده آغاز می شود.
اسفند (آرامش افزاینده، پارسایی مقدس) :

دراوستا «اسپنتا آرمیتی»، در پهلوی «اسپندر»، در فارسی «سپندار مذ»، «سفندارمذ»، «اسفندارمذ» و گاه به تخفیف «سپندار» و «اسفند» گفته شده است. «اسفند» یا «سپنتا آرمیتی»، آرامشی است كه از عشق و ایمان سرچشمه می گیرد.
در ادبیات اوستایی این جلوه اهورایی به صورت مادینه (مونث) به كار برده شده است. بنابراین در اسطورههای ایرانی این امشاسپند نگهبان زن و زمین به شمار می رفته است. در بندهشن آمده كه زن نیك چون زمین نیك سختیها را می گوارد و بر شیرین می دهد. از این روی جشن اسپندگان (۲۹ بهمن ماه امروزی) ویژه ی زنان بوده است. در این روز مردها با دادن هدیه به زنان از ایشان قدردانی میكردهاند.
ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «مردگیران» یاد كرده میآورد كه دختران شوی (شوهر) مورد علاقه خود را در این روز برمیگزیدهاند.
سپندارمذ، موظف است كه همواره زمین را خرم ، آباد، پاك و بارور نگه دارد، هر كه به كشت و كار بپردازد و خاكی را آباد كند، خشنودی اسپندارمذ را فراهم كرده است. آسایش در روی زمین، سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شكیباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است.
بیدمشك گل مخصوص «سپندارمذ» می باشد.
اینك كه معنی نامهای ماه را دانستیم باری دیگر به چرخه سال باز میگردیم ولی اینبار با دیدی دیگر سال را از زمستان آغاز میكنیم. شاید بتوان زمستان را همانند آغاز آفرینش دانست. زمانی كه تنها خداوند بود و خواست كه روزگار جهان با فروغ آسایش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنایی را آفرید. آنگاه با خرد خود آیین راستی (هنجار هستی- اشا) را آفرید و بهترین منش (بهمن) را استوار كرد (هات ۳۱ بند ۷ گاتها). از آنجا كه در بیشتر موارد «بهمن» به صورت نرینه (مذكر) بكار برده شده شاید بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدری كه از دانش و خرد، منشی نیك دارد. شاید بتوان «اسفند» را نیز همانند مادر دانست، زیرا از دیدگاه دستور زبان این جلوه خداوندی همواره به صورت مادینه (مونث) بكار برده شده است. مادری كه از دانش، دلدادگی و ایمان به خدا آرامشی افزاینده (اطمینان قلب) دارد.
روز عشق ایرانی

سپندارمذگان : در ایران باستان، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. توضیح: "سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند، سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد، این روز به نام و مخصوص زنان بوده است. جشنی که در این روز برگزار میشده به "سپندارمزگان" معروف است.

نامهای دیگر آن "مردگیران"، "مژدگیران" می باشد. ابوریحان بیرونی مینویسد: "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار میرود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته است. در این روز مردان به جهت گرامیداشتِ مقام زن به آنها هدیه میدادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی میکردند و مردان از آنها اطاعت میکردند. به این دلیل به این روز مردگیران میگفتند که در این جشن زنها میتوانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند. همچنین "سپندارمذ" در اوستا، "سپند آرمیتی" و در پهلوی، "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی، "سپندارمذ" یا "اسفند"خوانده میشود که مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی "ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی میدهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند. در گاهان، غالبا جزء دوم آن ( آرمیتی ) به تنهایی آمده و یکی از فروزههای "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سهگانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهورهمزدا به شمار میرود. این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهورهمزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهورهمزدا است و ایزد بانوان آبان ( اردویسور آناهیتا ) و دین و از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیرهسری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست. در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورشدهندهی آفریدگان یاد میشود و از طریق اوست که مردم برکت مییابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمهها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارندهی دههزار داروی درمانبخش است. و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است. دکتر بهار مینویسد: " در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین". واژهی "ساندارامت" در ارمنی ( به معنی اندرون زمین ) صورتی از "سپندارمذ" است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته میشود. گل بیدمشک را نیز ویژهی او دانسته اند.

فلسفهی بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به عنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه، مهر نام داشت و در ماه مهر، مهرگان لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت و در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.* سپندارمذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. ملت ایران از جمله ملتهایی است که زندگیاش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبتهای گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشنها نشاندهندهی فرهنگ، نحوهی زندگی، خلق و خوی، فلسفهی حیات و کلا جهانبینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم، شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

واژه سده : بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و پايان سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”
نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada”(اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.
پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده: از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”


چغازنبیل (بنای ماندگاری از ایلامیان)

قدمت تاریخ تمدن ایلامیان که در دشت های جنوب غربی ایران می زیسته اند و پایتخت دولت مقتدر آن شهر معروف شوش بوده است به حدود شش هزار سال پیش می رسد(آشوریان که در همسایگی آنان بودند آن ها را عیلام یا علام می نامیدند.)
شهر چغازنبیل (دور- اونتاش) در حدود سیزده قرن قبل از میلاد به دستور اونتاش- گال پادشاه عیلام ساخته شد. اهمیت این شهر بعد از پایان پادشاهی او کم شد تا این که غارت و چپاول سپاه آشوربانی پال که 2هزار سال از عمر سلسله ی عیلامیان می گذشت نقطه ی پایانی بر موجودیت این مرکز زیارتی می گذارد. محوطه ی تاریخی چغازنبیل در جنوب غربی ایران استان خوزستان و در فاصله ی 35 کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار دارد. بلندترین نقطه ی این مجموعه که قله ی معبد بزرگ آن می باشد، حدود 90 متر نسبت به سطح دریا ارتفاع دارد. چغازنبیل در زبان مردم بومی به معنای تپه ایست که از باقی مانده خرابه های باستانی با دست ساخته شده و به شکل زنبیل است یا به وسیله ی زنبیل خاکریزی شده است. (دور - اونتاش) به معنای قلعه اونتاش است که برگرفته از نام بنیانگذار آن می باشد. در بعضی متون میخی این شهر (آل - اونتاش) ذکر شده است که به معنای شهر اونتاش است.
از نظر لغوی کلمه ی زیگورات (زاگ - کار) به معنی مکان خداست و به اعتقاد آن ها این مکان محلی است که مردگان در آن جا دفن هستند و در آن جا باقی می مانند و محل جاودانی ارواح و عبادات ایشان خواهد بود.
کشف چغازنبیل تقریبا در سال 1930 توسط یکی از زمین شناسان شرکت نفت و با یافتن آجر کتیبه داری از چغازنبیل آغاز شد. «رومن گیرشمن» در سال 1946 میلادی پس از «دمورگان» و «دمنکم» به سرپرستی هیات حفاری شوش منصوب شد. وی به طور قطع یکی از شاخص ترین چهره های باستان شناسان خارجی در ایران و منطقه در یکصد سال اخیر بوده است. او نقش مهمی در تحقیقات چغازنبیل داشت و تا آخر عمرش به علم باستان شناسی ایران خدمت کرد. معبد چغازنبیل در مرکز شهر به صورت مطبق و در ÷نج طبقه بنا شده (که امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست) و به دو تن از خدایان بزرگ عیلامیان «ایشنوشیناک» و «نپریشا» اهدا گردیده است این معبد بزرگترین اثر به جای مانده از تمدن عیلام است که تاکنون شناخته شده است. هیچ یک از زیگورات های کشف شده در بین النهرین به عظمت آن نیستند و به عقیده باستان شناسان در آخرین ارتفاع بنا معبدی وجود داشته است که جایگاه خدایان عیلامیان بوده است. اونتاش گال در نظر داشته است مرکز مقدس قدرتمندی را بنیان گذارد تا تعصب و حمیت تمام رعایا را به خود جلب کند.
بناهای شهر از خشت و آجر ساخته شده اند و با وجود قدمت زیاد هنوز بخش های زیادی از آن ها برجا مانده است. در میان شهر یک تمنس(محل مقدس) وجود دارد که زیگورات در آن قرار گرفته است و حصاری مربع شکل اطراف آن را محصور کرده است که هر ضلع مربع مزبور بالغ بر چهارصد متر بوده است.
زیگورات که زوایای آن به سوی جهات اربعه است نقشه ای مربع شکل را نمایان می سازد که طول هر ضلع آن تقریبا یکصد و پنج متر است. ارتفاع آن بالغ بر پنجاه و سه متر می شود. سبک معماری این برج مطبق به دلیل این که بسیاری از اصالت های معماری بومی را نشان می دهد بسیار جالب و دیدنی است . بر خلاف آن چه عموما تصور می کنند این برج بر مبنای افقی و با گذاشتن سطوح بر روی یکدیگر ساخته نشده است بلکه بر اساس یک نقشه عمودی بنا گردیده است. یعنی هر کدام از طبقات آن مستقلا از روی خاک بکر شروع شده و بالا آمده اند و از یک عمق و سطح بنیاد گشته و هر طبقه داخل طبقه ی دیگر محصور گردیده است و مجموعه ی آن مانند یک دوربین غول پیکر بالا آمده است. دور تا دور زیگورات را دیواری احاطه می کرده که در مجاورت آن در جبهه ی شمال غربی معابدی برای خدایان «کری ریشا» ، «ایشنی گرب» و «هوبان» بنا شده است. همچنین معابد دیگری در جبهه شمال شرقی و شرق قرار داشته اند. مجموعه این معابد توسط حصار دیگری احاطه شده است. در خارج از این حصار بقایای اندکی از خانه های شهر در سطح زمین دیده می شود. دور تا دور این شهر سومین دیوار قرار داشته است که کلا شهر را محصور می کرده و طول آن حدود چهار کیلومتر بوده است . در نزدیکی حصار خارجی مخزنی برای آب قرار داشته است. در نمای بدنه ی زیگورات به فاصله ی هر ده رج آجرهای کتیبه داری با خطوط عیلامی و اکدی به کار رفته است که در آن ها نام و نسبت پادشاه سازنده و علت ساخت ذکر شده است. به این ترتیب هزاران آجر ساده کتیبه دار بناهای شهر را تزیین کرده اند.
زیگورات دارای چهار دروازه است که بر نام گذاری پروفسور گیرشمن عبارتند از :
از دیگر ویژگی های معماری چغازنبیل پلکان های داخلی و مسقف با پاگردهای بدون سقف است که این روش در زمان خود ابداعی به شمار می آمده است.
مقدس ترین قسمت زیگورات در جنوب شرقی آن واقع است که در آن جا دو معبد دیگر هم به اینشوشیناک اختصاص داده شده بود. در سمت مقابل نزدیک دروازه ی شاهی سکویی به دست آمده که احتمالا مکان استقرار شاه و ملکه بوده است و نیز دو ردیف صفه که روی آن حیوانات را قربانی می کرده اند. به گمان باستان شناسان در فوقانی ترین معبد زیگورات تزیینات بسیاری به کار رفته بوده است. زیرا کاشی های لعاب دار سبز و سفید گهگاه انعکاس رگه های کاشی معرق طلایی و نقره ای معرف وسایل با شکوه و طلاکوبی درب های آن بوده است. می توان احتمال داد که پوشاندن بنا با کاشی های لعاب دار از اختراعات مردم بین النهرین بوده است. در حفریات به وجود چند کاخ پی برده شده است که یکی از این قصر ها مخصوص دفن شاهان بوده است. در زیرزمین این قصر پنج سرداب مسقف ساخته شده بود و طرز تدفین به این صورت بوده است که جسد را (احتمالا خود شاه) با تمام زیورآلات آن در خارج می سوزاندند و خاکستر را در این قبور می گذاشتند(البته این رسم اختصاص به شاه و خانواده سلطنتی داشته است).

طی حفاری های انجام شده حدود شش هزار و پانصد کتیبه ، قطعاتی از مجسمه های سفالین و لعاب دار و گاوهای نر که از دروازه های شهر محافظت می نموده اند، ظروف مختلف، اشیای تزیینی و ... به دست آمده است. در بنا از آجرهای لعاب دار، ملات قیرطبیعی، اندودهای گچی و گل میخ های سفالین استفاده زیادی شده است. درهای معبد و کاخ ها از چوب بوده است که با میله های شیشه ای تزیین می شده اند. همچنین در حفاری ها سنگ قرمز رنگی که شب ها نور را منعکس می کند به دست آمده که درون چشم مجسمه ی حیوانات یا نقش ستاره های دیواری های معبد قرار داشته و گذشته از زیبایی و شکوه معبد نوری هم ساطع می کرده است و بر جلال و هیبت آن می آفزوده است. اونتاش گال برای تامین آب شهر دستور حفر کانالی نزدیک به پنجاه کیلومتر را داده بود. این کانال از رود کرخه که در غرب شوش جریان دارد شروع می شده است.
برای هدایت آب باران به دلیل اختلاف ارتفاع زمین های پیرامون نسبت به یکدیگر و همچنین نسبت به سطح صحن های اطراف زیگورات از ناودان های زیادی در جای جای بنا استفاده شده است . برای ساختن ناودان از لوله های پنجاه سانتی استفاده می شده است که وصل کردنشان به یکدیگر لوله های بلندی ساخته می شد و آب را هدایت می کرد.
چغازنبیل در سال 1979 میلادی از طرف سازمان علمی – فرهنگی یونسکو در لیست میراث جهانی قرار گرفت. این محوطه یکی از سه اثر ثبت شده ی کشور در لیست میراث جهانی است. اهمیت و اصالت این محوطه ی تاریخی همراه با جاذبه های طبیعی آن از جمله عوامل موثر در به ثبت رسیدن این مجموعه بوده اند.
متاسفانه پس از حفاری های چغازنبیل اغلب بقایای معماری در معرض فرسایش قرار گرفته بود و به دلیل نفوذ آب باران در ساختار بناها فرایند آسیب دیدگی سرعت یافته بود لذا طی چند سال اخیر ضمن توسعه ی پژوهش های باستان شناسی در پروژه ی چغازنبیل اقدامات موثری نیز به منظور حفاظت بیشتر مجموعه در برابر فرسایش به عمل آمده است.
برگرفته از نشریه دانشجویی بیدل "فروغ مرادی"
برای اطلاعات بیشتر می توانید از سایت چغازنبیل دیدن نمایید: www.choghazanbil.ir
هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آنها با حرف «س» (سين) آغاز ميشود، يكي از اجزاي اصلي آيينهاي سال نو است كه پيشينهي ايرانيان آن را برگزار ميكنند. اين اقلام سنتاً در سفرهي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته ميشوند. اين سفرهاي است كه هر خانوادهاي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص داده شده ميگسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده ميشود: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينهاي گذاشته ميشود، كه در دو طرف آن شمعدانهايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخهاي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده ميشود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي لايي (بسياري از خانوادهها يك كوزه آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز ميافزايند)، ظرفهاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و (1، 3، 5 يا 7 عدد) تخم مرغ رنگآميزي شده گذاشته ميشود. مركز سفره عموماً با گلداني از انواع گلها، معمولاً سنبل و شاخههاي بيدمشك فروگرفته ميشود. كنار آن، سبزه و دستكم شش قلم ديگر كه با حرف سين آغاز ميشوند (تشريح شده در زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيرينيهاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شدهي تخمهاي نخودچي، خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته شدهاند) قرار داده ميشود.
اقلام سيندار سنتاً عبارتاند از: 1. سبزه، يعني، گندمي (يا
جو، گاهي نيز عدس) كه به بلندي چند اينچ درون قطعه پارچهي سفيدِ نازكِ پيچانده شده به گرداگرد كوزهاي گلي روييده است (امروزه سبزه در يك ظرف سفالين كمگود رويانده ميشود)؛ 2. سپند (اسفند)، تخم سداب كوهي كه اغلب در يك بخورسوز گذاشته ميشود و درست پس از آغاز سال سوزانده ميشود؛ 3. سيب، پيشتر ياد شد؛ 4. سكه، چند عدد سكهي نو؛ 5. سير (سابقاً همراه با ريشههايي كه براي شباهت دادن به شرابههاي رنگين، قرمز رنگ ميشدند)؛ 6. سركه؛ 7. يك كاسه سمنو (شيرازيها و كردها سمني ميگويند). اين فقرهي آخر بدين شيوه تهيه ميشود: مقدار مناسبي گندم براي سه روز در آب (ترجيحاً آب باراني كه براي اين منظور فراهم شده) خيسانده ميشود و سپس بر روي يك سيني فلزي پهن گرديده و با پارچهاي سفيد پوشانده ميشود. هنگامي كه گندم اندكي روييد، بر روي تختهاي سنگي يا چوبي خُرد و بعد درون هاون كوبيده ميشود و شيرابهي آن با آب داغ، روغن و آرد مخلوط گرديده و همهي آن به وسيلهي زنان (هيچ مرد بالغي مجاز با مشاركت در اين فرايند نيست) به آهستگي پخته ميشود (اغلب يك شب كامل صرف آن ميگردد)؛ نتيجهي كار يك خمير غليظ، شيرين و به رنگي مايل به قرمز است، كه بخشي از آن براي سفرهي نوروز كنار گذاشته ميشود و باقي آمدهي آن در ميان همسايگان پخش ميشود، كه آنان نيز ظرف حاوي سمنو را همراه با يك يا چند عدد تخم مرغ رنگ شده يا برگي سبز باز ميگردانند.
ذكر چند ملاحظه در اين جا لازم است. نخست، برخلاف نام خود، سفرهي هفت سين دربردارندهي اجزاي اصلي بسياري است كه با حرف سين آغاز نميشوند. دوم، اقلام گزيده شدهي سيندار هميشه شماري بيش از هفت دارند و كمابيش همواره سنجد و سماق و سوهان (شيريني) هم افزوده ميشود. بسياري از خانوادههاي حتا اقلام سيندار بيشتري نيز اضافه ميكنند، مانند سبزي، سياهدانه، سنگك، سپستان، و سرمه. سوم، سفرهي هفت سين مختص جشن نوروز نيست. در بسياري جاها مرسوم است كه سفرهي مشابهي در آيينهاي عروسي چيده شود و در برخي نواحي نيز در شب چله چنين سفرهاي مهيا ميگردد؛ در منطقهي كاشان اين سفره در جشن اِسبندي در 25 بهمن، كه برابر با اول اسفند در تقويم رسمي است، چيده ميشود. چهارم، برخي از مردمان سهيم در ميراث فرهنگي و سنتهاي ايراني (مانند افغانها، تاجيكها، ارمنيان) اين اقلام را آماده نميكنند. حتا جالب توجهتر اين حقيقت است كه چيدن آنها در ميان كردها يا زرتشتيان، كه هر دو حافظان پرحرارت آن دسته از سنتهاي ايرانياند كه چيزهاي هفتگانه نقشي مركزي را د
ر آنها ايفا ميكند، مرسوم نيست. با وجود اين، موبد نيكنام يادآوري ميكند كه «امروزه در بسياري از خانوادههاي زرتشتي، به ويژه آنان كه در شهرها زندگي ميكنند، هفت سين براي سفره نوروز تهيه ميشود». اين موضوع به آشكارا رويكرد جديدي است كه از تماس فزايندهي زرتشتيان با ديگر ايرانيان متأثر گرديده است. جالب آن كه كردها براي جشن «كوسه گلدي» كيك سمني ميپزند. پنجم، هرچند ميدانيم كه ساسانيان با روياندن هفت نوع تخم بر روي هفت ستون به پيشواز نوروز ميرفتند و بر سر سفرهي نوروز خود سينيهايي حاوي هفت شاخه گياه (گندم، جو، نخود، برنج، و غيره)، و نيز يك گِرده نان درست شده از هفت گونه غله ميگذاشتند، اما به سبب ناهماهنگيهاي ياد شده در زير شمارههاي يك و دو، نميتوان آنها را با هفت سين مقايسه نمود و متشابه دانست.
پيشينه و تاريخچهي سنت چيدن سفرهي هفت سين مبهم و نامعلوم است. برخي چنين انديشيدهاند كه اقلام اصلي با «ش» (شين) آغاز ميشدهاند، و بدين جهت به بيتي آشكارا متعلق به تاريخي جديد استشهاد كردهاند كه ادعا ميكند «در زمان ساسانيانْ ايرانيان بر سر سفرهي نوروز شهد و شير و شراب و شكر ناب؛ شمع و شمشاد و شايه قرار ميدادهاند». ساختگي بودن اين تعبير، كه به نامهايي عربي استشهاد ميكند و از اجزايي اصلي و ضروري مانند سير، سمنو و سپند چشمپوشي ميكند، بديهي است. ديدگاههاي مبني بر اين را كه اصطلاح هفت سين تحريف هفت سيني يا هفت ميم (اقلام آغاز شونده با حرف ميم، مانند ماست، ميوه، ميگو، مويز و غيره)، يا هفت چين (= هفت [چيز] چيده شده) است، جداً نميتوان پذيرفت. واقعيت آن است كه همهي نشانهها و اشارهها دلالت بر آن دارند كه [چيدن] هفت سين، چنان كه آن را ميشناسيم، رسمي كهن نيست. قديميترين اشارهي موجود به رسم چيدن هفت سين، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دستنوشتهي كهن فارسي منسوب به دوران صفوي است. و گرنه، سياحان و مورخان سدهي 19 در گزارشهاي عيني خود از آيينهاي نوروز، به ندرت از اين رسم ياد كردهاند. تنها Heinrich Brugsch، كه در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا ميكند كه ايرانيان با كاشتن گلهايي با نامهاي آغاز شونده با حرف «س» در باغهايشان به پيشواز جشن مليشان ميروند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين، كه بدين ترتيب به نظر ميرسد در سدهي اخير به سبب تبليغ و معرفي آن در رسانهها، مرسوم و متداول شده است.
در هر حال، اگر سفرهي نوروز را به صورت يك كل در نظر بگيريم و به حرف سين توجهي نكنيم، اقلام اصلي آن به خوبي اين تعبير را آنها بازتابهاي اوضاع دوران شباني و يكجانشيني ايرانيان باستان و باورهاي آنان، به ويژه در مورد امشاسپندان هستند، به دست ميدهند:
تدارك اين سفره در شب نوروز و گستردگي اين باور كه روان مردگان فرود ميآيند و شريك سفره ميشوند، به آشكارا آن را با جشن روانها (فروردينگان) مرتبط ميسازد. تخم مرغها، مردم (از Martiya* tauxman ”تخم ميرا“؛ در شهرك خور تخممرغها در زير نيمكت آماده شده براي عروس، به اميد بچهدار شدن او، گذاشته ميشود) را نمادپردازي ميكند و به آفريدگار اشاره دارد؛ شير، گاو و وهومنه/ بهمن را نمايندگي ميكند؛ شمعها، آتش پاك و اشه وهيشته/ ارديبهشت را؛ سكهها، ثروت و خشثرهويرييه/ شهريور را؛ سنبل هم هئوروتات/ خرداد و هم امرتات/ (ا)مرداد را نمادپردازي ميكند، چنان كه آب و سبزه و سبزي نيز چنين ميكنند. بيدمشك، آرميتي/ سپندارمد را نمايندگي ميكند، چنان كه سپند/ اسفند نيز، كه بخشي از نام آن را نگاه داشته، چنين ميكند. به طور جالبتري، ممكن است به نيروي درمانبخش آرميتي به واسطهي سير اشاره شده باشد، كه چنان نزد ايرانيان به عنوان يك دارو و وسيلهي دور كردن چشم بد و نيروهاي اهريمني ارزشمند بود كه پارسها يكي از ماههايشان را ثايگرچي Thaigarchi (= ماه سير) ناميده بودند. اناهيد با آب (باران) فراهم شده به ويژه براي اين مناسبت نمايندگي ميشود. سمنو، كه براي سفره كاملاً ضروري است و چنان مقويِ نيرومند قواي جنسي دانسته ميشود كه برخي آن را «نيروي رييس خانواده» ميخوانند، ميبايست به اناهيد منسوب باشد، چرا كه سمنو را فقط زنان تهيه ميكنند (حتا در ميان كردها، كه هفت سين نميچينند)، و در هنگام به هم زدن مخلوط در حال پخت آرزو ميكنند كه شوهراني خوب و فرزنداني نيك بيابند. به علاوه، ظرف سمنو با پيشكش شدن به نام ورجاوند «فاطمهي زهراي معصوم» آماده ميشود (زهرا = زهره نيز نام سيارهي ونوس/ اناهيد است). ماهي كره Kara، كه در درياي اسطورهاي Vourukasha زندگي ميكند و موجودات زيانبار را دفع ميكند، با ماهي درون تُنگ نمايندگي ميشود. اين تجزيه و تحليل را، كه بيشتر از اين نيز ميتوان ادامه داد، نشان ميدهد كه اشياء اصلي سفرهي نوروز بسيار باستاني و پرمعنا هستند، حال آن كه انگارهي (idea) هفت سين، جديد و نتيجهي تفنن عاميانهاي است كه بر مبناي ذوق و سليقه درون يك آيين پسنديده بسط و گسترش يافته است.

شهر کردنشین وان در پنج کیلومتری شرق دریاچهای به همین نام در آناتولی شرقی (ارمنستان پیشین و ترکیه امروزی) قرار دارد. ناحیهای که این شهر در آن واقع شده، درهای سرسبز و حاصلخیز به طول تقریبی بیست و عرض شش کیلومتر است که از کوهستانهای بلند پیرامون سیراب میشود. خط راهآهن تهران- استانبول نیز از همین دره و از شمال شهر وان عبور میکند و در حاشیه دریاچه به پایان میرسد. در اینجا، قطار و یا محموله آن سوار کشتیهای بزرگی میشود تا در آن سوی دریاچه بر روی ادامه خط آهن قرار گیرد. ناحیه وان همچنین به سبب گربههای سپیدِ زیبا و معروفش که چشمانی دورنگ دارند، شهرتی جهانی دارد.
ترجمه متن کتیبه
«خدای بزرگ است اهورامزدا، که بزرگترین خدایان است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که خوشبختی را برای مردم آفرید، که خْـشَـیارشا را شاه کرد. تکِ بسیاری شاه، تکِ بسیاری فرمانروا.
من خشیارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمینهایی با بسیار مردمان، شاه بر این زمینِ بزرگ و بس دور. پسر داریوش شاه، هخامنشی.
گوید خشیارشا شاه: داریوش شاه که مرا پدر بود، به خواست اهورامزدا بسا بهترینها بکرد و فرمان کندن اینجا را بداد، جایی که نپشتهای ننوشت. پسانگاه، من فرمان نبشتن این نپشته را دادم. اهورامزدا بپایاد با دیگر خدایان ، مرا و شهریاری مرا و آنچه که کردهام».

هنوز درباره ابر مرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار می باشد. در اینجا فهرست وار به نکته هایی اشاره می کنم که چندان به بررسی کشیده نشده است:

1. یکی از بهترین آگاهی ها درباره آیین و جهانبینی کوروش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه میباشد. در سده های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کوروش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون "مادام دیولافوا" هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یاد شده را "فرشته بالدار!!" میخوانند.
مایه نگرانی و افسوس است که نگاره هایی از کوروش بزرگ رواج یافته است که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خود نمایی می کند.
نگاره جعلی کوروش بزرگ
اُفسر (تاج) کوروش هخامنشی بر گرفته از آیینی مغانه میباشد که در مصر نیز راه یافته بود و نمونه ای از آن به جای مانده است. (بنگرید به کتاب: سکندر و دارا). گیسوان شقیقه را بلند می کردند و پس از بافتن، به گونه ای در پشت گوش می پیچاندند که به سان شاخ قوچ میشد. آن ستاره ای که شما می بینید در واقع موهای بافته شده بود! این رسم مغانه را امروزه در میان خاخامهای یهودی میتوان دید که موهای شقیقه را میبافند و البته نمی پیچند.
2. در دست راست شاهنشاه چوبدست شاهی (اشترای جمشید) به چشم می خورد که امروزه محو شده است. همانند آن در نگاره های زرتشت و شاید هم برسُم (شاخه مقدس) بوده است.
3. بر فراز اُفسر شاه، سه گوی را نهاده بودند. تاکنون کسی به چیستی این گوی ها پی نبرده است. من گمان می کنم که اینها مروارید هستند؛ یکی از نمادهای آیین مهر که در نوشتارهای رمزآمیز عیسوی نیز یاد شده است. در سروده ای به زبان سریانی خطاب به عیسا، او را به مروارید همانند کرده و گفته است: بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده اند، همانند نداری.
در "تاق بستان" نیز فرشته ای دارای دیهیم مروارید نشان بوده و فرشته دیگر، پیاله ای پر از مروارید دارد. (بنگرید به: جستار درباره مهر و ناهید/ محمد مقدم). نگاره ای از یک شاهین هخامنشی نیز سه مروارید (یکی روی سر و دوتای دیگر در چنگالها) را نشان میدهد. آیا این عقاب همان لقب کوروش بزرگ در تورات، یعنی "شاهین شرق" میباشد؟
4. مروارید ها بر روی گل نیلوفر جای دارند که این گیاه نیز از ارجمندترین نمادهای میتراییسم به شمار میرود. در تندیسکی از آلمان میبینیم که ایزد میترا از میان نیلوفر زاده میشود. در جشن مهرگان، موبدموبدان در خوانچه ای که نزد شاه می برد، گل نیلوفر می نهاد.
5. زیر سازه افسر شاهنشاه کوروش، شاخ های قوچ است که هر کدام مخالف دیگری کشیده شده و همسو نیستند. در انجیل، قوچ نشانه خدایی، و بز نشانه اهریمنی است. در تورات (پیشگوییهای دانیال) پادشاهی کوروش به گونه قوچ، و آلکساندر مقدونی گجستک به چهره بز نمود شده اند. در بنایی ویران، نزدیک به آرامگاه کوروش بزرگ، که آن را آتشکده میدانند، روی برخی سنگها نقش شاخ قوچ دیده میشود.
6. چهار بالی که پیکر کوروش را پوشانده، نشانه سروری بر چهار گوشه جهان میباشد و نیز سخن از آن دارد که خدایگان کوروش هخامنشی به درجه ایزدان رسیده است. در تورات (کتاب اشعیای نبی) می خوانیم که خداوند کوروش را مسیح کرده و روح ایزدی در اوست. کوروش پرتو و فروغی برای انسانهاست و خدا او را بسیار دوست دارد. یادآور میگردم که نام کوروش همریشه با "خور" به معنای روشنی بخش است.
7. پایه آرامگاه کوروش بسان زیگورات، و آن تابوت بزرگ سنگی با تاق شیب دارش، نمایه ای از مهرازی (معماری) ناهید پرستی است. آناهیتا و میترا از ایزدانی بوده اند که در کنار اهورامزدا در سنگنبشته های هخامنشی، یاد گردیده اند. آرامگاه دارای هفت (عدد مقدس و نشانه هفت ایزد – سیاره) پله میباشد.

به خشنودی اورمزد

به اين تصوير از تخت جمشيد، در گاه ورودی شمال غربی تالاری بنام صد ستون خوب توجه کنيد.
اين در گاه جفت ديگری دارد که در اين عکس قسمتی از پشتش در قسمت راست عکس نمايان است (درگاه ها روبرو بهم قرار دارند)
و هر کدام از هشت تکه سنگ بزرگ تشکيل شده است.
سنگ اول از بالا دارای دو رديف نقش گاو که از فروهر نگاهداری می کنند را نشان می دهد که در آنها نيز هم فروهر و هم نقوش در هر دو رديف قرينه هم هستند. (در اين عکس ديده نمی شود)
سنگ دوم از بالا نشست شاهنشاه بر تخت، رئيس تشريفات (نفر روبرو) ملازم او و سنگ های زيرين سربازان را که به يال و يراق نظامی مجهز شده اند نشان می دهد.
سنگ زيرين ساده است و سنگ های ميانی هرکدام نقش 10 سربازمادی و پارسی مجهز به نيزه، کمان و سپر را نشان می دهد.
در جفت ديگر اين درگاه همين نقش ها به همين ترتيب با همان قد و قواره و يال و يراق ولی اينبار از جهت چپ آدم ها کنده کاری شده است. يعنی اگر در اين عکس سمت راست فرد
ديده می شود در جفت ديگر درگاه سمت چپ همان نفر را با همان يال و يراق وتجهيزات خواهيد ديد.
پنج سنگ هرکدام دارای ده سرباز جمعا پنجاه سرباز در هر جفت و در کل 100 سرباز در مجموع درگاه بچشم می خورد.
اگر وارد کاخ شويم يکصد ستون خواهيم يافت که هر سرباز نماد يک ستون و يا هر ستون نماد يک سرباز است. به احتمال می توان گفت که ستون های نظامی هخامنشی يکصد نفری بوده و هنگام
رژه های نظامی ده در ده کنار هم حرکت می کرده اند (در زمان پهلوی نيز بيشتر گروهان های نظامی يکصد نفره بود)
در ساخت کاخ ها، تالارها و پذيرائی در تخت جمشيد همگی از واحد صد صدی استفاده شده است. کاخ صد ستون با گاو بزرگی در دو طرف درگاه نگاهبانی می شود.
در درگاه جنوبی نقشی مشابه ولی اينبارنگاره ها نه بصورت سرباز بلکه بصورت آورندگان هدايا در رديف های پنج تائی بجای ده تائی نقش بسته اند
چنانچه اين درگاه ها را که روبرو بهم هستند را پشت به پشت بهم بچسبانيم يک آدم کامل از ترکيب راست و چپ نگاره ها بدست خواهد آمد.
درگاه شرقی و غربی صد ستون نقش نبرد سرباز هخامنشی با شير و گاو را نشان می دهد. کاخ صد ستون مربعی است حدود 70 متر در هر ضلع و مساحتی بالغ بر4700 متر مربع.
يکصد ستون 14 متری در ده رديف ده تائی قرار گرفته اند. سقف آن را ستون ها و ديوار پهنی حفاظت می کند.
تالار صد ستون را دالان باريکی فرا گرفته که از طريق دو درگاه در دو سوی تالار قابل راه يافتن است. تنها ايوان کاخ در ضلع شمالی قرار دارد که دارای 16 ستون است که تنها يک ستون
آن بر پا ايستاده است با احتساب اين 16 ستون تعداد ستون های تاراج 116 ستون می شود. پايان نگاره سازی و ساختمان اين کاخ به زمان پادشاهی اردشير يکم می رسد.


مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهميت جشنها دارا ميباشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جديد ميباشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . اين جشن روز مهر از فصل مهر مي باشد ( 10 مهر ) . فلسفه اين جشن مهم ايراني به دوران ضحاک تازي باز ميگردد . ضحاک و اقوام او مدتهاي مديدي بر ايران حکومت ميکردند و عده کثيري از جوانان ايران زمين را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنايات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از ميان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگري خود که بعدها درفش کاوياني نام گرفت رهبري براندازي ضحاک تازي را بر عهده ميگيرد و او را با ياري مردم در کوه دماوند زنداني ميکنند و به ظلم او پايان ميدهند . به گفته هاي زيادي در تاريخ پرچم ايران نيز پس از کاوه آهنگر پديد آمد و درفش کاوياني به پرچم ملي ايرانيان مبدل گرديد . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فريدون را بر تخت شاهي ايران نشانند و ايرانيان زندگي را با آرامش سپري نمودند . گفته شده است که تاجگذاري اردشير بابکان موئسس شاهنشاهي ساسانيان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زيرا هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان اين جشن را از بزرگترين جشنهاي ملي ميدانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگي مهرگان ناميدند . ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه درباره جشن مهرگان مي نويسد : در روز مهرگان فرشتگان به ياري کاوه آهنگر شتافتند و فريدون را بر تخت شاهي قرار دادند . سپس ضحاک را در کوههاي دماوند زنداني نمودند و مردمام ايران را از گزند او آزاد ساختند . بني اميه با تعصب ضد ايراني خود که از افراطيون اسلامي بود زرتشتيان ايران را در روز مهرگان وادار ميساخت تا هدايايي بسياري به او تقديم کنند .

جرجي زيدان در کتاب تمدن اسلامي مقدار اين باجها و هدايا راپنج تا ده ميليون درهم ذکر کرده است . جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر افزا اي نگار مهر چهر مهربان مهرباي کن و به جشن مهرگان و روز مهر مهرباني به – به روز مهر و جشن مهرگان واژه مهر پيمان و دوستي معني ميدهد . در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژهاي بود . دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصلهاي سال را نويد ميدادند . نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه ميآوردند زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع ميشد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع ميشد تا شش روز پس از آن ادامه مييافت و جشن شادي بر پا ميشد . انگيزهاي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت ميدهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند . اين جشن در روز 10 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته ميشد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي ) ، تاريخي و ديني داشت . از نظر نجومي ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته ميشد . ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت ميگيرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزي است . از نظر تاريخي ، در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگري آژي دهاك ( ضحاك) پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد . مبارزه راستي و دروغ ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشنهاي ملي هم به گونهاي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان ميدهد . ولي ، در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه را دارد . از نظر ديني ، در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است . همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است . هم اكنون زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نيايشگاه ميروند . با تهيه خوراكهاي سنتي از يكديگر پذيرايي ميكنند و با نيايش و برنامههاي فرهنگي مانند سخنرانيهاي ملي و آييني سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادي بر پا ميدارند .
مهرگان مبارک
زمان زرتشت
بر پایه گزارشهای ایرانی
زادروز زرتشت
30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ ایرانی، 27 مارس 661ــ میلادی ژولی
پیامآوری زرتشت
15 اردیبهشت 1252ــ ایرانی، 12 می 631ــ میلادی ژولی
دینپذیری گشتاسپ
1210ــ ایرانی، 589ــ / 588ــ میلادی ژولی
درگذشت زرتشت
11 اردیبهشت 1205ــ ایرانی، 8 می 584ــ میلادی ژولی
سرسخن
با اینکه برخی پژوهشگران زمان سنتی زرتشت را نادرست میانگارند و آنرا تا حدود ششصد سال به عقب میبرند، چنین به نظر میرسد که نادرست انگاشتن و رد گزارشهای ایرانی از زمان زرتشت، کار سادهای نیست. تخیلی دانستن و رد این دادهها، به معنای رد تمامی گزارشهای منابع ایرانی و از جمله شاهنامه فردوسی از تسلسل زمانی رویدادها، دورهها و پادشاهانی است که زمان زرتشت و گشتاسپ شاه نیز یکی از حلقههای به هم پیوسته آن است.
باورمندان به نادرستی زمان زرتشت در منابع ایرانی به ناچار با زنجیره گسیختهای از رویدادها روبرو هستند که در کنار ادعاهای تازه برای زمان زرتشت، میباید به پاسخ و چارهای برای پیوستگی کل زنجیره رویدادهای از هم پاشیده نیز برآیند. راهحلهایی که میباید علاوه بر توجیه تاریخی و تقویمی، توجیه باستانشناختی و زبانشناختی نیز به همراه داشته باشند.
نادرست و مجعول دانستن منابع ایرانی برای چنین موضوع مهمی، به معنای نادرستی و بیاعتباری هرگونه آگاهی دیگر، و حتی بیاعتباری تاریخنامههای ایرانی نیز میتواند باشد.
بجز این، زمان زرتشت، زمان پایان هزاره نهم و آغاز هزاره دهم در باورهای ایرانی دانسته شده است و بسیاری از باورها و حتی رویدادهای تاریخی با توجه به این هزارهها شکل گرفته است. باور به نادرستی زمان سنتی زرتشت، به معنای نادرستی تمامی دادههای مبتنی بر هزارهها نیز هست.
گزارشهای ایرانی از این جهت نیز نمیتوانند به کل اشتباه باشند که تغییر و دستکاری در زمان سنتی پیامبران هیچگاه کار آسانی نبوده و نیست. چنانکه میدانیم، زمان پیامبران را تنها منابع تاریخی حفظ نمیکنند، بلکه در جان و باور همه باورمندان به آنان ریشه میدواند و پایدار میماند. مگر آنکه آن پیامبر و دین او را، دینی مرده و پیامبری فراموش شده دانسته باشیم. همچنین میدانیم که پیروان هیچ پیامبری، هیچگاه تاریخ سنتی پیامبر خود را تغییر ندادهاند؛ حتی اگر آن تاریخ نادرست بوده باشد.
کلیات
1- برای آگاهی از زمان زرتشت و رویدادهای وابسته به او، گزارشهای بسیاری در آثار مکتوب ایرانی و غیر ایرانی وجود دارد که دانشمندان فراوانی در حدود دویست سال اخیر و با پیدایی دانش اوستاشناسی در جهان، از آنها بهره بردهاند. هر چند که این کوششها به دلیل تناقض میان گزارشهای گوناگون ایرانی و غیر ایرانی، به نتیجهای قطعی و روشن نرسیده، اما در دامنهای میان سالهای 500 تا 1200 پیش از میلاد محصور شده است.
2- در این گفتار- همانگونه که از عنوان آن بر میآید- کوشش شده است تا زمانسنجی زندگی زرتشت بر مبنای دادههای منابع سنتی ایرانی انجام شود. هر چند که قصد دستیابی به زمان واقعی زندگی زرتشتِ تاریخی، در میان نبوده است، اما دلیلی نیز برای نادرستی این گزارشهای دیرینه ایرانیان در دست نیست.
3- با اینکه بسیاری از دانشمندان، تاریخهای سنتی ایرانی (و یا یکی از این تاریخها) را پذیرفتهاند؛ اما برخی دیگر، دادههای تقویمی منابع ایرانی را نادرست، مجعول و ساختگی میدانند و زمان زرتشت را از یک تا شش سده به عقب میبرند. برای نمونه، خانم مری بویس- پژوهشگر بزرگ و فقید اوستا و زرتشتشناسی- ضمن رد کامل تاریخهای داده شده از زمان زرتشت در منابع ایرانی و اعتقاد به تاریخ 1200 پیش از میلاد، بر این باور است که این نادرستیها، جای هیچ شگفتی هم ندارد. چرا که «ایرانیان باستان نه به تاریخ دلبستگی داشتند و نه برای تاریخگذاری دقیق، صاحب وسیله گاهشماری بودهاند».
بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه همایون صنعتی زاده، جلد یکم، چاپ دوم، 1376، ص 263.
4- ویژگیهای ممتاز و دقیق منابع ایرانی و شواهد پرشمار دیگر، نشان میدهد که «ایرانیان نه تنها به تاریخ دلبستگی داشتهاند، بلکه برای تاریخگذاری صاحب ابزارهای دقیق گاهشماری بودهاند». این نکته آنگاه بهتر درک میشود که میبینیم گزارشی تاریخی از زمان متوکل عباسی در سال 247 هجری قمری (240 خورشیدی) و به هنگام فرمان متوکل برای قطع درخت سرو کاشمر که به دست زرتشت و گشتاسپ کاشته شده بود، سن کاشت درخت و زمان زرتشت و گشتاسپ را بدون حتی یک سال اشتباه ثبت میکند. تاریخ داده شده، یعنی 1450 سال پیش از آن زمان، دقیقاً با زمان دینپذیری گشتاسپ برابر است.
در باره قطع سرو کاشمر و زمانهای داده شده برای آن بنگرید به: تقیزاده، سید حسن، بیست مقاله تقیزاده، ترجمه احمد آرام و کیکاووس جهانداری، چاپ سوم، 1381، ص نُه.
دبستان المذاهب، مؤلف ناشناس، چاپ عکسی، به کوشش علی اصغر مصطفوی، 1361؛
ابن فندق، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، چاپ دوم، بیتا؛
فردوسی، شاهنامه، بیتهای دقیقی در داستان پادشاهی گشتاسپ؛
شاهنامه فردوسی، تحریر عربی از فتح بن علی بنداری اصفهانی، ترجمه عبدالحمید آیتی، 1380.
در باره اهمیتی که والتر هینتس برای این داده تاریخی قائل شده است، بنگرید به: رجبی، پرویز، هزارههای گمشده، جلد یکم، 1380، ص 35.
5- ابراز تردید و یا رد گزارشهای ایرانی و نادرست خواندن آنها کار آسانی نیست و تاکنون نیز منکران آن، دلایل و شواهد قاطعی عرضه نکردهاند؛ همانگونه که دوشن گیمن نیز در پیشگفتار خود بر ترجمهای از گاتها، گفته است که «هیچ دلیل جدی برای تردید در زمان سنتی وجود ندارد».
برای نظر دوشن گیمن و همچنین انتقاد او بر شیوه ترجمه بنگرید به: ساسانفر، آبتین، گاتاها- برگردان هفت هات نخستین، 1383، ص11.
از همین روی است که بجز دانشمندان نامدار سدهها و دهههای گذشته که معتقد به تاریخ سنتی بودهاند، همچون فردیناند یوستی، واسیلی آبایف، ارنست هرتسفلد، ایگور دیاکونوف، فرانتس آلتهایم، واسیلی استرووه، ویلیام جکسن، باباجان غفوروف، تئودور نولدکه، جیمز دارمستتر، سید حسن تقی زاده، کنستانتین ایناسترانتسیف، والتر هینتس، داندامایف، وایتلی، زنر، گرانتووسکی، هنینگ، وست، لومل و تا اندازهای نیبرگ، گرایش به باورمندی و اصالت این تاریخها در میان پژوهشگران معاصر همچون دوشن گیمن و گراردو نیولی نیز رو به فزونی گذاشته است.
برای نمونه بنگرید به تازهترین اثر گراردو نیولی که در رد نظریه پیشین خود نوشته و در آن زمان زرتشت را میان آخرین دو دهه سده هفتم تا میانه سده ششم (620 تا 550) پیش از میلاد میداند:
Gnoli, Gherardo, Zoroaster in History, Persian Heritage Foundation, 2000.
6- فراوانی منابع موجود ایرانی که در آنها به زمان زرتشت پرداخته شده و در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره میشود، نشان میدهد که این موضوع و جزئیات آن همواره برای ایرانیان اهمیتی بسیار داشته است.
7- اختلافنظرها در این زمینه بین نویسندگان گوناگون ایرانی بسیار کمتر از نویسندگان یونانی و رومی بوده است که تفاوتنظرهایی هزاران ساله با یکدیگر دارند. در بخش بزرگی از منابع ایرانی حتی یک سال اختلاف با یکدیگر دیده نمیشود.
8- با اینکه در آثار ایرانی، رویدادهای زمان زرتشت به صورت پراکنده و گاه غیر مستقیم ثبت و روایت شده و هیچیک از منابع به نقل زمان تمامی رویدادها نپرداخته است، اما تنظیم و طبقهبندی تمامی این دادهها نشان میدهد که میتوان آنها را به مانند حلقههای یک زنجیر در پیوستگی با یکدیگر دید. بسیاری از اطلاعات پراکنده در کتابهای گوناگون، یکدیگر را تکمیل میکنند و در قیاس با یکدیگر، دچار تضاد و تناقض نمیشوند.
9- پیگیری زمان زرتشت بر پایه گزارشهای ایرانی، بیشتر متکی است بر متنهای پهلوی: «ویـچـیـتَـکیهای زاد سْـپَـرَم/ زات سْـپَـرَم/ گزیدههای زادسپرم» (مهمترین اثر)، «دینکرد» (کتاب هفتم)، «ارداویراف نامه» و «بندهش»؛ همچنین متنهای فارسی و عربی «آثارالباقیه» و «قانون مسعودی» از ابوریحان بیرونی، «تاریخ پیامبران و شاهان» («سنی ملوک الارض و الانبیا») از حمزه اصفهانی، «مروجالذهب» و «التنبیه و الاشراف» از ابوالحسن مسعودی، «الملل و النحل» از شهرستانی، «العبر» از ابن خلدون به نقل از مسعودی و «مجملالتواریخ و القصص» از نویسندهای ناشناس.
10- جای شگفتی دارد که در سراسر اوستا کوچکترین اشارهای به زمانهای در پیوند با زرتشت نشده است، همانگونه که کمترین اشارهای به هخامنشیان و خاندان زال و رستم در آن وجود ندارد. در متون و کتیبههای هخامنشی نیز هیچ یادکردی از زرتشت و اوستا به دیده نمیآید.
11- بررسی منابع موجود نشان میدهد که آنچه برای ایرانیان و تاریخنگاران اهمیت بیشتر داشته است، همانا زمان پیامآوری زرتشت میبوده و نه زمان زایش او. بیشتر منابع در زمینه زادروز پیامبر سکوت کرده، اما زمان آغاز پیامبری او را مشخص ساختهاند. البته این یکی از ویژگیهای ایرانیان بوده که زمان زادروز کسی بخودی خود در نزدشان اهمیت زیادی نداشته و ثبت نمیشده است. سکوت تاریخنامههای ایرانی در این زمینه نیز از همین نکته سرچشمه گرفته و علاقهمندی امروزی ما برای پیجویی زمان زایش بزرگان و نامآوران، گویا در دوران معاصر به وجود آمده است. آنچه برای ایرانیان اهمیت ثبت و نگهداری داشته، همانا زمان انجام کاری مهم و بزرگ بوده که به فراوانی در منابع گوناگون منعکس شده است. رویدادهای تاریخدار در شاهنامه فردوسی نیز دارای همین ویژگی هستند.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: دوانلو، فرانک، رویدادهای تاریخدار شاهنامه فردوسی، چاپ دوم، 1383.
12- برخی پژوهشگران، دادههای تاریخ سنتی را بگونهای نیز تحلیل و محاسبه کردهاند که پیرو آن، زمان زرتشت برابر با عصر هخامنشی و داریوش بزرگ شده است. وجود شواهدی که نشاندهنده نادرستی این برداشت است، موجب شده که منتقدان گزارشهای ایرانی، همین نکته را دلیلی بر بیاعتباری تاریخ سنتی بدانند. در حالیکه طبق دادههایی که در پایین خواهد آمد، زرتشت بیست و پنج سال پیش از بنیاد شاهنشاهی هخامنشی درگذشته است.
13- دامنه امکان استنباطهای دیگر از زمانهای داده شده برای زندگی زرتشت، 1+ سال و 49ــ سال است. یعنی میتوان با روشهای استنباطی دیگر (مثلاً با بکارگیری مبدأ گاهشماری سلوکی بجای سال غلبه اسکندر) در تطبیق زمانهای داده شده، حداکثر تا یک سال به همه زمانهای داده شده افزود و تا 49 سال از زمان زایش و پیامآوری و درگذشت او، و یا 19 سال از زمان دینپذیری گشتاسپ کاست. در مجموع میتوان نزدیکترین زمان حیات زرتشت را تا 535 پیش از میلاد و دورترین زمان حیات او را تا 662 پیش از میلاد به عقب برد. با هر گونه محاسبه و استنباط از متون ایرانی، پیش و پس از این بازه 128 ساله نمیتواند در محدوده حیات زرتشت باشد.
14- سال غلبه اسکندر به عنوان نقطه شاخص تمامی اندازهگیریها، برابر است با سال 1253ــ ایرانی که با سال 331ــ میلادی آغاز و با سال 330ــ میلادی پایان مییابد. مبدأ گاهشماری اسکندری یا سلوکی در سکهها و اسناد اشکانی و دیگر منابع ایرانی برابر است با یکم اکتبر سال 312ــ میلادی و در میان منابع نجومی بابلی برابر است با سوم آوریل سال 311ــ میلادی.
15- هر چند که دادههای تاریخی برای زمانهای منتسب به تاریخ اسکندری یا سلوکی میباید بر بنیان مبدأ تأسیس این گاهشماری انجام شود و نه بر بنیان سال غلبه اسکندر بر ایران، اما برای تعیین زمان زرتشت، ملاک سال غلبه است. چرا که در آثار ایرانی بارها به صراحت از سال تباهی پادشاهی به دست اسکندر یاد شده و روش نگارنده نیز مبتنی بر دادههای سنتی است. ابوریحان بیرونی نیز که در آثارالباقیه، مبدأ گاهشماری اسکندری را ملاک گرفته بوده، بعدها و در کتاب قانون مسعودی آنرا اصلاح و به عبارت «بعد از غلبه اسکندر» تصحیح میکند. تقیزاده (منبع زیر) نقل میکند که گویا بیرونی رسالهای نیز به نام «فی اعتذار عماسبق لی فی تاریخ الاسکندر» نوشته بوده است.
سید حسن تقیزاده، لزوم رعایت تطبیق دادههای تقویمی برای زمان زرتشت بر اساس سال غلبه اسکندر بجای مبدأ گاهشماری اسکندری/ سلوکی را یادآور شده است. بنگرید به: تقیزاده، سید حسن، بیست مقاله تقیزاده، ترجمه احمد آرام و کیکاووس جهانداری، چاپ سوم، 1381، ص نُه.
جلیل اخوان زنجانی در گفتاری نوآورانه بر این باور است که گاهشماری اسکندری ارتباطی با شخص اسکندر و یا کس دیگری ندارد و نام اسکندر محصول تلطیف آوایی نام اصلی آن یعنی «سَـگ کَـنـدَر» بوده است. برای این گفتار خواندنی بنگرید به: اخوان زنجانی، جلیل، رصد و تاریخگذاری در ایران، 1384، ص 97 تا 102.
16- شمارههای داده شده برای روز و ماه به روش معمول حفظ شمارههای روز و ماه در گاهشماریهای پیشین که جزئیات زمانسنجی و کبیسهگیری آنها ناشناخته است، در گاهشماری ایرانی و تطبیق آن با گاهشماری میلادی انجام شده است. به همین دلیل نمیتوان روزهای هفته را برای آنها بکار برد.
تطبیق زمان زرتشت بر پایه گزارشهای ایرانی
زادروز زرتشت: 30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ ایرانی (از مبدأ هجری خورشیدی)، 27 مارس 661ــ میلادی ژولی، 331ــ غلبه اسکندر.
روز و ماه زایش زرتشت بر پایه متن پهلوی «گزیدههای زادسپرم» فصل بیستم، بند یکم، و مقایسه آن با فصل بیست و یکم، بند یکم، و نیز فصل بیست و پنجم، بند پنجم داده شده است. انتساب زادروز زرتشت به آخرین روز سال و هنگام اعتدال بهاری و روز پیش از نوروز، قابل مقایسه نمادین است با دادههای آثار نجومی ایرانی که زرتشت را موضع گاهشماری مبتنی بر مبدأ اعتدال بهاری و کبیسهگیری اصلاحی آن میدانند.
بنگرید به: گزیدههای زادسپرم، ترجمه محمد تقی راشد محصل، 1366، ص 31.
گزیدههای زاد اسپرم، ترجمه مهرداد بهار، در: پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ ششم، 1386، ص 241 تا 262.
برای پیوندهای میان زرتشت با نجوم و تقویمنگاری بنگرید به: بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، چاپ چهارم، 1377، ص 20 و 72؛
همو، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه (متن اصلی)، تحقیق و تعلیق پرویز اذکایی، تهران، 1380، ص 20 و 54؛
همو، القانون المسعودی (متن اصلی)، تصحیح عبدالکریم سامی الجندی، سه جلد، بیروت، 2002 (متن اصلی و یا ترجمه کتاب اخیر تاکنون در ایران منتشر نشده است).
نویسنده ناشناس مجملالتواریخ و القصص، زمان زرتشت را 1772 سال پیش از سال 510 هجری قمری میداند که برابر میشود با سال 656 پیش از میلاد و 5 سال با زادروز زرتشت فاصله دارد. بنگرید به: مجمل التواریخ و القصص، نسخه عکسی کتابخانه برلین، به کوشش ایرج افشار و محمود امید سالار، 1379، ص 6ب.
سال زایش زرتشت بر پایه متنهای پهلوی «گزیدههای زادسپرم» فصل بیستم، بند یکم؛ کتاب هفتم «دینکرد»، بخش سوم، فصل «همپرسگی با بهمن»، بند یکم؛ «الملل و النحل» بخش یکم، جزء سوم، باب یکم، فصل سوم؛ و دیگر روایتهای مشهوری که زمان آغاز پیامبری زرتشت را در سن سی سالگی دانستهاند و با افزودن سی سال به سال دینآوری پیامبر استخراج شده است. هیچیک از منابع موجود به صراحت به سال زایش پیامبر اشاره نکردهاند و تنها از طریق محاسبه دادههای ثانوی قابل استخراج است.
بنگرید به ترجمه فارسی بخشهایی از کتاب هفتم دینکرد در: رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، 1380، جلد دوم، ص 1080 تا 1101، بر اساس ترجمهای از وست؛
شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، توضیحالملل- ترجمه الملل و النحل، ترجمه محمد رضا جلالی نائینی، جلد یکم، چاپ پنجم، 1384، ص 395.
کتاب پنجم دینکرد به رغم گزارشهای منحصربفرد از زندگی زرتشت، بدون دادههای تاریخدار است. بنگرید به: آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، کتاب پنجم دینکرد، 1386، ص 28 به بعد.
فاصله سی و یک سالهای که برای زمان زایش تا آغاز پیامبری داده شده، تنها در شمار است و در عمل به سی و یک سال نمیرسد. این بدین سبب بوده که زادروز زرتشت درست در آخرین روز سال پیشین بوده و بنابر دادههای مرتبط با درگذشت پیامبر، او به هنگام دینآوری سی سال و چهل و پنج روز سن داشته است. این فاصله در شماره سالهای میلادی سی سال است، چرا که مرز آغاز سال میلادی در میان روزهای زادروز و دینآوری قرار نگرفته است.
پیامآوری زرتشت: 15 اردیبهشت 1252ــ ایرانی، 12 می 631ــ میلادی ژولی، 300ــ غلبه اسکندر، آغاز هزاره دهم.
روز و ماه پیامآوری زرتشت بر مبنای تنها سند موجود یعنی متن پهلوی «گزیدههای زادسپرم» فصل بیست و یکم، بند یکم به بعد، داده شده است. متن به صراحت به روز دیبهمهر (پانزدهم) از اردیبهشتماه اشاره دارد.
سال پیامآوری زرتشت بر پایه «گزیدههای زادسپرم» فصل بیست و پنجم، بند دوازدهم؛ «ارداویراف نامه»، فصل یکم، بندهای یکم تا سوم؛ «التنبیه و الاشراف»، فصلهای یازدهم و شانزدهم؛ و دیگر روایتهای مشهوری که زمان دینآوری زرتشت را به 300 سال پیش از غلبه اسکندر منسوب میدارد، برگرفته شده است.
بنگرید به: ژینو، فیلیپ، ارداویراف نامه (ارداویراز نامه)، ترجمه ژاله آموزگار، چاپ دوم، 1382، ص 41؛
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم، 1381، ص 91 و 177 تا 194؛
دینپذیری گشتاسپ: 1210ــ ایرانی، 589ــ / 588ــ میلادی ژولی، 258ــ غلبه اسکندر.
زمان دینپذیری گشتاسپ، رویدادی مهم برای تاریخنگاران گذشته و نیز نویسندگان دینی بوده و به فراوانی از آن در متنهای گوناگون یاد شده است. احتمالاً به این دلیل که پادشاه و در نتیجه تمامی نظام سیاسی به دین و پیام زرتشت پس از سالها گمنامی رسمیت و شهرت میبخشند و میتوان گفت که این سال، زمان پیدایی عملی و رسمیت دین زرتشتی است (با بهدینی ساخته موبد کرتیر و دستگاه دینی و سیاسی عصر ساسانی که در سده اخیر به نام دین زرتشتی معروف شده، اشتباه نشود).
از روز و ماه این رویداد آگاهی در دست نیست، اما سال دینپذیری گشتاسپ بر پایه متن پهلوی «بندهش»، بخش بیست و دوم؛ «آثارالباقیه»، فصل سوم، ششم و هشتم؛ «تاریخ پیامبران و شاهان»، باب یکم، فصل یکم و سوم؛ «مروجالذهب»؛ «العبر»، بخش یکم، فصل سوم؛ و گزارشهای بسیار دیگری که زمان زرتشت را به 258 سال پیش از غلبه اسکندر منسوب میدارند، برگرفته شده است. در برخی از این منابع (مانند آثارالباقیه و تاریخ پیامبران و شاهان) به صراحت به زمان دینپذیری گشتاسپ اشاره شده و در برخی بدون اشاره به گشتاسپ یا رویداد خاص دیگری، آنرا زمان زرتشت دانستهاند.
بنگرید به: بندهش، ترجمه مهرداد بهار، چاپ دوم، 1380، ص 156، (عجیب است که این منبع مهم، در باره زمان و زندگی زرتشت به شکل غیرمنتظرهای سکوت کرده و عدد 258 سال نیز تنها با محاسبه دادههای دیگری از طول زمان پادشاهی پادشاهان به دست میآید)؛
اصفهانی، حمزه، تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، چاپ دوم، 1367، ص 10 و 22؛
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروجالذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد یکم، 1365، ص276.
ابن خلدون، العبر- تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، جلد یکم، چاپ دوم، 1375، ص 176 و 177، به نقل از مسعودی.
برخی دانشمندان و از جمله سید حسن تقیزاده (همان) و گراردو نیولی (که بعدها از این نظر خود برگشت)، تاریخ 258 پیش از اسکندر را ساخته دستگاه جعل و تاریخسازی دینی عصر ساسانی میدانند و تنها تاریخ 300 پیش از اسکندر را مستند میدانند، اما با توجه به اینکه عدد 258 در زنجیره اعداد و ارقام داده شده از زمان پیامبر، نه تنها اختلالی ایجاد نمیکند، بلکه تکمیلکننده و روشنگر رویدادها و تاریخهای دیگر است، و از سوی دیگر به فراوانی در متون گوناگون از آن یاد شده، دلیلی برای ساختگی بودن آن در دست نیست. درست است که دستگاه دینی عصر ساسانی دست به تحریفهای بیشماری در تاریخ و فرهنگ ایران زمین زده بوده، اما دستکاری آنها برای تغییر فاصله زمان زرتشت تا عصر ساسانی، تنها با کوتاه کردن طول زمان اسکندر تا پایان پادشاهی اشکانیان انجام پذیرفته است و نه با تغییر فاصله زرتشت تا اسکندر.
نظر پیشین نیولی را در اینجا ببینید: نیولی، گراردو، زمان و زادگاه زرتشت، ترجمه سید منصور سید سجادی، 1381، ص 217 تا 226.
در باره کاستن از شمار سالهای پادشاهی اشکانی بنگرید به: مسعودی، التنبیه و الاشراف، همان، ص 92؛
بیرونی، آثارالباقیه، همان، ص 20 و 21.
آنچه موجب این تردیدها شده است، استنباطهای گوناگونی است که از فاصله پیامآوری زرتشت تا دینپذیری گشتاسپ میشود. منابع موجود این فاصله را از صفر تا سی و پنج سال میدانند؛ اما اختلاف فراوان روایتها، نشانه سستی آنها، و تسلسل منطقی تاریخهای داده شده در متون کهن، نشان میدهد که به احتمال، عدد 300 پیش از اسکندر، اشاره به پیامآوری زرتشت و عدد 258 پیش از اسکندر، اشاره به زمان دینپذیری گشتاسپ در چهل و دومین سال پیامبری زرتشت دارد.
از همین روی است که متنهایی مانند گزیدههای زادسپرم و ارداویرفنامه که زمان پیامآوری زرتشت را 300 سال پیش از اسکندر میدانند، اشارهای به زمان دینپذیری گشتاسپ نکردهاند. در واقع متونی که از سال 300 پیش از اسکندر یاد کردهاند، زمان پیامآوری زرتشت؛ و متونی که از سال 258 پیش از اسکندر یاد کردهاند، زمان دینپذیری گشتاسپ و رسمیت دین را در نظر داشتهاند. ممکن است استنباطی که فاصله پیامآوری زرتشت تا دینپذیری گشتاسپ را دوازده سال میداند، بر اثر جابجایی فاصله 42 ساله پیامآوری زرتشت تا دینپذیری گشتاسپ، با فاصله زادروز زرتشت تا دینپذیری گشتاسپ (یعنی سن زرتشت در آن هنگام) رخ داده باشد.
برای گزارش بیرونی در این زمینه بنگرید به: بیرونی، آثارالباقیه، همان، ص 300.
نگارنده بر این باور است که کلید حل دقیق معمای زمان زرتشت در همین عدد 42 نهفته است. چرا که بسیاری از اشتباهها و اختلافنظرهای ناشی از آن، از استنباطهای گوناگون در انتساب بازه زمانی 42 ساله به فاصلههای گوناگون در زمان زندگی زرتشت بوده است. همچنین عدد 42 نتیجه تفریق 258 از 300 نیز هست.
درگذشت زرتشت: 11 اردیبهشت 1205ــ ایرانی، 8 می 584ــ میلادی ژولی، 223ــ غلبه اسکندر.
سن درگذشت زرتشت بر پایه «دینکرد» (کتاب هفتم، بخش پنجم)؛ و روز و ماه و سن زرتشت به هنگام درگذشت به گزارش «گزیدههای زادسپرم» فصل بیست و پنجم، بند پنجم داده شده است. گزارش زادسپرم، بسیار دقیق، واضح و بدون نیاز به استنباطهای ثانوی است.
نویسنده:رضا مرادی غیاث آبادی

لباس محلی بانوان زرتشتی در یزد ، در حدود 50 سال پیش لباس مردم یک ناحیه خاصی از ایران بوده است که احتمالا مربوط به اصفهان یا خراسان می شده است .
آنچه در سفرنامه ها در این مورد آمده است این است که زنان زرتشتی طرفدار رنگ های متنوعی بوده اند . سرپوش رنگارنگ به سر می گذاشتند .پیراهن آبی یا چهار خانه می پوشیدند .شلوار خال خال به پا می کردند . مردان زرتشتی هم قباهای بلند نخی به رنگ قهوه ای به تن می کردند که راه های سفید داشت و دستار سفید یا خاکی رنگ به سر داشتند وعموما ریش می گذاشتند واکثرا لباس سفید یکدست می پوشیدند وشاید به همین منظور باشد ک در برخی کتب تاریخی به سفید جامگان معروفند .
لباس سنتی زرتشتیان براثر مرور زمان دستخوش تحولاتی گردید تا به امروز که دیگر لباسشان با لباس مسلمانان تفاوتی ندارد . درشهر یزد وبرخی نواحی زرتشتی نشین برخی از زنان ومردان زرتشتی لباس سنتی خود را هنوز حفظ کرده اند .
درگذشته بنا بردستور حکومت های وقت ، زرتشتیان (مردان ) میبایست یک وصله ی مستطیل بزرگ به رنگ زرد به پشت خود بدوزد تا بدین وسیله از دیگران متمایز گردند .
زرتشتیان از ماقبل از دوره سلطنت رضاشاه مجبور بودند به شیوه ای لباس بپوشند تا از دیگران متمایز باشند . پوشیدن جوراب تامدت های مدیدی برای زرتشتیان ممنوع بود همچنین به دست کردن انگشتر داشتن یا بستن ساعت مچی برای انان منع شده بود . آنها حق نداشتند سوار بر اسب یا چهار پای دیگر شوند یا به حمام های عمومی بروند .
مردان زرتشتی برای پوشاندن سرخود از "چادر شب " استفاده می کردند . جنس چادر شب معمولا از ابریشم ورنگ ان ترکیبی از رنگهای سفید ، عنابی وقرمز بود . ابتدا عرقچینی به سر می گذاشتند سپس چادر شب را به دور سر می پیچیدند .
هنوز استفاده از چادر شب در برخی نواحی اطراف یزد مانند مریم آباد ، نعیم اباد ، رحمت اباد و... در بین مردان مسلمان وزرتشتی به چشم می خورد.
جنس پارچه هایی که زردشتیان به غیر از چادر شب از آن استفاده می کردند ، پنبه ای بوده است . این پارچه ها توسط خود مردم بافته شده است و به پارچه "کرباس " معروف بوده است .
درمورد لباس بانوان زرتشتی وچگونگی ان باید گفت : پوشاکی که بانوان زرتشتی از ان استفاده می کنند ، شباهت بسیار نزدیک به پوشاک بانوان دیگر نقاط ایران دارد . چنانکه روسری آنان از نظر شکل وطرز استفاده نظیر روسری بانوان بختیاری وطرز استفاده آنان است و پیراهن انان هم شبیه پیراهن بانوان لر درگذشته نزدیک است و شلوار ، از لحاظ شکل و برش همان شلوار بانوان کرد اذربایجان غربی است وکلاهک همان کلاهک بانوان بندری است .
به طور کلی پوشاک بانوان زرتشتی را میتوان به 6تکه تقسیم کرد :
1. کلاهک (لچک ) 2. پیراهن زیر (سدره ) 3.پیراهن رو 4. روسری (مقنی یا مکنی ) 5. شلوار 6. کفش
1. کلاهک یا لچک : کلاهک بانوان زرتشتی شباهت زیادی به کلاهک زنان بندری دارد . این کلاهک تقریبا پارچه ای سه گوش می باشد .
این پارچه آستر می کنند وپارچه مورد استفاده ان اغلب از پارچه های زری ومخمل یا ابریشم است . دوگوشه این لچک را که در پشت سرقرار میگیرد بوسیله قیطان به هم می پیوندند .حاشیه جلد کلاهک را که در جلوی سروپیشانی قرار میگیرد بوسیله یراق تزئین می کنند ولبه کلاهک را سنبله (نواری است که با ابریشم بافته می شود ) می دوزند این سربند کاملا مو را می پوشاند .
2. پیراهن زیر (سدره ):
علامت ممیزه این آیین دوچیز است :
1. نشان درونی (باطنی ) 2. نشان برونی (ظاهری )
نشان درونی عبارتست از سه واژه : هومت ، هوخت وهودشت ( اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ) نشان برونی یا ظاهری عبارتست از : پوشیدن لباس مقدس زرتشتیان به نام سدره که باید برروی ان کشتی ببندد ورنگ آن احتمالا باید سفید باشد .
3. پیراهن رویی بانوان زرتشتی :
پیراهنی فراخ با آستین راسته و باسر آستین حاشیه دار ویقه گرد که معمولا چاکی کوتاه از جلد وعقب دارد دامن پیراهن فراخ است و گاه در پایین و گرداگرد دامن رامانند سر آستین حاشیه می دهند وقد آن به طور عمودی از زیر سینه تا پایین با تکه هایی که به صورت ترک ،ترک است ورنگارنگ ترکیب می کنند .
در گذشته پارچه هایی که برای دوخت این پیراهن استفاده می شده از اطلس بوده است وبلندی این پیراهن حدودا تا ساق پا بوده است اما درحال حاضر از این پیراهن استفاده نمی شود .
4. روسری ( مقنی ) : روسری بانوان زرتشتی پارچه ای رنگین با نقش ونگار که طول آن حدودا 5/3 متر وعرض آن حدودا 1متر است وروی کلاهک (لچک ) گذاشته می شود وبرای استوار نمودن آن برروی سردر قدیم از دستمال کلاغی استفاده می کردند وآن را برروی روسری می بستند . اما امروزه برای استوار نگه داشتن روسری روی سر از سنجاق استفاده می شود .
استفاده از روسری به گونه ای است که کاملا سر را می پوشاند ونیز جلو و عقب بدن را می پوشاند از جلو برروی دست افتاده وتا بالای مچ دست را می پوشاند وسینه و شکم را محفوظ میکند واز پشت سرتا پشت پا اویزان می شود . (حدود مچ پا)
تمام برجستگی ها وفرو رفتگی های بدن بوسیله روسری پوشیده می ماند و حالت یکنواختی به بدن میدهد.
درمورد جنس پارچه روسری باید ذکر کرد که پارچه آن باید از جنسی باشد که لغزنده نباشد وخود را برروی سرنگاه دارد .
پارچه هایی که معمولا برای روسری استفاده می شود عبارت است از :
سایه کوهی – گل هند قرمز – گل هند سبز و سبز کاشانی .
5. شلوار بانوان زرتشتی :
شلوار بانوان زرتشتی از لحاظ برش با شلوار بانوان کرد آذربایجان غربی یکسان است جز اینکه ساقهای شلوار از تکه های باریک والوان نقش ونگار دار که درکنار یکدیگر قرار می گیرند ، دوخته می شود .
دمپای شلوار بوسیله بند جمع می شود وکمر نیز بوسیله بندی درناحیه کمر جمع می گردد .
از قسمت لیفه کمر به پایین حدود پانزده سانتی متر ( ناحیه باسن ) کوچک ، از پارچه متفاوت با پارچه ساق شلوار دوخته می شود ونیز میان ساق نیز از همان پارچه ای است که در قسمت بالای شلوار از آن استفاده می شود . بلندی شلوار باید به اندازه ای باشد که مچ پا را بپوشاند . شلوارهایی که مورد استفاده زرتشتیان قرار می گیرد اسامی مختلفی دارند که عبارتست از :
1. شلوار تیر 2. شلوار ترمه ( مرکز بافت پارچه ترمه در یزد است ) 3. شلوار کج
پوشاک مردان :
پوشاک مردان زرتشتی پنج تکه می باشد که عبارتند از :
1. سربند 2. پیراهن زیر 3. پیراهن رویی 4. شلوار 5. کفش
1. سربند : مردان زردشتی مانند زنان خود از سرپوش استفاده می کردند . همان طور که گفته شد به سربند مردان زرتشتی چادر شب گفته می شود وطبق رنگ ونوع بافت هرکدام اسم خاصی رابه خود گرفته که عبارتند از :
1- چادر شب را با نخهای پنبه ای می بافند . چادر شب از رنگ های حنایی ، سفید ، قرمز ، عنابی و مشکی ترکیب شده است .
چادر شب به شکل مربعی است که هرکدام از اضلاع ان حدود 20/1 سانتی متر میباشد . دور تادور ان زه دوزی می شود . زه را با نخ ابریشمی تهیه می کنند و رنگ ان اکثرا مشکی است وبه صورت قیطانی در می آورند و دورتادور چادر شب می دوزند .
نوع دیگر از چادر شب که در قدیم برای آقا دامادها مورد استفاده قرار می گرفته است چادر شبی بوده است با نخهای پنبه ای کمرنگ وچهار گوشه آن بوسیله نخهای ابریشمی دست دوزی می شده است ودورتادور این گلدوزی با نخ های ابریشمی اشعاری دوخته می شده که مضمون این شعرها "شادباش " بوده است .
مردان زرتشتی در زیر چادر شب از کلاهک نیز استفاده می کنند یک نوع آن به عرقچین دارایی سبز معروف است . برروی این عرقچین بوسیله دست نقشهایی از گل و بوته دوخته می شود ولبه عرقچین را سنبله ای به رنگ مشکی وسفید می گذارند . نوع دیگر عرقچین سفید است که مردان اکثرا در هنگام نیایش ودعا برسر می گذارند .
2. پیراهن زیر مردان : از پارچه سفید کتانی با آستین کوتاه وقدکوتاه تهیه می شود .و یقه درجلد نیم گرد است وچاکی دارد . این لباس زیر به سدره معروف است .
3. پیراهن رویی مردان : پیراهنی که در قدیم استفاده می شده پیراهن سفید یکدستی با پارچه کتانی بوده است .
یقه پیراهن گرد بوده است وچاکی دروسط یا کنار گردن داشته است که با دکمه بسته می شده است . قد پیراهن تا زانو بوده است ودر دو طرف جیب داشته و شالی به دورکمر بسته می شده است .
4. شلوار مردان زرتشتی : درگذشته مردان زرتشتی از شلوارهایی استفاده می کردند که با مسلمانان تفاوتی نداشت فقط از لحاظ رنگ متفاوت بود ورنگ ان سفید بوده است .